تبلیغات
پرگار

نظریه خداباوری گشوده چه می گوید؟

پنجشنبه 4 آبان 1396 08:53 ق.ظنویسنده : وحید حلاج

 

مسئله شر از دیرباز مشکل مهمی در مقابل وجود خدای قادر مطلق، عالم مطلق و خیرخواه محض بوده است. صورت کلاسیک مسئله شر چنین است:

الف- خداوند قادر مطلق، عالم مطلق و خیرخواه محض وجود دارد.

ب- قادر مطلق، قدرت جلوگیری از شر را دارد.

پ- عالم مطلق، به وجود شر آگاه است و می داند چگونه آن را برطرف کند.

ت- خیرخواه محض، اراده برطرف کردن شر را دارد.

ث- وجود شر با وجود قادر مطلق، عالم مطلق، و خیرخواه محض در تناقض است.

ج- شر وجود دارد

پس

چ- این مجموعه متناقض است

خداباوران سعی کرده اند به این مسئله پاسخ بدهند و از این مجموعه رفع تناقض کنند. برای این که از این مجموعه رفع تناقش بشود یا باید قادر مطلق بودن یا عالم مطلق بودن یا خیرخواه محض بودن یا دو تا از این سه مورد و یا هر سه آن ها حذف بشوند یا تغییری در تعاریف آن ایجاد بشود و یا وجود شر، انکار بشود. تقریبا تمام دفاعیات سنتی حول محور انکار شر می گشت برخی انکار مستقیم بود و برخی سعی می کردند تا با جرح و تعدیل هایی در معنای شر و تناسب آن با حکمت خداوند به معضل شر پاسخ دهند.

در میان پاسخ های جدیدتر آلفورد نورث وایتهد و برخی از پیروانش همچون دیوید گریفین سعی کردند تا با زیر سوال بردن قدرت مطلق خداوند به مسئله شر پاسخ دهند. آن ها علم مطلق و خیرخواهی محض خداوند را می پذیرفتند اما باور داشتند که خداوند قدرت برطرف کردن شرور موجود را ندارد و شر واقعا موجود با الوهیت خداوند ناسازگار نیست. اما در ربع چهارم قرن بیستم میلادی وسط فیلسوفان دینی همچون کلارک پین هوک، ریچارد رایس، جان ساندرز، ویلیام هاسکر، و دیوید بازینجر نظریه ای مطرح شد که به واسطه جرح و تعدیل در علم مطلق خداوند یا به عبارت بهتر با انکار علم پیشین خداوند و مغایرت آن با اراده آزاد سعی داشت تا ناسازگاری وجود شر با وجود خداوند قادر مطلق و عالم مطلق و خیرخواه محض را برطرف کند.

قائلان به خداباوری گشوده ( open theism ) می گویند انسان دارای اراده آزاد است به این معنا که بتواند به گونه ای دیگر هم رفتار کند همچون مولوی که می گوید:

 این که فردا این کنم یا آن کنم

این دلیل اختیار است ای صنم

بنابراین اقتضای اراده آزاد داشتن انسان ها این است که افعالی که صورت گرفته یا صورت خواهد گرفت می توانست به گونه ای دیگر هم صورت پذیرد یعنی وقوع این افعال ممکن بود و نه ضروری. از سوی دیگر، قائلان به خداباوری گشوده علم مطلق خداوند را می پذیرند به این معنا که خداوند به صدق و کذب گزاره ها علم دارد یعنی می داند کدام گزاره صادق است و کدام یک کاذب است. به عنوان مثال خداوند می داند که تهران پایتخت ایران است یا می داند که درون یخچال خانه الف چیست و قس علی هذا. علاوه بر آن خداوند نسبت به گزاره های ضروری حتی در آینده هم علم دارد مثلا می داند که مجموع زوایای داخلی مثلث در حال حاضر 180 درجه است و در آینده نیز 180 خواهد بود. اما آیا خداوند به ممکنات که هنوز رخ نداده اند نیز عالم است؟ بنا بر عقیده این دسته از اندیشمندان، این قبیل موضوعات از دایره شمول علم خداوند خارج اند و این البته نقصی برای عالم مطلق بودن خداوند به حساب نمی آید بلکه بنابر اقتضای ممکن بودن آن ها، اصولا قابلیت صادق بودن یا کاذب بودن برای این قبیل موضوعات متصور نیست که بعد بگوییم خداوند به صادق بودن یا کاذب بودن آن افعال عالم است یا نیست. با این وصف و بر طبق نظر قائلان به خداباوری گشوده چون شرّ ناشی از اراده آزاد آدمی است و اراده آزاد آدمی مستلزم پذیرفتن ممکن بودن افعال در آینده است و از آن جا که علم خداوند فقط به گزاره های صادق یا کاذب تعلق می گیرد پس وجود شر با عالم مطلق بودن خداوند ناسازگار نیست.

نظریه خداباوری گشوده البته بی نقص نیست مثلا این نظریه در صورت اولیه خود نسبت به شرور طبیعی چه موضعی دارد؟ یا اگر گزاره های ناظر به آینده نه صادق اند و نه کاذب، پس چه هستند؟ و یا پیش گویی هایی که در متون مقدس دینی و مذهبی وجود دارد ناشی از چیست؟ ایا مهمل اند یا واقعا خبر از آینده می دهند؟ با این حال هنوز عمر چندانی از ابراز این نظریه نگذشته و می تواند با پاسخ گویی به نقدها و جرح و تعدیل در آن، راهی نو به سوی پاسخ به معضل شر بگشاید
آخرین ویرایش: - -

 

ماتریدیان، جایی میان اشاعره و معتزله

چهارشنبه 26 مهر 1396 01:51 ق.ظنویسنده : وحید حلاج

 

در میان مذاهب کلامی اهل سنت، دو مذهب اشاعره و معتزله دارای شهرت بیشتری هستند. معمولا اشعریان را مخالف افراطی عقل و معتزلیان را طرفدار  افراطی عقل می­گویند. در حالی که اشعریان گرایش معتدل شده کسانی­اند که در قرن اول و دوم هجری به اهل حدیث شهره بوده­اند و مخالف سرسخت معتزلیان به حساب می­آمدند. در میانه قرن سوم هجری، دو نفر در دو نقطه مختلف از جهان اسلام یکی در بین النهرین در غرب عالم اسلام و دیگری در ماوراءالنهر در شرق جهان اسلام پا به عرصه وجود گذاشتند و تا قرن ها دو مکتب بزرگ کلامی اهل سنت را رهبری کردند. یکی از آن ها ابوالحسن اشعری بود که در سال 260 در بصره به دنیا آمد و موسس مکتب اشاعره شد و دیگری ابومنصور ماتریدی بود که در سال 250 در ماترید از توابع سمرقند به دنیا آمد و بعدها مکتب ماتریدی را پایه­گذاری کرد.

     ماتریدیان که پیروان ابومنصور­اند، در فقه معمولا از ابوحنیفه پیروی می­کنند و در کلام، جایی میان اشعریان و معتزلیان قرار می­گیرند که نه عقلگرایی معتزله را قبول دارند و نه نقل گرایی اشاعره را می­پسندند بلکه همچون شیعیان جایی میان این دو ایستاده­اند و به همین­خاطر، بسیاری از اعتقاداتشان با شیعیان مشترک و یا نزدیک به هم است.

     مهمترین کتاب ابومنصور ماتریدی، کتاب "التوحید" بود که در آن به شرح عقاید اسلامی از دیدگاه خودش پرداخت این کتاب بسیار پیچیده و فنی است؛ از همین رو یکی از پیروان ماتریدی به نام ابوالیسر بزدوی کتابی به نام "اصول الدین" نگاشت و در آن، مطالب کتاب "التوحید" را ساده­تر و قابل فهم­تر بیان نمود.

     ماتریدیان بر خلاف اشاعره که شناخت خداوند را واجب عقلی نمی­دانند و آن را فقط واجب شرعی به حساب می­آورند قائل به وجوب عقلی شناخت خداونداند. اشاعره در بسیاری از مواضع خود ظاهر­گرا هستند مثلا در آیاتی که برای خداوند جسم قائل می­شود مانند آیه "یدالله فوق ایدیهم"، خداوند را دارای دست می­دانند اما ماتریدیان داشتن جسم برای خداوند را محال می­دانند و این گونه آیات را اصطلاحا تاویل می­کنند و در این مورد با شیعیان و معتزله هم­رای­اند. با این حال ماتریدیان رویت خداوند در روز قیامت را ممکن می­دانند و از این لحاظ با شیعیان و معتزله متفاوتند.

همانطور که گفته شد ماتریدیان به واسطه جای­گرفتن در میانه معتزلیان و اشعریان، با شیعیان قرابت دارند و در بسیاری از اصول اعتقادی با آن­ها هم رای­اند. در این جا سعی می­کنم برخی از مهم­ترین اصول مشترک و برخی از مهم­ترین تفاوت های این دو مکتب را بیاورم:

مشترکات ماتریدیان و شیعیان

1- شیعیان بر خلاف اشعریان که به جبر قائل­اند و بر خلاف معتزلیان که به اختیار قائل­اند به نظریه "امر بین الامرین" اعتقاد دارند و حدود اعمال آدمی را جایی میان جبر و اختیار در نظر می­گیرند. ماتریدیان در این مورد عقاید مشابهی با شیعیان دارند.

2-  بسیاری از اشعریان عصمت پیامبر را تنها در دریافت و ابلاغ وحی لازم می­دانند و در باقی شئون زندگی برای پیامبر، عصمت قائل نیستند اما هم ماتریدیان و هم شیعیان برای پیامبر عصمت حداکثری قائل­اند و ایشان را در تمام شئون زندگی بری از خطا و اشتباه می­دانند.

3- در زمینه معاد هر دو فرقه شیعه امامیه و ماتریدیه قائل به معاد جسمانی و روحانی توامان هستند و عقیده دارند در روز قیامت همان بدنی که در قبر گذاشته شده محشور می­شود و روح مجددا به آن بدن باز می­گردد.

4- هر دو فرقه بر خلاف برخی از اهل سنت همچون وهابیان که منکر شفاعت­اند، شفاعت را می­پذیرند و برای پیامبر و اولیای الهی مقام شفاعت قائل­اند.

اختلافات ماتریدیان و شیعیان

1- شاید مهم­ترین اختلاف میان این دو فرقه، مسئله امامت باشد که شیعه امامیه قائل به نصب امام از طرف خداوند است ولی ماتریدیه امامت را تنها امری حکومتی و سیاسی می دانند و ملاک را اجماع امت به حساب می­آورند. ماتریدیان اگرچه محب اهل­بیت­اند اما اهل­بیت را به عنوان امام منصوب از طرف خداوند نمی­پذیرند.

2- همانطور که گفته شد ماتریدیان رویت خداوند در روز قیامت را می­پذیرند در حالی که شیعیان رویت خداوند را چه در این دنیا و چه در سرای آخرت محال می­دانند و آن را نمی­پذیرند.

چنان­چه پیشتر آمد اکثر قریب به اتفاق حنفیان که بیشتر در آسیای میانه و شرق جهان اسلام زندگی می­کنند در اصول اعتقادی پیرو ابومنصور ماتریدی­اند که نه به اندازه اشعریان به نقل بها می­دهند و عقل را محجور می­دانند و نه به اندازه معتزله به عقل بها می­دهند و نقل را مهجور می­خواهند بلکه همچون امامیه جایی میان این دو قرار گرفته­اند.


آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 مهر 1396 01:53 ق.ظ

 

تعریف دین از دیدگاه کلیفورد گیرتز ( انسان شناس معاصر )

سه شنبه 18 مهر 1396 10:00 ب.ظنویسنده : وحید حلاج

 

زندگی گیرتز

کلیفورد گیرتز در آگوست 1926 در  شهر سانفرانسیسکو واقع در ایالت کالیفرنیا آمریکا به دنیا آمد. او در سال 1950 لیسانس خود را در رشته فلسفه از کالج آنیوخ کسب کرد و پس از آن تغییر رشته داده و به دانشگاه هاروارد رفت تا انسان شناسی بخواند. گیرتز در سال دوم فوق لیسانس تصمیمی خلاقانه گرفت و به همراه همسرش به جزیره جاوه واقع در کشور اندونزی سفر کرد و مردم آنجا و نحوه زندگیشان را مورد مطالعه قرار داد. او پس از بازگشت به هاروارد و اخذ مدرک دکتری خویش، بار دیگر به اندونزی سفر کرد و این بار جزیره بالی را که بیشتر مردمش تابعی از ادیان هندو هستند برگزید. او در سال های دهه 1960 میلادی چند بار به شمال افریقا و کشور مراکش سفر کرد و مشاهدات خود را این بار در میان مردمی دیگر با آب و هوایی متفاوت انجام داد. از آنجا که مردم مراکش و مردم جاوه، هر دو مسلمان هستند اهمیت کار گیرتز از آنجا مشخص می شود که وی به مقایسه میان این دو سرزمین با آب و هوایی متفاوت و دینی یکسان پرداخت و تفاوت ها و شباهت های آن ها را مورد بررسی قرار داد. اهمیت سفرهای گیرتز از آن جا مشخص می شود که وی به میان جوامع متفاوت فرهنگی رفت و زندگی آن ها را از نزدیک مورد مطالعه قرار داد. گیرتز به جای این که در دفتر کارش بنشیند و درباره اقوام و ادیان گوناگون به تفکر بپردازد خود به میان  اقوام رفت و سعی کرد با زندگی در میان آنان به فهم بهتری از زندگی آنان دست یابد.

وبر و پارسونز؛ تاثیرگذاران بر گیتز

    ماکس وبر، جامعه شناس اوایل قرن بیستم آلمانی، تاثیر بسیاری بر جامعه انسان شناسی آمریکا و خصوصا تالکوت پارسونز، استاد انسان شناسی دانشگاه هاروارد که گیرتز زمانی را به شاگردی او سپری کرده بود داشت. آنچه باعث تمایز رویکرد وبر، نسبت به جامعه شناسان پیش از خودش همچون مارکس و دورکهایم می شود اصالت دادن او به فرهنگ است. طبق نظر ماکس وبر، فرهنگ ها به این دلیل به وجود می آیند که انسان ها کارها را مطابق با ایده ها، نگرش ها، و ارزش های خاصی انجام می دهند. آنچه که برای ماکس وبر اهمیت داشت، مفهومی به نام Werstehen  ( تفهم ) بود. وبر برای تببین نظام های اجتماعی بر فرهنگ تاکید می ورزید و چون فرهنگ ها بر پایه های ایده ها و نگرش های انسان ها بنا شده اند، برای او شناخت این ایده ها و نگرش ها اهمیت اساسی داشت.

    تالکوت پارسونز از دو طریق بر روی گیرتز تاثیر گذار بود. نخست این که گیرتز از طریق پارسونز و آموزه های او با نظریه وبر آشنا شد و دوم این که پارسونز نظریه فرهنگ وبر را گسترش داد و آن را گامی به جلوتر برد. همانگونه که اشاره شد، وبر فرهنگ را مجموعه ای از ایده ها ، نگرش ها و ارزش ها می دانست که باید آن را فهمید. در واقع همت و تلاش وبر بر روی فهم فرهنگ برای دادن یک نظریه جامعه شناسانه بود. پارسونز اما سعی کرد تا نشان دهد این ایده ها، ارزش ها و نگرش ها چگونه متجلی می شوند. از دید پارسونز، « انسان ها بر اساس سه سطح یا سه پایه زندگی می کنند: 1- شخصیت فردی که توسط عامل بعدی شکل گرفته و اداره می شود 2- نظام اجتماعی که به وسیله عامل سوم شکل گرفته و کنترل می شود و 3- نظام جداگانه "فرهنگ" که مجموعه ای ارزش ها و نمادها و عقاید می باشد.» [1] چنان که مشخص است پارسونز معتقد بود چیزی به عنوان "نماد" وجود دارد که ایده ها و ارزش ها و نگرش ها در آن متجلی می شوند . به نظر او فرهنگ مجموعه ای از عقاید و باورهای ذهنی نیست بلکه فرهنگ در نظامی از نمادهای عینی متجلی می شود و از طریق شناسایی این نظام نمادها می توان فرهنگ را شناخت.

نظریه فرهنگی گیرتز

    گیرتز همچون استادش پارسونز به تفهم فرهنگی بها می داد اما روش او با استادش تفاوت هایی نیز داشت. آنطور که گفته شد پارسونز به عینیت فرهنگ که در نمادها متجلی بود باور داشت اما گیرتز عقیده داشت که ما باید از نمادها گذر کرده و به معنای ورای آن نمادها که در ذهن انسان هاست بپردازیم. آنچه گیرتز می گفت شبیه نظریه "توصیف عمیق"ی بود که گیلبرت رایل، فیلسوف زبان انگلیسی مطرح کرده بود. فرض کنید که دو نفر در مقابل شما ایستاده باشند و یکی از آن ها در حال چشمک زدن باشد و دیگری فقط پرش پلک داشته باشد. آن چه مشخص است این است که یک رفتار اتفاق افتاده است اما معنای متفاوتی میان آن دو رفتار وجود دارد یکی آگاهانه در حال چشمک زدن است تا معنای خاصی را برساند و دیگری تنها پرش پلک دارد که نمی توان معنای خاصی را از آن برداشت کرد. گیرتز عقیده داشت که قواعد حاکم بر انسان ها همچون قواعد فیزیک و شیمی نیست که بتوان آن را به تمام انسان ها تعمیم داد و نتیجه های کلی گرفت از نظر گیرتز یک انسان شناس تنها کاری که می تواند بکند این است که معنای ورای رفتار انسان ها را دریابد نکته مهمی که وجود دارد این است که معانی نمی تواند شخصی باشد زیرا باید معانی در یک بافت، مشترک باشد تا ارتباط میان انسان ها ممکن شود. از نظر گیرتز، « فرهنگ متشکل است از ساخت های معنا که به لحاظ اجتماعی تثبیت شده و به حسب آن، مردم اعمالی را به مثابه علائم هم فکری، تلقی کرده و به آن ها ملحق می شوند و یا آن را اهانت تلقی کرده و به آن ها پاسخ می دهند.»[2]

تفسیر فرهنگی و دین

   از نظر گیرتز، دین یک نظام یا الگوی فرهنگی است.او در مقاله ی معروفش " دین به مثابه یک نظام فرهنگی" ، منظور خود را از فرهنگ روشن تر بیان می کند از نظر او ، فرهنگ الگوی معانی و ایده هایی است که در نمادها قرار دارند. گیرتز در این مقاله سعی می کند منظور خود را از این که دین یک نماد فرهنگی است واضح تر بیان کند و آن را تبیین نماید. به نظر گیرتز دین عبارت است از : « 1- نظامی از نمادها که عمل می کند تا به وسیله 2- فرموله کردن مفاهیم مربوط به نظم عام هستی و 3-  پوشاندن این مفاهیم با چنان هاله ای از واقعیت مندی که 4- روحیات و انگیزه های انسان به طور منحصر به فردی واقعی به نظر رسد 5- در انسان روحیات و انگیزه های قدرتمند، فراگیر، و پایداری را به وجود می آورد.»[3] بر طبق نظر گیرتز، دین به عنوان نظامی فرهنگی، دربردارنده نمادهاست. همانطور که اشاره شد نمادها چیزی صرفا شخصی نیستند و خاصیتی بین الاذهانی دارند یعنی میان اعضای یک گروه از انسان ها مشترکند. دین در قالب مجموعه ای از نمادها همچون صلیب در مسیحیت یا حج در اسلام یا چرخ عبادت بودایی سعی می کند تا به پرسش هایی بنیادین پاسخ دهد و از این طریق روحیات و انگیزه های پایدار و فراگیری نزد مومنان آن دین پدید آورد. منتها تفاوت دین با سایر نظام های فرهنگی در این است که دین سعی می کند تا هاله ای از واقعیت مندی بر مفاهیم خود بپوشاند تا باورمندان آن دین به این نتیجه برسند که با قضایایی واقعی روبرو هستند و نه با قضایایی واقع نما.

    کلیفورد گیرتز در تحقیقات وسیعی که درباره دین مردم بالی، جاوه، و مراکش انجام داد سعی کرد تا با آوردن نمونه های تاریخی شواهد محکمی برای نظریه خود ارائه نماید. گیرتز به طور گسترده ای به مقایسه اسلام در دو کشور اندونزی و مراکش هم دست یازید تا بلکه بتواند نقاظ اشتراک و افتراق میانشان را دریابد. مردم مراکش به علت شرایط آب و هوایی خشک و گرم، مردمانی سخت کوش و استوار هستند و زندگی غالب در آن دیار در هنگام ورود اسلام، رمه داری بوده است. آن ها برای این که بتوانند در آن آب و هوا زندگی کنند نیاز دارند تا با ناملایمات آب و هوایی خود را سازگار کنند بنابراین دین مردم مراکش، متاثر از شرایط محیطی و خلقیات مردم آن سرزمین، دارای خصیصه هایی همچون عمل گرایی، اشتیاق، شهامت، انعطاف ناپذیری، اخلاق باوری و مردم باوری است اما مردمان اندونزی، در زمان ورود اسلام به آن سرزمین مردمانی کشاورز بودند  و نسبت به مردمان مراکش روحیه ای منعطف تر و ملایم تر داشتند و بنابراین، دین آنان هم خاصه هایی چون خونسردی، شکیبایی، متانت، و نازک طبعی داشت. با این همه در روزگار جدید در هر دو سرزمین نوعی رویکرد به کتاب مقدس ( قرآن) دیده می شود و دین این دو سرزمین به هم نزدیکتر شده است. از نظر گیرتز، دین از جهان بینی و خلقیات تشکیل شده است که این دو بر هم تاثیر می گذارند و آن را شکل می دهند. در روزگار جدید، ایدئولوژی سکولار برای هر دو جامعه تهدیدی به حساب می آید و خطر مشترکی هم برای جامعه اندونزی و هم جامعه مراکش است و همین خطر مشترک باعث شده تا برآیند دفاع در هر دو جامعه، نزدیک به هم باشد.

    به طور کلی، از تلاش گیرتز برای تشریح ادیان جاوه و مراکش و همین طور بالی می توان سه نکته را دریافت: اول این که گیرتز تمایل بسیاری به تفسیر فرهنگ و خصلت های ویژه فرهنگی دارد. دوم روش او برای این تفسیر، آن چیزی است که "توصیف عمیق" نامیده می شود. و سوم: سعی می کند از روش توصیف عمیق استفاده کرد و به نتایج کلی تری در مورد ادیان دست یابد.

نتیجه

    گیرتز یک انسان شناس است و فیلسوف دین نیست بنابراین دغدغه معرفتی در قبال دین و گزاره های دینی ندارد. دین برای گیرتز پدیده ای در میان جوامع انسانی است که باید فهمیده شود تا بتوان شناخت بهتری درباره جوامع انسانی به دست آورد. آنچه گیرتز را از بسیاری از جامعه شناسان و انسان شناسان متمایز می کند رویکرد جزء نگر اوست. برای گیرتز، دین هر جامعه ای  مختص همان جامعه است و نمی توان نظریه کلی درباره دین ارائه داد و تمام ادیان را با آن نظریه تببین کرد بلکه باید هر دین را با استفاده از روش "توصیف عمیق" مورد واکاوری قرار داد. همانطور که گفته شد دین از نظر گیرتز، الگویی فرهنگی است که با استفاده از جهان بینی و خلقیات، معانی را در ذهن باورمندان به وجود می آورد و آن معنای در نمادهای عینی تجلی می یابند و وظیفه یک انسان شناس، کشف آن معانی در ورای نمادهای عینی است.

منابع

1- ریمون آرون، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی، ترجمه باقر پرهام، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ یازدهم 1393

2- دانیل پالس، هفت نظریه در باب دین، ترجمه محمد عزیز بختیاری، قم: انتشارات موسسه پژوهشی و آموزشی امام خمینی، چاپ سوم بهار 1389



[1] دانیل پالس، هفت نظریه در باب دین، ص 338

[2] همان، ص 340

[3] همان، ص 343


آخرین ویرایش: سه شنبه 18 مهر 1396 10:06 ب.ظ

 

از یاران دایره المعارف ( به بهانه سیصد و چهارمین سالروز ولادت دنی دیدرو )

دوشنبه 17 مهر 1396 11:46 ب.ظنویسنده : وحید حلاج

 

شاید اگر "دایره المعارف یا فرهنگ مستدل صنایع و حرف" در فرانسه را از زمان خودش در قرن هجدهم، خارج کنیم ارزش چندانی نه از نظر علمی و نه از نظر فلسفی نداشته باشد. آنچه که دنی دیدرو و همکارانش همچون دالامبر به پیروی از دایره المعارف چیمبرز در سال 1751 منتشر کردند حتی به اعتراف خودشان "بسیار دور از حد مطلوب" بود و نظم و نسق خاصی نداشت اما با این حال تاثیر قابل توجهی در سیر فلسفی و سیاسی قرن هجدهم فرانسه و به تبع آن، اروپا گذاشت.

     دنی دیدرو در 5 اکتبر 1713 در خانواده­ یک تاجر به دنیا آمد. او تحصیلات ابتدایی اش را در مدرسه یسوعی لوئی لوگران  انجام داد و در دانشگاه پاریس ادبیات و فلسفه خواند. دیدرو در ابتدا مسیحی معتقدی بود اما به­تدریج از آموزه­های جاافتاده مسیحیت فاصله گرفت. دیدرو نظام فلسفی ثابتی نداشت و در طول دوران زندگی بارها اندیشه اش تغییر کرد. او ابتدا خداشناسی مسیحی بود ولی در 34 سالگی رساله ای در کفایت دین طبیعی نوشت. بنا­بر نظر دیدرو ادیان تاریخی همچون یهودیت و مسیحیت مولود خرافه­اند اما دین طبیعی که ادیان تاریخی هم بر آن استوارند یگانه دینی است که همیشه وجود داشته و به جای آن که مردم را از هم بگسلد به هم می­پیوندد. دیدرو بعدها از نظریه دین طبیعی خودش هم عدول کرد و به نوعی الحاد روی آورد اما سال ها بعد از نظریه الحاد خویش به سمت نوعی وحدت وجود گرایش پیدا کرد و هستی را یک کل پنداشت که تنها موجود جاودانه، هم اوست.

     از دیدرو چند کتاب همچون "اندیشه های فلسفی" و ترجمه "رساله درباره شایستگی و فضیلت" و رمان هایی چون "ژاک قضاقدری و اربابش" و " برادرزاده رامو" -که این دو کتاب آخری توسط خانم مینو مشیری به فارسی ترجمه شده اند- به یادگار مانده است اما آن­چیزی که دیدرو را مشهور ساخت و نام او را جاودانه کرد سر­­­­ویراستاری اثر بزرگی به نام "دایره المعارف" در عصر روشنگری و پیش از انقلاب کبیر فرانسه بود.

     بسیاری از بزرگان اندیشه قرن هجدهم فرانسه همچون مونتسکیو، روسو، ولتر، کُندیاک، هلوسیوس، و دُلباک که طیف وسیعی را از خداگرایی دئیستی ولتر تا اصالت ماده سفت و سخت دلباک را شامل می شد، با دایره المعارف همکاری داشتند. همانطور که گفته شد گرچه دایره المعارف با انتظارات دیدرو و همکارانش موافق نبود اما به خاطر تدارک اطلاعات برای افکار عمومی و هدایت افکار و شکل­دادن به آن­ها، که به همین خاطر دشمنی کلیسا و نظام سیاسی موجود را بر­انگیخت اثر پراهمیتی تلقی می­شد.

     دیدرو در 31 ژوئیه 1784 پنج سال پیش از انقلاب کبیر فرانسه، در پاریس در­گذشت.

پ.ن: منتشر شده در روزنامه ایران مورخ 16 مهر 1396


آخرین ویرایش: دوشنبه 17 مهر 1396 11:49 ب.ظ

 

شرط رستگاری

پنجشنبه 19 دی 1392 12:37 ق.ظنویسنده : وحید حلاج

 
در میان اصحاب اندیشه راجع به حقانیت ادیان و مذاهب و باورها و رستگاری مومنان، سه تلقی وجود دارد که عبارتند از: انحصارگرایی، شمول گرایی، و تکثر گرایی.
انحصارگرایان معتقدند که تنها یک دین حق وجود دارد و تنها باورمندان به آن دین، رستگارند مثلا انحصارگرایان مسلمان عقیده دارند که تنها دین حق اسلام است و فقط مسلمانان، رستگارند. انحصارگرایان مسیحی همین عقیده را در رابطه با مسیحیت دارند و قس علی هذا.
شمول گرایان معتقدند که با توجه به این که تنها یک دین حق وجود دارد اما اینطور نیست که فقط پیروان آن دین خاص، رستگار باشند بلکه هر کس که پیرو دین یا ائین دیگری باشد ولی عمل یا اعمالی را مطابق با دین حق انجام دهد، درباره انجام آن عمل، ماجور است و پاداش می برد. مثلا اگر نیکی به پدر و مادر در اسلام سفارش شده است و کسی مسیحی باشد ولی به پدر و مادرش نیکی کند، چون مطابق دستور اسلام عمل کرده است، ماجور است.
تکثرگرایان عقیده دارند که دین یا آئین حق یا دین یا ائینی که موجب رستگاری می شود منحصر در یک دین یا آئین نیست و از شماره "یک" افزون است. تکثرگرایی ( پلورالیزم ) خود به دو دسته پلورالیزم صدق و پلورالیزم نجات تقسیم می شود.
آنچه به نظر خودم می رسد و تا کنون بر همین باور هستم و به نظرم می توانم تا حدی به نفع آن استدلال کنم این است که زندگی اخلاقی و عقلانی موجب رستگاری است. تفاوتی نمی کند که شخص مسلمان باشد یا یهودی باشد یا مسیحی یا بودیست یا هندوئیست یا پیرو هر دین و مذهب دیگری و یا حتی پیرو هیچ دین و مذهبی نباشد، مادامی که عقلانی عمل می کند و اخلاقی رفتار می کند ( و احتمالا اخلاقی و عقلانی هم می اندیشد ) ماجور و رستگار است.

آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 دی 1392 12:55 ق.ظ

 

رهآورد من از نمایشگاه کتاب امسال

چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 12:24 ق.ظنویسنده : وحید حلاج

 
1- مقالات شمس، شمس الدین محمد تبریزی،به کوشش کاظم عابدینی مطلق، هنر قلم
2- درآمدی به فلسفه اخلاق، آر.اف.اتکینسون، ترجمه سهراب علوی نیا، هرمس
3- درآمدی به فلسفه زبان، ویلیام جی. لایکن، ترجمه میثم محمد امینی، هرمس
4- زندگینامه فلسفی من، کارل یاسپرس، ترجمه عزت الله فولادوند، هرمس
5- ایمان چیست؟، آنتونی کنی، ترجمه اعظم پویا، هرمس
6- فلسفه معاصر اروپایی، ا.م.بوخنسکی، ترجمه شرف الدین خراسانی، علمی فرهنگی
7- تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس، دکتر محمد ایلخانی، سمت
8- فلسفه تجربی انگلستان، دکتر سید محمد حکاک، سمت
9- زندگی نامه من، کارل گوستاو یونگ، ترجمه بروز ذکا، کتاب پارسه
10- اندازه گیری دنیا، دانیل کلمان، ترجمه ناتالی چوبینه، نشر افق
11- خاطرات خانه اموات، فئودور داستایوسکی، ترجمه مهرداد مهرین، نگاه
12- زندگانی من و شش داستان دیگر، آنتون چخوف، ترجمه جهانگیر افکاری، ناهید
13- اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر، آنتون چخوف، ترجمه کاظم انصاری، ناهید
14- ظلمت در نیمروز، آرتور کوستلر، ترجمه مژده دقیقی، نشر ماهی



آخرین ویرایش: - -

 

بهترین خیابان دنیا

یکشنبه 11 فروردین 1392 02:50 ق.ظنویسنده : وحید حلاج

 
«هیچ چیز نمی تواند جالب تر از بلوار نفسکی باشد حداقل در سن پترزبورگ که این طور است در واقع این بلوار همه چیز و همه چیز است درخشش اش خیره کننده است نگین پایتخت ماست»
جمله بالا از داستان "بلوار نفسکی" نیکلای گوگول آورده شد کافی است به جای سن پترزبورگ، بگذارید تهران؛ و به جای بلوار نفسکی، بگذارید خیابان انقلاب ( از میدان انقلاب تا تقاطع وصال ) تا مقصودم برآورده شود.
یادم هست سال ها پیش در برنامه ای تلویزیونی از مهران غفوریان پرسیدند که کدام خیابان تهران را دوست داری و او گفت خیابان ولیعصر حدفاصل چهار راه پارک وی تا میدان تجریش؛ اگر از من این سوال را بپرسید خواهم گفت خیابان انقلاب حدفاصل خیابان وصال تا میدان انقلاب. اینجا جایی است که اگر دلم بگیرد می توانم در آن قدم بزنم و هوایی تازه کنم می توانم نفسی بکشم و از قدم زدن در آن لذت ببرم.
خیابانی که در آن از خاطرات فراوان دوران دانشجویی تا اتفاقات جورواجور سیاسی تا قدم زدن های تک نفره و اخیرا دو نفره تا دیدن آدم هایی با تیپ های مختلف از هنری و دانشجویی گرفته تا بسیجی و کارگری؛ از مومن و مذهبی گرفته تا ملحد و بی دین، از بورژواهای صورت تراشیده گرفته تا کمونیست های سبیل گذاشته کاپشن سبز پوشیده؛ همه را می توان در در این خیابان دید.
از وصال که شروع کنیم می توان رفت و در کافه فرانسه با 3000 تومان یک لیوان شیرکاکائوی داغ با یک رولت نوش جان کرد از کافه فرانسه که بیایی بیرون همان کنار وارد کتابفروشی مولا می شوی مملو از کتاب های مختلف، و اگر بیشتر دنبال کتاب های فلسفی ( اسلامی و غربی) باشی یا به دنبال عرفان و فلسفه اخلاق و از این قبیل اینجا جای بسیار خوبی است. قدم زنان که به سمت غرب بروی انواع کتابفروشی ها را می بینی از امیرکبیر و علمی فرهنگی و رشد گرفته تا خوارزمی و آگه و بیدگل و افق، تا برسی به چندین و چند کتابفروشی که بیشتر کتاب های درسی و دانشگاهی می فروشند تا کتاب هایی برای کتب خوان های حرفه ای.
اما انقلاب فقط کتابفروشی نست، اینجا راسته کافه هاست: کافه گودو که نزدیک چهار راه ولیعصر است تا کافه آلما و سپیدگاه؛ کافه هایی که می توان ساعت ها درونشان نشست و سیگاری دود کرد یا موسیقی شنید یا کتابی خواند یا با دوستی گپی زد یا قهوه ای نوشید یا حتی گرسنگی نیمروز را برطرف کرد.
اگر گشتی در کتابفروشی ها زدی و در کافه ای نشستی و اگر هنوز هم وقت داشتی و حوصله؛ سنما سپیده همین بغل است و کمی دورتر هم سینما بهمن؛ بهمن قدیمی تر است و سپیده مدرن؛ سینما اگر حالی را آنچنان که باید برآورده نمی کند می شود گشتی در اطراف میدان انقلاب زد و انبوه سی دی و دی وی دی فروش ها را دید و فیلم مورد علاقه را انتخاب کرد.
از این همه گفتم اما حیفم آمد از سه پاتوق دانشجویی اطراف میدان یادی نکنم. اولی فلافل فروشی بالاتر از میدان نرسیده به ادوارد براون است با آن فلافل های تند و از یاد نرفتنی اش؛ دوم آش نیکوصفت با شله قلمکارها و رشته ها و صف های طولانی که تا خیابان می رسد و سوم هم قلیان آذربایجان که همیشه مملو از جمعیت است بیشترشان دانشجو اند و اندکی هم سرباز.
اینجا بهترین جای دنیاست

آخرین ویرایش: - -

 

تنوع تجربه دینی

یکشنبه 21 آبان 1391 10:07 ق.ظنویسنده : وحید حلاج

 


تئودور فلورنوئا روانشناس برجسته سوئیسی (1854 – 1920) که علایق همدلانه‌ای نسبت به دین داشت دو اصل– مثبت و منفی- را به عنوان مبنای پژوهش‌های روانشناختی دین قرار داد. «بر اساس اصل «استثنای امر لاهوتی» روانشناسان دین نباید وجود شیء مذهبی را انکار یا اثبات کنند، زیرا این امر به فلسفه مربوط می‌شود و خارج از حوزه صلاحیت آنهاست. از سوی دیگر، بر عهده آنهاست که احساس تعالی را تصدیق نمایند و ظرایف و انواع آن را با بیشترین دقت و امانت ممکن بررسی کنند.» (روانشناسی دین، دیوید ام. ولف، ترجمه محمد دهقانی، ص 86) ویلیام جیمز (فیلسوف و روانشناس آمریکایی 1842 – 1910) هم که دوست و همفکر فلورنوئا محسوب می‌شد این دو اصل را فرض گرفته بود. با این حال ویلیام جیمز مانند دیگر متفکران پراگماتیست نگاهی عملگرایانه به پدیده دین دارد. وی ابتدا میان دو گروه «سالم‌اندیشان» یا «یک بار زادگان» و «روح‌های بیمار» یا «دوبار زادگان» تفاوت می‌گذارد. سالم اندیشان کسانی هستند که: «این احساس را دارند که در عالم همه چیز بر وفق مراد است و/ یا خودشان در طرف راست خدا قرار دارند و، به عبارت دیگر اهل فلاح و نجات سعادت‌اند» (تنوع دین در روزگار ما، چارلز تیلور، ترجمه مصطفی ملکیان، مقدمه ص 15 و 16). اینان گروهی هستند که شرور را در عالم نمی‌بینند و بسیار خوشبینانه به جهان پیرامون می‌نگرند. جیمز، بر این باور است که نفوذ لیبرالیسم در مسیحیت در اوایل قرن نوزدهم باعث نضج و رونق دیدگاه سالم‌اندیشی شده است. وی می‌گوید: «اینک مجامعی را سراغ داریم که مبلغان آن نه تنها آگاهی از گناه را در ذهن ما بزرگ نمی‌کنند بلکه به تخفیف آن عنایت دارند. آنها کیفر ازلی را نادیده انگاشته یا حتی آن را انکار می‌کنند و به جای تاکید بر فساد و شرارت انسان، بیشتر بر قدر و منزلت او اصرار می‌ورزند» (تنوع تجربه دینی، ویلیام جیمز، ترجمه حسین کیانی، حکمت، ص 115 و 116). دسته دیگری که جیمز برمی‌شمرد «روح‌های بیمار» یا «دوبارزادگان» هستند: «کسانی که مزاجی مخالف مزاج گروه اول دارند و بر جنبه‌های تیره و تارتر عالم درنگ می‌کنند و به تعبیر دیگر، از دیدن درد، فقدان و شکست و ضایعه، شر و رنج گریزی ندارند» (تنوع دین در روزگار ما، ص 16). جیمز، کنه دینداری را مربوط به گروه دوم (دوبارزادگان) می‌داند. اینان کسانی هستند که از آگاهی نسبت به الف- فقدان معنا در عالم ب- شر موجود در جهان و ج- احساس شدید گناه شخصی یا گناهکاری خود برخوردارند. جیمز گروه اخیر را مستعد نوعی تجربه دینی می‌داند که موجب ایمان‌‌آوری Conversion می‌شود. دیدگاه‌های عملگرایانه جیمز معطوف به نتیجه دینداری است تا حقیقت فلسفی دین. او در ابتدای این کتاب میان دو رویکرد پژوهشی نسبت به دین تفاوت می‌گذارد یکی این که گرایش‌های دینی چیستند و دیگر این که اهمیت فلسفی آنها چیست. وی پاسخ به پرسش اول را که شامل پرسش‌هایی نظیر: «ماهیت آن چیست؟ چگونه پدید آمده است؟ ساختار، منشاء و پیشینه آن چیست؟» (تنوع تجربه دینی، ص 20) می‌شود را حکم وجودی یا قضیه وجودی (Existensial Judgment) مسئله می‌نامد و پاسخ به پرسش دوم را قضیه ارزشی یا حکم معنوی (Spiritual Judgment) نام می‌نهد. جیمز تاکید دارد که نباید توجه و تمرکز روی ارزش وجودی دین باعث فراموش شدن ارزش معنوی آن بشود. او در این کتاب سعی دارد تا ترکیبی از این دو نوع رویکرد به دست بدهد که هم وجه وجودی و هم وجه معنوی دین و دینداری را مدنظر داشته باشد.کتاب «تنوع تجربه دینی» مجموعه گردآوری و اصلاح شده از بیست درس گفتار است که ویلیام جیمز آنها را در سال 1898 در دانشگاه ادینبورو اسکاتلند ایراد کرده است. رویکرد جیمز در این درس گفتارها، رویکردی پدیدار شناختی است و در جای جای کتاب مثال‌های فراوانی از تجربه‌های دینیِ به ثبت رسیده اعم از تجربه‌های دینی قدیسان یا «نخبگان» و تجربه‌های دینی مردم عادی آورده شده است. جیمز در این کتاب به مخالفت با دیدگاه طبیعت‌گرایانه در روانشناسی که منشاء تمام تجربه‌های عرفانی و دینی را فیزیولوژی بدن انسان می‌داند برمی‌خیزد و معتقد است که دیدگاه طبیعت‌گرایانه از اثبات این که تمام تجربه‌های عرفانی و دینی منشاء فیزیولوژیکی دارند عاجز است. از طرف دیگر جیمز بر روش فلسفی که در پی اثبات یا رد گزاره‌های دینی است هم ایراد می‌گیرد و بر این باور است که باور داشتن به گزاره‌هایی همچون «خدا فاقد قوه است پس تغییرناپذیر است»، «خدا عظیم و بیکران است»، «او علت همه چیز است» و... در حالت کلی نمی‌تواند ارزشی داشته باشد بلکه هنگامی ارزشمند است که بتواند در ساحت روانی فرد تغییرات مثبتی ایجاد کند. به طور کلی دیدگاه بدیلی که جیمز ارائه می‌دهد دیدگاهی پراگماتیک است که تجربه‌های دینی را از این زاویه بررسی می‌کند که منشاء چه تغییراتی در ساحت روانی فرد می‌گردند.نگارش کتاب «تنوع تجربه دینی» (The varieties of religious Experience ) در سال 1902 توسط ویلیام جیمز به اتمام رسیده و چاپ شد و مطابق با انتظارات نویسنده از فروش بالایی هم برخوردار شد. این کتاب شامل بیست فصل است که هر کدام متن مکتوب یکی از جلسات درس گفتار گیفورد ویلیام جیمز می‌باشد که 19 فصل به مباحثی نظیر تحدید موضوع، سالم اندیشی، روح بیمار، ایمان آوری، پارسایی، عرفان، و فلسفه می‌پردازد و فصل بیستم یا آخرین فصل هم به نتیجه‌گیری از مباحث مطرح شده اختصاص یافته است. ترجمه فارسی کتاب فوق که نخستین ترجمه منتشر شده به زبان فارسی و دارای نثر روان و خوشخوانی است توسط آقای حسین کیانی و به وسیله انتشارات حکمت در سال 1391 به چاپ رسیده است.

لینکاین مطلب که در روزنامه "آرمان" به تاریخ 21 آبان 1391 به چاپ رسیده است. 

آخرین ویرایش: - -

 

هر که در این دیر مقرب تر است...

دوشنبه 16 مرداد 1391 01:05 ق.ظنویسنده : وحید حلاج

 

یکم: 

این روزها مشغول خواندن کتاب " تاریخ تفکر مسیحی " اثر تونی لین استاد دانشگاه الهیات لندن هستم. حسن این کتاب نسبت به دیگر کتاب های این حوزه در این است که کتاب توسط یک الهی دان مسیحی نوشته شده و توسط مترجمی مسیحی به نام روبرت آسریان به فارسی برگردانده شده است. بنابراین می توان اطمینان داشت که مطالب کتاب دست اول است و با نگرش یک ذهن مسیحی نوشته شده است و در کتاب از پانویس های بعضا آزاردهنده مترجمین مسلمان خبری نیست. این کتاب بیشتر به تفکرات و منازعات فکری می پردازد و نمی توان توقع داشت که تاریخ مسیحیت را به طور کلی را در آن دید. نقطه ضعف مهم کتاب به نظر من این است که نزاع های فکری را در بستر تاریخیشان بررسی نکرده و به شرایط تاریخی و اجتماعی ای که متفکران مسیحی در آن پرورش یافته اند تقریبا هیچ اشاره ای نمی کند. با این همه نکته ای که به نظرم جالب آمد و سعی دارم به آن اشاره کنم نوع نزاع های فکری است. تمام متفکران این کتاب در بستر مسیحیت رشد یافته اند و همه آن ها به نحوی از انحا به عیسی مسیح و حتی به الوهیت او ایمان دارند. با این حال کمتر تحمل اندیشه مخالف خود را دارند و به راحتی یکدیگر را تکفیر و یا لعن می کنند. 

برای خواننده ای که بیرون از این فضا قرار گرفته نوع نزاع ها شاید سطحی و حتی مبتذل بیاید مثلا در قرن پنجم دو عالم مسحی به نام نسطوریوس ( اسقف قسطنطنیه) و سیریل ( اسقف اسکندریه ) زندگی می کردند. نسطوریوس عقیده داشت که عیسی نخست انسان بوده است و سپس کلمه ( حالت الوهی ) در او وارد شده است ولی سیریل عقیده داشت که " عیسی مسیح انسانی نبود که کلمه خدا در او ساکن شده باشد، بلکه او کلمه خدا بود که جسم گشته بود" همین اختلاف مو جب شد که سیریل نسطوریوس را لعن کند و از تلاش فراوان برای نشان دادن باطل بودن تفکر نسطوریوس دریغ نورزد. از این نوع نزاع ها در این کتاب فراوان است و همین نزاع ها باعث تشکیل شوراهای مختلف کلیسایی می شد که جمعی از اسقفان گرد هم می آمدند و رای به برتری تفکر یک اسقف و گمراهی اسقف دیگر می دادند.

دوم:

دیروز صبح سر سفره سحری نشسته بودیم و رادیو در حال پخش فرازهایی از مناجات امیرالمومنین به زبان حاج منصور ارضی بود. مادرم می گفت من با باقی کارهای حاج منصور کاری ندارم ولی همین مدل دعا خواندنش باعث می شود که گناهکار باشد و اجری نداشته باشد. راست می گفت، مسجد ارک با خانه ما چندان فاصله ندارد و شب ها صدای بلند حاج منصور آسایش را از اهالی محل می گیرد و نمی گذارد خواب راحتی داشته باشند. مادرم می گفت که همسایگان به مسئولین ارک گفتند و حتی شکایت هم کردند اما به جایی نرسید و همچنان صدای بلند حاج منصور و بلندگوهای بسیار مسجد ارک،  آسایش را از اهالی محل می گیرد

سوم:

تازگی ها به این فکر می کنم که دین چه قابلیتی برای مومنان به وجود می آورد که آنان خودشان را "حق" ببینند و دیگران را باطل بشمارند و از لعن و نفرین و آزار و اذیت آن ها دریغ نکنند. تا جایی که من اطلاع دارم منابع دست اول دینی آزار و اذیت دیگر مردم و حتی لعن و نفرین کردنشان را توصیه و تجویز نکرده بلکه مذموم می شمارند ولی تاریخ ادیان مختلف نشان می دهد که مومنان و عالمان ادیان به راحتی حکم به آزار و اذیت و تکفیر و رجم و اعدام و نفی بلد و چه و چه می دهند. به نظرم می رسد مومنان هر چه در عبادت کوشا تر باشند خطر کبر و غرور آن ها را بیشتر در بر می گیرد آنان می اندیشند که نزد خداوند محبوبترند و بنابراین اهمیت انسان ها و رضایتمندی آن ها نزدشان کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود. برای آنان دیگر مهم نیست که انسان های دیگر هم حق حیات، حق داشتن عقیده، حق آسایش و و و دارند آنان چون خود را نزدیک پروردگار می یابند و نزدیک تر به قدرتی که ورای قدرت بشری است حس می کنند طبعا خودشان را بر سبیل حق می بینند و دیگران را به راه باطل و البته باطل یا باید به راه راست بیاید یا به جزای خویش برسد. 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 19 مهر 1391 11:30 ب.ظ

 

آواز حقیقت

یکشنبه 7 خرداد 1391 09:07 ب.ظنویسنده : وحید حلاج

 

گفت: چه کتابی می خواندی؟

گفتم: کتاب " حدیث حاضر و غایب؛ مقالاتی در باب الهیات غیبت" نوشته آرش نراقی

گفت: نمی دانستم به مباحث غیبت علاقه داری

گفتم: این کتاب ارتباطی به غیبت امام زمان یا به طور کلی اینطور مسائل ندارد

گفت: اصلا به این طور مسائل علاقه داری؟

گفتم: زمانی زیاد علاقه داشتم ولی به مرور کمتر شد

گفت: چرا؟

گفتم: خب من عقیده ندارم که جانم، مالم، نفس کشیدنم، خوردنم، خوابیدنم،ازدواج کردنم، و ... برای امام زمان است

گفت: اما به نظر من هم درست است؛ تمام اینها که گفتی برای خداست نه امام

گفتم: حتی برای خدا هم نیست؛ برای حقیقت و حق هست. ما چون خدا را حق می دانیم می گوئیم که برای خداست. 

گفت: می گوئی: " زندگی من برای حقیقت است و ما حقیقت را خدا می دانیم"

گفتم: برای من سه ارزش اصلی وجود دارد: حقیقت، عدالت و اخلاق

گفت: اولی و دومی یعنی عین خدا؛ پس برای تو دو چیز اصلی وجود خواهد داشت: خدا و اخلاقیات

... گفتم: من تمام تلاشم این است که به حقیقت برسم و هیچ وقت هم به یقین نخواهم گفت که به حقیقت رسیدم؛ من "دویدن در پی آواز حقیقت " را دوست دارم

گفت: امیدوارم روزی به حقیقت برسی

گفتم: نمیرسم؛ مطمئن باش

گفت: منظورت از حقیقت چیست؟

گفتم: هر چیزی که به واقع هست؛ ... توانائی ما انسان ها محدود است و هر چیزی را با عینک خودمان می بینیم و بنا بر این نمی توانیم به حقیقت برسیم؛ ولی باید تمام تلاشمان را بکنیم تا هر چه بیشتر به آن نزدیک شویم


پی نوشت: متن ویرایش شده گفت و گوی ناتمام من با عزیزی بود که چند ساعتی پیش در گرفت.



آخرین ویرایش: دوشنبه 17 مهر 1396 09:28 ب.ظ

 

خدایا به سلامت دارش

دوشنبه 1 خرداد 1391 12:10 ق.ظنویسنده : وحید حلاج

 
مصطفی ملکیان، سخت بیمار است. امروز با طنینی دردمند به دشواری از شدت و عمق بیماری خود می گفت. می گفت خیلی خیلی حالم بد است. تاب گفت و گوی بیشتر نداشت. بغض بی قراری در گلویم شکل گرفت و تنها جملاتی که به شتاب می توانستم بگویم این بود: خیلی خیلی دوستتان دارم و میخواهم به شما بگویم که باعث شدید من و خیلی های دیگر از رنج هایمان کاسته شود و زندگی اصیل تر و معنایافته تری را داشته باشیم. از اینکه حضور و وجود دارید خوشحالم و آرزو دارم دیر بپایید. گفت تماس گرفتم تا بخواهم برایم دعا کنید.

در جایی گفته بود که دو چیز در زندگی شیرین کامش می کند: یافتن و مواجه شدن با حقایق و دانسته هایی در دو ساحت روانشناسی و اخلاق و دیگری کاستن از رنج های آدمیان (تقریر حقیقت و تقلیل مرارت). گفتم شاید مجالی دیگر برای گفتن این حرفها نباشد؛ پس گفتم که حضور و وجودشان باعث شده که من و خیلی های دیگر از رنج هایمان کاسته شود. شاید این تنها کاری بود که از دستان خالی من بر می آمد.

چشم روزگار انسان هایی به قدر و قیمت ملکیان به ندرت دیده است. مردی که با انسان و برای انسان می گرید. مردی که تمام وجهه ی همت خود را در این می داند که بکوشد آدمی در این سرای سپنج، خوش تر (از جهت روانشناختی) و خوب تر (از جهت اخلاقی) زندگی کند. در پایان هر گفت و گو از صمیم جان می گفت: خوب و خوش باشید! چرا که به باور او خوبیِ اخلاقی مقدم بر خوشی روانشناختی است و در مواضع تعارض و ناسازگاری، انسان آرمانی، خوشی زندگی را فدای خوبی زندگی می کند.

سالها صبر بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

... ملکیان جزء کم حاشیه ترین روشنفکران معاصر است. ژرفای معنوی او، مانع شده که با حاشیه سازی و ماجراجویی در پی آوازه و شهرتی بر آید. زندگی او نمونه ی بارزی از یک زندگی تمام عیار، آزموده و اصیل است. همچنان که در یکی از گفت و گوهای خصوصی خود گفته بود با اینکه در دوره ی کارشناسی که مهندسی مکانیک در تبریز می خواند نفر اول کلاس بود، اما سر در گرو دغدغه های جدی تر نهاد و مهندسی را نیمه کاره رها کرد. در مقطع کارشناس ارشد فلسفه، پایان نامه را ننوشت و بی اعتنایی رندانه ی خود را به مدرک و مدرک گرایی نشان داد. در بیشتر آثار فرهنگی با اینکه می توانست کتاب های فراوان و پر حجمی منتشر کند بیشتر به دستگیری از محققان و مترجمان پرداخت و در آثار بسیاری به عنوان ویراستار یا استاد مشاور و راهنمای اثر حضور پیدا کرد. آنچه برایش مهم بود نه جلوه کردن نام و آوازه اش، بلکه رشد فرهنگی و تولید اثر ارزنده ی فرهنگی بود.

... من به نظرم می رسد اگر دوستانی که به نوعی خود را وامدار مصطفی ملکیان می دانند، تماسی با دفتر کار ایشان داشته باشند و پیام کوتاهی در دستگاه پیغامگیر تلفن مبنی بر قدرشناسی و همدردی ابراز کنند، چه بسا این عمل، نسیم دلاویز و خنکی باشد که حتا اگر شده برای لحظاتی، غبار اندوه و درد را از سینه ی این بزرگ بزداید.

من با زبان اشک اینک...

آیا شما به خواهش من پی نمی برید؟

مصطفی ملکیان در گفت و گو با همه ی دوستان از ایشان تقاضای دعا داشته اند.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سخنان فوق به نقل از وبلاگیکی از دوستداران استاد آورده شده است از دوستانی که "پرگار" را می خوانند اگر کسی خواست می توانم شماره دفتر استاد را در اختیارش بگذارم تا سخنی بگوید و از رنجی بکاهد.

به شخصه بسیار مدیون این استاد عزیز هستم اگر بخواهم تنها و تنها یک نفر را نام ببرم که در زندگی من و نوع نگاهم به جهان تاثیر گذاشت بدون شک آن شخص مصطفی ملکیان خواهد بود. مردی که همانطور که می اندیشید و باور داشت زندگی می کرد زندگی به راستی اخلاقی و عقلانی و معنوی؛ یادم هست دوستی تعریف می کرد که به واسطه ای شنیده بود که استاد در روز همایش دین و مدرنیته که در حسینیه ارشاد و در سال 86 برگزار شد، با این که از عقلانیت و نقد دین و نقد روشنفکران دینی گفت اما بر سر نماز قنوت هایی طولانی داشت و دعایش بر سر نماز بسیار بود. 

در همان همایش بود که نخستین بار استاد را از نزدیک دیدم و سخنانش را شنیدم و مجذوب استواری سخن و پیراستگی اندیشه اش شدم. از آن روز به بعد هر چه از ملکیان به دستم می رسید با اشتیاق می خواندم و می دیدم و می شنیدم و سیراب نمی شدم از این آب آبی زلال مسرت بخش. 

می دانستم که استاد از بیماری رنج می برد و ظاهرا بیماری ایشان هم بیماری میگرن بود و دردهای جانکاهی که گه گاه می برد اما ظاهرا این بار بیماری شدیدتر است و دردش بیشتر؛ از خداوند متعال سلامتی این استاد عزیز را که حقی بس بزرگ بر گردن من و بسیاری شبیه به من دارد خواستارم و امیدوارم که همچنان بزید و بیندیشد و سخن بگوید و بنویسد و سلامت باشد


آخرین ویرایش: دوشنبه 1 خرداد 1391 12:31 ق.ظ

 

سهم من از ایام نمایشگاه کتاب

یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 02:33 ق.ظنویسنده : وحید حلاج

 

نمایشگاه بیست و پنجم هم گذشت گرچه به نسبت سال های پیش عقبگرد داشت اما به هر حال ارزش این را داشت تا چرخی بزنی و تورقی کنی و کتابی بخری؛ از دو سال پیش لیست کتاب هایی را که در روزهای نمایشگاه خریده ام در وبلاگم می گذارم؛ برای این کار دلیل مشخصی ندارم؛ اما شاید یک دلیلش این باشد که نظر دوستان را در مورد کتاب ها بشنوم تا بتوانیم از تجربیات هم استفاده کنیم. کتاب هایی که در ادامه می آورم سهم من از روزهای نمایشگاه کتاب تهران بوده است:

1) قرآن پژوهی ( 2 جلد )، بهاءالدین خرمشاهی،چهارم 1389، علمی و فرهنگی

2) نهج البلاغه، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی،سی و یکم 1390، علمی و فرهنگی

3) دانشنامه فشرده ادیان زنده، زیر نظر رابرت چارلز زینر، دکتر نزهت صفای اصفهانی، اول 1389، نشر مرکز

4) الاهیت مسحی در قرن بیستم ( خدا و جهان در عصر گذار )، استنلی گرنز و راجر اولسن، مترجمان: روبرت آسریانو میشل آقامالیان، اول 1390، نشر ماهی

5) در پی فضیلت ( تحقیقی در نظریه اخلاقی )، السدیر مک اینتایر، دکتر حمید شهریاری و دکتر محمد علی شمالی، اول 1390، سمت

6) فرهنگ اساطیر کلاسیک ( یونان و روم )، مایکل گرانت و جان هیزل، رضا رضایی، دوم 1390، نشر ماهی

7) فرهنگ آذربایجانی - فارسی ( ترکی )، بهزاد بهزادی، چهارم 1389، فرهنگ معاصر

8) آشنایی با فلسفه علم، حسین شیخ رضایی و امیر احسان کرباسی زاده، اول 1391، هرمس

9) آشنایی با معرفت شناسی، محسن زمانی، اول 1391، هرمس

10) عرفان و فلسفه، والتر ت. استیس، بهاءالدین خرمشاهی، هفتم 1388، سروش

11) خانواده نیک اختر، ایرج پزشکزاد، چهاردهم 1390، نشر آبی

12) فرانکنشتاین یا پرومته نوین، مری شلی، کاظم نیرومند، اول 1389، نشر مرکز

13) فلسفه اخلاق، جیمز ریچلز، آرش اخگری، دوم 1389، حکمت

14) دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد، شهرام رحیمیان، دوم 1383، نیلوفر

15) سونات کرویستر و چند داستان دیگر، لیو تالستوی، سروش حبیبی، سوم 1390، نشر چشمه

16) مکتب تفکیک، محمد رضا حکیمی، دهم 1388، دلیل ما

17) تاریخ فلسفه سیاسی ( از ماکیاولی تا منتسکیو )، جورج کلوسکو، خشایار دیهیمی، اول 1391، نشر نی

18) تنوع تجربه دینی، ویلیام جیمز، حسین کیانی، اول 1391، حکمت

19) درباره تجربه دینی،ترزا و دیگران، گزیده مایکل پترسون و دیگران، ترجمه مالک حسینی، اول 1389، هرمس

20) درس گفتارهایی کوچک در باب مقولاتی بزرگ، لشک کولاکوفسکی، روشن وزیری، اول 1388، نگاه معاصر

21) شمایل تاریک کاخ ها، حسین سناپور، دوم 1389، نشر چشمه

22) هشت کتاب، سهراب سپهری، اول 1390، آدینه سبز


آخرین ویرایش: یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 02:35 ق.ظ

 

کتاب هایی که امسال از نمایشگاه خریدم

جمعه 23 اردیبهشت 1390 04:43 ب.ظنویسنده : وحید حلاج

 

1) کلیات شمس تبریزی، مولانا جلال الدین محمد بلخی، به تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، پنجم 1389،دوستان

مدتها بود که می خواستم غزلیات شمس را بخرم ولی هر بار به تعویق می انداختمش امسال بالاخره خریدمش؛ در جایی خواندم که دکتر سروش می گفت وقتی که ایران را برای ادامه تحصیل به سوی انگلستان ترک کرد یکی از معدود کتاب ها یا تنها کتابی که با خود برد ( اشتباه از من است ) مثنوی مولوی بود. من هم اگر در آینده قرار باشد به تنهایی در جایی دورافتاده زندگی کنم یکی از کتاب هایی که حتما با خود خواهم برد غزلیات شمس خواهد بود.

2) رویکرد عقلانی در تفسیر قرآن، نصر حامد ابوزید، احسان موسوی خلخالی، اول 1387، نیلوفر

خدایش بیامرزد. همین چند ماه پیش بود که خبر وفاتش آمد و جامعه نواندیشان دینی را با فقدان متفکری برجسته روبرو ساخت. دکتر نصر حامد ابوزید، متفکری مصری بود که در زمینه فهم متن و هرمنوتیک کارهایی بزرگ کرده بود کتاب " معنا و مفهوم متن" که توسط انتشارات طرح نو منتشر شده معروفترین کتاب از او در ایران است. می خواستم آن کتاب را هم بخرم، نشد، بماند برای بعد.

3) اخلاق دین شناسی؛ ابوالقاسم فنایی، اول 1389، نگاه معاصر

دکتر ابولقاسم فنایی دانش آموخته حوزه علمیه قم و سپس فارغ التحصیل فوق لیسانس الهیات و دکتری فلسفه اخلاق می باشد. ایشان از جمله نو اندیشان دینی است که به نظر من در آینده حرف های زیادی برای گفتن خواهد داشت به نظر دکتر فنایی، اخلاق، مقدم بر دین است و هر جا به تعارض برخوردیم باید اخلاق را مقدم بداریم. از ایشان کتاب " دین در ترازوی اخلاق" را خوانده بودم آنطور که فهمیدم کتاب " اخلاق دین شناسی" همان نگاه " دین در ترازوی اخلاق" را با دیدی وسیعتر دنبال می کند.

4) مهر ماندگار، مصطفی ملکیان، دوم 1389، نگاه معاصر

مصطفی ملکیان 4 کتاب به عنوان مولف به  چاپ رسانده است. 3 کتاب دیگر را در کتابخانه ام دارم و خوانده ام اما این کتاب را نداشتم که خوشبختانه خریدمش تمرکز اصلی این کتاب بر روی اخلاق شناسی است چند وقتی که علاقه زیادی به " اخلاق فضیلت" پیدا کرده ام و می دانم که ملکیان در مقوله " اخلاق فضیلت" بسیار تواناست و خواند مطالبی از او به من بسیار کمک خواهد کرد.

5) هرمنوتیک مدرن( گزینه ی جستارها)، نیچه، هایدگر، گادامر و ... ، بابک احمدی و دیگران، هشتم 1389، نشر مرکز

بازار کتاب ایران با فقر شدید کتاب در حوزه هرمنوتیک مواجه است و بنابراین برای انتخاب کتاب دست مخاطب بسته است با این حال کتاب فوق کتاب خوبی است اما برای کسی که آشنایی با هرمنوتیک ندارد به هیچ وجه مناسب نیست به نظر من برای آشنایی اولیه با هرمنوتیک، در حال حاضر کتاب " درآمدی بر هرمنوتیک" نوشته احمد واعظی مناسب ترین کتاب است.

6) معمای مدرنیته، بابک احمدی، ششم 1389، سمت

7) گفت و گوهای فلسفه فقه، عابدی شاهرودی و دیگران، دوم 1380، بوستان کتاب قم

این کتاب را وقتی احسان داشت در قفسه های کتاب به کتاب ها نگاه می کرد نشانم داد اولین عامل جذب، قیمتش بود و بعد مصاحبه های خوبی که با کسانی چون ملکیان و شبستری در این کتاب انجام شده از این کتاب هم من خریدم و هم احسان؛ هر کدام حدود 860 تومان

8) سرآغازهای علم در غرب، دیوید سی. لیندبرگ، دکتر فریدون بدره ای، اول 1377، علمی و فرهنگی

597 صفحه و فقط 1500 تومان، عجیب نیست؟ اما من این کتاب ار در قفسه های انتشارات علمی و فرهنگی پیدا کردم. به نظرم کتابی که 13 سال از انتشارش بگذرد و هنوز به فروش نرفته باشد نباید چندان کتاب جالبی باشد اما به هر حال من خریدمش شاید هم کتاب خوبی از آب در آید. این کتاب به سنت علمی اروپایی در بافت فلسفی، دینی، و تاسیساتی آن از 600 قبل از میلاد تا 1450 میلادی می پردازد.

9) نقش ریاضیات در فرهنگ غرب، موریس کلاین، محمد دانش، اول 1388، علمی و فرهنگی

تا جایی که تورقش کردم کتابی عالی و خوشخوان برای کسانی که دوست دارند به مباحث فسلفی، کمی عمیقتر بپردازند.

10) تاریخ علم، دمپی یر، عبدالحسین آذرنگ، ششم 1389، سمت

11) فسلفه علم، جیمز لیدیمن، حسین کرمی، اول 1390، حکمت

12) معرفت شناسی، ریچارد فیومرتون، جلال پی کانی، اول 1390، حکت

13) دین و نگرش نوین، والتر ترنس استیس، احمد رضا جلیلی، اول 1390، حکمت

فکر می کنم نخستین بار که اسم "والتر استیس" توجهم را جلب کرد در نوشته های دکتر سروش بود و پس از آن هم این نام را بسیار شنیدم هم در سخنان و نوشته های محمد مجتهد شبستری و هم در درس گفتارهای " فلسفه تحلیلی" هومن پناهنده که به تازگی گوش می کردم/ می کنم. کتاب "عرفان و فلسفه" استیس سال ها پیش توسط انتشارات سروش و با ترجمه بهاءالدین خرمشاهی چاپ شده است اما این کتاب امسال به چاپ رسیده است یکی دیگر از دلایلی که باعث شد تا این کتاب را بخرم این بود که ویراستاری ترجمه کتاب را مصطفی ملکیان بر عهده داشت و همین، این اطمینان را به من می داد که " دین و نگرش نوین" حتما کتاب در خوری است.

14) چهار پراگماتیست، اسرائیل شفلر، محسن حکیمی، سوم 1388، نشر مرکز

15) از ارسطو تا گودل( مجموعه مقاله های فلسفی – منطقی )، ضیاء موحد، دوم 1387، هرمس

دکتر ضیاء موحد( متولد 1321) که دکتری خود را در رشته فلسفه منطق در دانشگاه لندن به پایان رسانده است از اساتید مبرز فلسفه و منطق جدید در ایران است. بگذارید اینطور بگویم که اگر مطلبی از دکتر موحد در زمینه فلسفه و منطق شنیدید یا خواندید می توانید مطمئن باشید که مطلب ایشان حتما قابل تامل جدی است و می تواند مورد استناد قرار بگیرد.

16) جهان هولوگرافیک، مایکل تالبوت، داریوش مهرجویی، هجدهم 1389، هرمس

این کتاب را به پیشنهاد احسان خریدم احسان می گفت که این کتاب سعی می کند تا از راه تحلیل ذهن و فلسفه ذهن وجود عرفان و مقولات عرفانی را توجیه و تبیین کند. بر روی جلد کتاب هم نوشته است: " نظریه ای برای توضیح توانائی های فراطبیعی ذهن و اسرار ناشناخته مغز و جسم ". چون این کتاب را نخوانده ام نظر خاصی درباره اش ندارم و لی به نظر باید کتابی جالب و خواندنی باشد کما این که تعداد چاپ های آن که به 18 رسیده است نماینگر پر فروش بودنش می باشد.

17) خرد در سیاست ( مجموعه مقالات )، هانا آرنت و دیگران، عزت الله فولادوند، سوم 1389، طرح نو

18) فلسفه و جامعه و سیاست، گزیده و نوشته و ترجمه عزت الله فولادوند، دوم 1390، نشر ماهی

19) یونگ، خدایان و انسان مدرن، آنتونیو مورنو، داریوش مهرجویی، پنجم 1388، نشر مرکز

کارل گوستاو یونگ از جمله متفکران محبوب من است او نظریات جالب توجهی در روانکاوی و روانشناسی تحلیلی دارد. یونگ بر خلاف بسیاری از روانکاوان در پی طرد دین از ساحت روانی بشر نبود بلکه او رویکردی همدلانه با دین، عرفان و اسطوره ها داشت و خود دارای تجاربی عرفانی هم بود.

20) لوتر مردی میان خدا و شیطان، هیکو ابرمان، ابوتراب سهراب و فریدالدین رادمهر، دوم 1387، چشمه

21) زندگی نامه آیزایا برلین، مایکل ایلگناتیف، عبدالله کوثری، اول 1389، نشر ماهی

22) شوکران اصلاح، دفاعیات عبدالله نوری در دادگاه، پانزدهم 1379، طرح نو

این کتاب درباره دفاعیات عبدالله نوری وزیر کشور سید محمد خاتمی در اولین سال های اصلاحات است که بعدها مدیر مسئول روزنامه جامعه شد نکته جالب در مورد این کتاب اینجاست: چاپ اول، آذر 1378 ( 10000 جلد ) چاپ دوم، آذر 1378(10000 جلد)، چاپ سوم( آذر 1378( 10000 جلد)، چاپ چهارم، آذر 1378(10000 جلد)، چاپ پنجم، آذر 1378( 10000 جلد)، چاپ ششم، آذر 1378 (10000 جلد)، چاپ هفتم، آذر1378(5000 جلد)، چاپ هشتم،آذر1378(5000جلد)،چاپ نهم،آذر 1378(5000 جلد)، چاپ دهم، دی 1378( 5000 جلد)، چاپ یازدهم،اسفند 1378(5000 جلد)،چاپ دوازدهم، اسفند 1378(5000 جلد)، چاپ سیزدهم،اردیبهشت 1379( 5000 جلد)، چاپ چهاردهم، اردیبهشت 1379( 5000 جلد)، چاپ پانزدهم، خرداد 1379( 5000 جلد)؛ یاد آن روزها بخیر

23) کنفرانس برلین؛ خدمت یا خیانت، محمد علی زکریایی، اول 1379، طرح نو

24) مبانی اخلاق، جرج ادوارد مور، توکلی و عسگری یزدی، اول 1388، سمت و پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

بسیاری از فیلسوفان و متفکران در حوزه اخلاق، کتاب " مبانی اخلاق" مور را سرآغاز فلسفه اخلاق جدید می دانند. جرج ادوارد مور از سرآمدن فلسفه اخلاق معاصر بود او در ابتدای قرن بیستمن در دانشگاه کمبریج فلسفه درس می داد او در این دانشگاه همکار و دوست برتراند راسل  بود که این دو همراه با هم زمینه حضور و تدریس لودویگ ویتگنشتاین که بعدها به نظر بسیاری، بزرگترین فیلسوف قرن بیستم نام گرفت را به وجود آوردند. در ادبیات فلسفه اخلاق، جرج ادوارد مور در زمره "اخلاق شهودگرا" جای می گیرد.

25) فلسفه اخلاق در قرن بیستم، مری وارنوک، ابوالقاسم فنایی، دوم 1387، بوستان کتاب قم

26) پژوهش های فلسفی، لودویگ ویتگنشتاین، فریدون فاطمی، پنجم 1389، نشر مرکز

بسیاری از صاحب نظران، ویتگنشتاین را بزرگترین فیلسوف قرن بیستم دانسته اند. معمولا ویتگنشتاین را به دو دوره متقدم و متاخر تقسیم می کنند. ویتگنشتاین متقدم را با کتاب " رساله منطقی- فلسفی" و ویتگنشتاین متاخر را با کتاب " پژوهش های فلسفی" می شناسند. نوع نوشتن ویتگنشتاین طوری است که شاید نتوان مانند بسیاری از کتاب های دیگر آغاز و انجام و سیر مشخص منطقی برای آن در نظر گرفت بنابراین شاید خواندن کتاب هایی که شارحان و مفسران درباره ویتگنشتاین نوشته اند بسیار مفیدتر از خواندن مستقیم کتاب های او باشد اما به هر حال بعضی اوقات متن اصلی معنایی را برای آدم برمی انگیزد که شاید هیچ شارح و مفسری به آن اشاره نکرده باشد.

 

27) علم اقتصاد اتریشی، کرن آی. وان، غلامرضا آزاد (ارمکی) و امیر آزاد (ارمکی)، اول 1385، نشر نی

مکتب اقتصاد اتریش بیشتر با لودویگ فون میزس، اقتصاد دان اتریشی شناخته می شود این مکتب طرفدار نظام بازار آزاد و اقتصاد لیبرالی و مخالف سرسخت اقتصاد برنامه ریزی شده و اقتصاد سوسیال بود از دیگر مشاهیر این مکتب می توان از " فردریش فون هایک" نام برد.

28) اندیشه های سیاسی و اقتصادی هایک، ایمون باتلر، فریدون تفضلی، اول 1387، نشر نی

29) نظریه های رمان( از رئالیسم تا پسامدرنیسم)، دیوید لاج و دیگران، حسین پاینده، دوم 1389، نیلوفر

چند ماه پیش که کتاب " مدرنیسم" نوشته پیتر چایلدز با ترجمه رضا رضایی را می خواندم تازه فهمیدم که در دنیای رمان چه خبر است. با خواندن آن کتاب تقریبا فهمیدم که شاخصه های یک رمان رئال و یا یک رمان مدرن چیست. البته در آن کتاب تقریبا چیزی از رمان پست مدرن گفته نشده بود.  اما با این حال متوجه شدم  که علاقه من به رمان های رئال بسیار بیشتر است تا رمان های مدرن. کتاب " نظریه های رمان" به نظرم به صورت تخصصی تری به این مقولات می پردازد و فکر می کنم برای کسانی که دوست دارند رمان بخوانند ولی نمی دانند چه رمانی، آموزنده باشد.

30) خداحافظ گاری کوپر، رومن گاری، سروش حبیبی، نهم 1389، نیلوفر

31) آنا کارنینا، لئون تولستوی، سروش حبیبی، هفتم 1388، نیلوفر

32) خانه ای برای آقای بیسواس، و.س.نایپل، مهدی غبرائی، دوم 1389، نیلوفر

راستش هیچ شناختی از این رمان ندارم نه نویسنده اش را می شناسم و نه از سبکش اطلاع دارم. جلوی غرفه انتشارات نیلوفر که ایستاده بودم این کتاب نظرم را جلب کرد و با اندک تورقی احساس کردم که کتاب جالبی باید باشد پس خریدمش؛ به هر حال باید در برخی موارد خطر ریسک را هم پذیرفت دیگر.

33) بلندی های بادگیر، امیلی برونته، رضا رضایی، اول 1390، نشر نی

34) بابا گوریو، انوره دو بالزاک، مهدی سحابی، اول 1388، نشر مرکز

35) آبلوموف، ایوان گنچاروف، سروش حبیبی، سوم 1390، فرهنگ معاصر


پی نوشت: امسال هم گذشت پنج باری به نمایشگاه رفتم و 35 جلد کتاب خریدم ( البته کتاب های انتشارات طرح نو را از مرکز فروش این انتشارات در خیابان خرمشهر، خیابان عربعلی خریدم). اما نمایشگاه کتاب هر سال کم بار تر و کم مایه تر از سال پیش می شود به دردل برخی از ناشران که گوش می کردی از وضعیت نشر می نالیدند و می گفتند که کتاب های بسیاری را در انتظار مجوز دارند برخی از ناشران هم چندان امیدی نداشتند که سال بعد در نمایشگاه حضور داشته باشند همانطور که سال پیش کویر، امیدفردا، گام نو و دیگران بودند و امسال حضور نداشتند به این جمع اضافه کنید آگه، اختران، طرح نو،صراط و بسیاری دیگر را.


آخرین ویرایش: شنبه 24 اردیبهشت 1390 07:23 ب.ظ

 

تجربه دینی

یکشنبه 10 مرداد 1389 12:22 ق.ظنویسنده : وحید حلاج

 
مهم نیست كه دنیا در باره تجربه دینی چه می اندیشد؛ كسی كه چنین تجربه ای دارد صاحب گنجی عظیم است، چیزی كه برای او سرچشمه زندگی، معنا و زیبایی است، و شكوهی تازه به جهان و انسان داده است. او دارای سكینه و آرامش است.كدام معیار است كه بر اساس آن بتوان گفت كه چنین زندگانی مجاز نیست، چنین تجربه ای درست نیست، و چنین سكینه ای توهم صرف است؟ آیا ،به عنوان یك امر واقعی، در زمینه امور متعالی هیچ حقیقتی بهتر از آنچه شما را در زندگی یاری می دهد وجود دارد؟... هیچ كس نمی تواند بداند امور متعالی چیستند. بنابراین باید آن ها را چنان كه تجربه می كنیم در نظر آوریم. و اگر چنین تجربه ای باعث شود كه زندگی برای خودتان و برای آنان كه دوست می دارید سالم تر، زیباتر، كامل تر و رضایت بخش تر باشد، می توانید با اطمینان بگوئید: « این توفیق الهی بود»                       
   
                                                                                              
                                   
                                                               كارل گوستاو یونگ 
                                                              به نقل از: ( روانشناسی دین، دیوید.ام.ولف،محمد دهقانی، رشد، صفحه 641)

 
        

آخرین ویرایش: یکشنبه 10 مرداد 1389 12:43 ق.ظ

 

پارادوکس کُپّه

پنجشنبه 24 تیر 1389 01:01 ق.ظنویسنده : وحید حلاج

 

فلسفه محض، شاید بسیار خشک و حوصله بر باشد اما برخی از مسائل و داستان ها در فلسفه هم جالب است و هم جذاب. یکی از این مسائل، پارادوکس ها می باشد. فکر می کنم پارادوکس های زنون الئائی را شنیده باشید که مسائلش را در دفاع از نظر استادش، پارمنیدس بیان می کرد. یکی از معروفترین پارادوکس های زنون، پارادوکس آشیل می باشد که ماجرای مسابقه آشیل با یک لاک پشت را شرح میدهد. یکی از پارادوکس هایی که در قرون اولیه میلادی مطرح شد "پارادوکس کپه" میباشد که ظاهرا در باره یک کپه گندم مطرح شد من این پارادوکس را با همان مفهوم و مسئله در باره یک جنگل می آورم. و اما پارادوکس کَپّه:

فرض کنید یک جنگل  انبوه در مقابل شما قرار دارد. من یک درخت از جنگل قطع می کنم و از شما می پرسم که آیا اینجا هنوز هم جنگل است؟ شما می گوئیید: بلی، هنوز هم جنگل است. من درختی دیگر، قطع می کنم و همان سول را از شما می پرسم و شما همان پاسخ را به من خواهید داد. پس می توانیم این گونه صورت بندی کنیم که: "جنگل منهای یک درخت مساوی است با جنگل" حال من طبق این فرمول می توانم تمام درختان را قطع کنم و پس از هر بار قطع کردن بگویم که "جنگل منهای یک درخت مساوی است با جنگل". لازم به گفتن نیست که درختان تمام خواهد شد ولی جنگل چطور؟


آخرین ویرایش: سه شنبه 18 مهر 1396 12:43 ق.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2