پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت 
قالب وبلاگ
واژه سانسور برای اکثر ما آشناست. آنقدر آشنا که با تصورش، تصویر آن بدون احتیاج به هیچ گونه تعریفی به ذهن متبادر می شود. با این حال آنچه من در این نوشته از سانسور مراد می کنم عبارت است از احتساب واسطه ای به نام دولت، میان منتشر کننده متن – به معنای اوسع آن یعنی اعم از متن نوشتاری، صوتی و تصویری و حتی تکنولوژیک- و دریافت کننده آن و انجام عملی از سوی واسطه ( دولت ) در جهت حذف بخش یا همه ی آن متن. با این وصف مصادیق دیگر سانسور از قبیل سانسور اجتماعی و سانسور اخلاقی و یا سانسور در محیط های اجتماعی کوچکتر مانند خانواده و از این قبیل، خارج از مقصود این گفتار است.

در این نوشتار نه در پی آنم که میزان سانسور را در کشور خاصی شرح دهم و نه در پی آنم که از کلیت سانسور دفاع کنم یا نقدش کنم و نه  حتی در پی آن که به طور مصداقی به مواردی خاص بپردازم و شایستگی یا ناشایستگی سانسور در آن موضوعات خاص را بررسی کنم؛ بلکه در پی آنم تا در حد وسع خود و مجال موجود، به تفاوت دولت ها و نگاهشان به مقوله سانسور بیندازم:

به نظرم دولت ها را می توان در دو دسته کلی جای داد: الف: دولت های سلبی ب: دولت های ایجابی.


الف: دولت های سلبی، دولت هایی هستند که تشکیل شده اند تا از بروز برخی مسائل در جامعه جلوگیری کنند. نمونه بارز دولت های سلبی را می توان دولت های لیبرالی با خوانش های مختلف آن نام برد. غالب فلاسفه سیاسی لیبرال مانند توماس هابز، جان لاک، ژان ژاک روسو و غیره، دولت ها را به عنوان شرّ لازم می دانند. از آن جهت که دولت ها چون برخی از آزادی های افراد را سلب می کنند و محدودیت هایی برای زندگی افراد در جامعه می گذارند، شرّ هستند اما از آن جهت که در جهت حفظ برخی از حقوق از جمله بیشینه آزادی ممکن و تامین امنیت شهروندان ،ضروری اند، لازم هستند. بنا بر این تلقی، وضع طبیعی یا وضع اولیه ای برای جوامع در نظر گرفته می شود که در آن وضع، تضاد منافع رخ نداده است و از این جهت دولتی هم لازم نیست؛ اما به مرور تضاد منافع رخ می دهد و برای این که افراد بتوانند به بیشینه حقوق و منافعشان برسند نهادی به نام دولت تاسیس می کنند که وظیفه قانونگذاری و اجرای قوانین را بر عهده دارد. دولت های سلبی در پی آرمان شهر نیستند و اهدافشان، اهداف حداقلی است. مبنای مشروعیت این دولت ها اغلب زمینی است. یعنی دولت ها به واسطه خواست و اراده مردم به وجود می آیند و ادامه می یابند.  از این جهت، دول فوق غالبا دولت هایی سکولار به حساب می آیند. منظور من از سکولار در این جا این است که هم مبنای مشروعیتشان، هم ابزارهایی که در جهت اهدافشان به کار می گیرند و هم اهداف و یاغایاتی که برای رسیدن به آن شکل گرفته اند، این جهانی است. با این حساب در این دولت ها آزادی، فی حد ذاته دارای ارزش است و تلاش دولت در جهت حفظ بیشینه آزادی های ممکن شهروندان در جامعه است و از این روی سانسور در حداقل خود قرار می گیرد.

ب: دولت های ایجابی، دولت هایی هستند که تشکیل شده اند تا جامعه را به هدف خاصی رهنمون شوند و یا پس از تشکیل شدن، این هدف را برای خود ایجاد نموده اند. ظاهرا افلاطون، نخستین فیلسوفی است که از او اثر مدون ( کتاب جمهوری ) در جهت رهنمون شدن جامعه به هدفی خاص یا همان آرمانشهر یا یوتوپیا بر جای مانده است. پس از او هم البته بسیاری از متفکران در پی تدوین آرمانشهر بوده اند و کتاب های بسیاری در این باب نوشته اند که از آن میان می توان کتاب "آرمانشهر" نوشته توماس مور و "آتلانتیس نو" نوشته فرانسیس بیکن را نام برد.  اغلب فیلسوفان و متفکرانی که آرمانشهر را ممکن و مطلوب می دانسته اند ناگزیر از تعریف نهادی به نام دولت بودند  تا جامعه را به سوی عدالت یا سعادت و یا فضیلت هایی از این قبیل سوق دهد. این دولت ها که بسیاری از آن ها در طول تاریخ شکل گرفته و حکمرانی کرده اند بعضا مذهبی و بعضا غیر مذهبی هستند و یا بودند؛ ولی الا ایّ حال، تمام آن ها هدفی در جهت کمال جامعه برای خویش تعریف کرده اند و وظیفه خویش را تدارک مقدمات برای رسیدن به آن جامعه آرمانی و کامل دانسته اند. دولت های ایجابی، معمولا زمینی نیستند و ماموریت خود را فراتر از خواست شهروندان قرار داده و مشروعیت خود را از شهروندان نمی گیرند. این دولت ها ماموریت الهی یا تاریخی یا ماورایی برای خود قائل هستند و سعی خود را در جهت انجام آن ماموریت می دانند. با این حساب آزادی نزد این دولت ها ارزش ذاتی ندارد و اگر ارزشی داشته باشد، ارزش آن ابزاری یا طریقی است. یعنی آزادی تنها در صورتی ارزشمند است که در جهت رسیدن به آن هدف والا باشد و در غیر این صورت اگر نقشی در رسیدن به آن هدف نداشته باشد، خنثی است و اگر مانع رسیدن به هدف مزبور باشد، ضد ارزش تلقی می شود و باید با آن مقابله نمود. واضح است که در دولت های ایجابی، امکان وجود سانسور بیشتر است و دولت ها متونی – متن به معنای اعم - که در جهت ضد رسیدن به آن هدف خاص، که برای خود ماموریت رساندن جامعه به آن را قائل اند، باشد را مضر تشخیص می دهند و خود را محق می دانند که فرآیند سانسور را در آن زمینه ، اعمال نمایند.

                                                                            ***

تفکیک فوق میان دولت ها و تقسیم آن ها به دولت های ایجابی و دولت های سلبی، البته آرمانی است. آرمانی به این معنا که دو سر طیف را نشان داده است و شاید نتوان هیچ دولتی را پیدا کرد که کاملا ایجابی و یا کاملا سلبی باشد. با این وصف می توان انتظار داشت به میزانی که هر کدام از دولت ها به سمت سلبی طیف نزدیکتر باشند، سانسور در آن ها کمتر و هر چه به سمت ایجابی طیف نزدیکتر باشند، سانسور در آن ها بیشتر باشد.


[ جمعه 20 اردیبهشت 1392 ] [ 06:20 ب.ظ ] [ وحید حلاج ] [ نظرات ]
1- مقالات شمس، شمس الدین محمد تبریزی،به کوشش کاظم عابدینی مطلق، هنر قلم
2- درآمدی به فلسفه اخلاق، آر.اف.اتکینسون، ترجمه سهراب علوی نیا، هرمس
3- درآمدی به فلسفه زبان، ویلیام جی. لایکن، ترجمه میثم محمد امینی، هرمس
4- زندگینامه فلسفی من، کارل یاسپرس، ترجمه عزت الله فولادوند، هرمس
5- ایمان چیست؟، آنتونی کنی، ترجمه اعظم پویا، هرمس
6- فلسفه معاصر اروپایی، ا.م.بوخنسکی، ترجمه شرف الدین خراسانی، علمی فرهنگی
7- تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس، دکتر محمد ایلخانی، سمت
8- فلسفه تجربی انگلستان، دکتر سید محمد حکاک، سمت
9- زندگی نامه من، کارل گوستاو یونگ، ترجمه بروز ذکا، کتاب پارسه
10- اندازه گیری دنیا، دانیل کلمان، ترجمه ناتالی چوبینه، نشر افق
11- خاطرات خانه اموات، فئودور داستایوسکی، ترجمه مهرداد مهرین، نگاه
12- زندگانی من و شش داستان دیگر، آنتون چخوف، ترجمه جهانگیر افکاری، ناهید
13- اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر، آنتون چخوف، ترجمه کاظم انصاری، ناهید
14- ظلمت در نیمروز، آرتور کوستلر، ترجمه مژده دقیقی، نشر ماهی





طبقه بندی: نمایشگاه کتاب،
[ چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 ] [ 12:24 ق.ظ ] [ وحید حلاج ] [ نظرات ]
از سال 76 تا به الان سالی نشده است که به نمایشگاه نرفته باشم یعنی دقیقا شانزده سال مداوم است که هر سال به نمایشگاه کتاب تهران می روم و هنوز هم اردیبهشت که می شود دلم پر می زند تا وقت نمایشگاه برسد و من شب ها در خانه بنشینم و کتاب های تازه خریده را ردیف مقابل حودم بچینم و بارها و بارها تماشایشان کنم.
با این همه، به نظرم می رسد که نمایشگاه کتاب هر سال رو به قهقرا می رود و بیشتر تبدیل به فستیوال سالانه برای گشت و گذار و استفاده از طبیعت و خوردن انواع خوراکی ها و احیانا خریدن یکی دو تا کتاب می شود تا یک نمایشگاه واقعی. نمایشگاه کتاب تهران ظاهرا محفلی شده است تا ناشران مختلف بیایند و کتاب های خود را در ویترین بگذارند و تخفیفی بدهند و چند جلدی بفروشند و بعد بروند پی کارشان تا سالی دیگر و نمایشگاهی دیگر؛ اما می شود در طول سال هم، جشنواره های فروش داشت و تخفیف های مختلف داد  و کتاب های بیشتری فروخت و به جای آن، نمایشگاه کتاب را پربارتر برگزار کرد.
به نظرم نمایشگاه کتاب باید محفلی برای آشتی دادن و آشنا کردن مردم با کتاب ها باشد و نه صرفا جشنواره ای برای گشت و گذار و فروش کتاب های مختلف. می شود و بلکه باید نویسنده ها را آورد تا با خوانندگان رودر رو شوند و بگویند و بشنوند. می شود کتاب های جدید را بسیار و به مراتب بهتر معرفی کرد. می شود کارگاه های کتاب خوانی برگزار کرد. می شود میزگرد گذاشت و شخصیت های فرهنگی کشور را دعوت کرد و آن ها را به چالش کشید و بسیار کارهای دیگری از این قبیل؛ و البته در کنار این ها می شود قسمتی را هم به فروش کتاب اختصاص داد و نه این که کل نمایشگاه را تبدیل به یک فروشگاه بزرگ نمود.


[ یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 ] [ 12:23 ق.ظ ] [ وحید حلاج ] [ نظرات ]
چندی پیش معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد در گفت و گو با خبرگزاری فارس گفته بود: « وظیفه دیگری که رسانه‌ها در ایام برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال آینده بر عهده دارند کمک به برگزاری انتخابات پرشور و پرنشاط است.» لینک مطلب.
 ظاهرا ایشان گمان می کنند که مطبوعات باید به عنوان یکی از بازوهای نظام حاکم رفتار کنند و آنچه به عنوان سیاست های کلی - و چه بسا جزءی - حاکمیت تصویب شده همان را اشاعه دهند. این نگاه به مطبوعات البته سابقه دار است و شاید از ابتدای شکل گیری نشریات در ایران، همواره دولت ها سعی در تحدید و چه بسا دیکته نمودن سیاست های خود در مطبوعات داشته اند - البته اطلاعات تاریخی من ناقص است و ممکن است در اشتباه باشم-.
آنچه که در ادبیات فلسفه سیاسی مدرن از نشریات یاد می شود با این تلقی متفاوت است. در ادبیات فلسفه سیاسی مدرن، نهاد دولت از نهاد جامعه حدا دانسته می شود و از آنجایی که یک: حاکمیت حق مردم است و مردم به نحوی این حاکمیت را به نمایندگی از خودشان در اختیار دولتمردان قرار می دهند و دو: دولت ها همواره میل به گسترش و بزرگ شدن و توسعه قدرت خودشان دارند و سه: از همین روی احتمال فساد و سوء استفاده از قدرت بسیار است؛ نهادهای واسطی در این میان پدید می آیند که بتوانند نظارت مردم را افزایش داده و همکاری اجتماعی آن ها را گسترش دهند. از میان این نهادها، یکی هم نهاد مطبوعات است که وظیفه آن رصد اتفاقات و احیانا فساد های صورت گرفته در دولت است تا بتواند با انتشار اخبار آن مانع از گسترش و بعضا سیطره آن بشود. با این وصف این که دولت بر مطبوعات نظارت داشته باشد و از آن بالاتر در صدد ارائه تکلیف بر آن بربیاید، نوعی انحراف از اصل موضوع است و زیاده خواهی است.

[ شنبه 7 اردیبهشت 1392 ] [ 11:52 ب.ظ ] [ وحید حلاج ] [ نظرات ]
از دسته گل های هشت سال اخیر، هرچه لاغرتر کردن و یا محو انجمن های غیردولتی NGO ها بوده است. NGO ها در فلسفه سیاسی نقش واسط میان دولت و مردم را به عهده دارند. در زمان دولت اصلاحات، NGO های بسیاری به وجود آمدند، بالیدند و رشد کردند. در زمینه های مختلف می شد این پدیده را مشاهده کرد انجمن های و احزاب سیاسی، هنری، سینمایی، انجمن های خیریه، حتی گروه های ورزشی، توریستی و از این قبیل؛ البته شاید نتوان گروه های اخیر به معنای فلسفی سیاسی اش یک NGO نامید اما با این حال همین انجمن ها باعث شکل گیری و نضج پیوندهای مختلف میان اقشار گوناگون مردم می شدند و بسیاری از کارها را بدون دخالت دولت انجام دادند.
با این همه هنوز هم برخی از این انجمن های خیریه در حوزه اجتماعی فعالیت های قابل توجهی دارند. اخیرا با انجمن هایی آشنا شدم که نظرم را به خودشان جلب کرده است؛این گروه ها نام هایی مانند "گروه رفتگران طبیعت"یا "پایشگران محیط زیست" دارند که در شهرهای مختلف کشور و از طریق وسایل ارتباطی گوناگون ( مانند فیس بوک یا سایت ) قرار می گذارند و یک روزی را انتخاب کرده و دسته جمعی به طبیعت می روند و آن منطقه را از زباله ها پاک می کنند. به نظرم دیدن گروهی از جوانان و غیرجوانان شیک پوش و شاداب که دسته جمعی در حال جمع کردن انواع زباله ها از طبیعت هستند هم باعث خرسندی است و هم شاید موجب خجالت کسانی شود که بدون شرم، همچنان طبیعت را می آلایند.



[ دوشنبه 26 فروردین 1392 ] [ 10:51 ب.ظ ] [ وحید حلاج ] [ نظرات ]
پس از انتخابات سال 88 و اعتراضات صورت گرفته، فضای سیاسی کشور به کلی دگرگون شد به طوری که فضای سیاسی بعد از انتخابات نسبت به سال های پیش از آن قابل مقایسه نیست. به یاد دارم که در مورد انتخابات مجلس نهم که سال 90 اتفاق افتاد مخالف شرکت بودم و در حال حاضر هم از رای آن روزم دفاع می کنم اما به نظرم انتخابا ریاست جمهوری پیش روی از جنسی دیگر است و باید تمام تلاش را انجام داد تا بتوان شرکت فعالانه در آن داشت.
به نظرم گروه های اصلاح طلب و در راس آن ها شخص سید محمد خاتمی در حال حاضر بهترین گروه برای به قدرت رسیدن و تغییر اوضاع اسف بار فعلی هستند.

در این باره بیشتر خواهم نوشت

[ جمعه 16 فروردین 1392 ] [ 09:45 ب.ظ ] [ وحید حلاج ] [ نظرات ]
«هیچ چیز نمی تواند جالب تر از بلوار نفسکی باشد حداقل در سن پترزبورگ که این طور است در واقع این بلوار همه چیز و همه چیز است درخشش اش خیره کننده است نگین پایتخت ماست»
جمله بالا از داستان "بلوار نفسکی" نیکلای گوگول آورده شد کافی است به جای سن پترزبورگ، بگذارید تهران؛ و به جای بلوار نفسکی، بگذارید خیابان انقلاب ( از میدان انقلاب تا تقاطع وصال ) تا مقصودم برآورده شود.
یادم هست سال ها پیش در برنامه ای تلویزیونی از مهران غفوریان پرسیدند که کدام خیابان تهران را دوست داری و او گفت خیابان ولیعصر حدفاصل چهار راه پارک وی تا میدان تجریش؛ اگر از من این سوال را بپرسید خواهم گفت خیابان انقلاب حدفاصل خیابان وصال تا میدان انقلاب. اینجا جایی است که اگر دلم بگیرد می توانم در آن قدم بزنم و هوایی تازه کنم می توانم نفسی بکشم و از قدم زدن در آن لذت ببرم.
خیابانی که در آن از خاطرات فراوان دوران دانشجویی تا اتفاقات جورواجور سیاسی تا قدم زدن های تک نفره و اخیرا دو نفره تا دیدن آدم هایی با تیپ های مختلف از هنری و دانشجویی گرفته تا بسیجی و کارگری؛ از مومن و مذهبی گرفته تا ملحد و بی دین، از بورژواهای صورت تراشیده گرفته تا کمونیست های سبیل گذاشته کاپشن سبز پوشیده؛ همه را می توان در در این خیابان دید.
از وصال که شروع کنیم می توان رفت و در کافه فرانسه با 3000 تومان یک لیوان شیرکاکائوی داغ با یک رولت نوش جان کرد از کافه فرانسه که بیایی بیرون همان کنار وارد کتابفروشی مولا می شوی مملو از کتاب های مختلف، و اگر بیشتر دنبال کتاب های فلسفی ( اسلامی و غربی) باشی یا به دنبال عرفان و فلسفه اخلاق و از این قبیل اینجا جای بسیار خوبی است. قدم زنان که به سمت غرب بروی انواع کتابفروشی ها را می بینی از امیرکبیر و علمی فرهنگی و رشد گرفته تا خوارزمی و آگه و بیدگل و افق، تا برسی به چندین و چند کتابفروشی که بیشتر کتاب های درسی و دانشگاهی می فروشند تا کتاب هایی برای کتب خوان های حرفه ای.
اما انقلاب فقط کتابفروشی نست، اینجا راسته کافه هاست: کافه گودو که نزدیک چهار راه ولیعصر است تا کافه آلما و سپیدگاه؛ کافه هایی که می توان ساعت ها درونشان نشست و سیگاری دود کرد یا موسیقی شنید یا کتابی خواند یا با دوستی گپی زد یا قهوه ای نوشید یا حتی گرسنگی نیمروز را برطرف کرد.
اگر گشتی در کتابفروشی ها زدی و در کافه ای نشستی و اگر هنوز هم وقت داشتی و حوصله؛ سنما سپیده همین بغل است و کمی دورتر هم سینما بهمن؛ بهمن قدیمی تر است و سپیده مدرن؛ سینما اگر حالی را آنچنان که باید برآورده نمی کند می شود گشتی در اطراف میدان انقلاب زد و انبوه سی دی و دی وی دی فروش ها را دید و فیلم مورد علاقه را انتخاب کرد.
از این همه گفتم اما حیفم آمد از سه پاتوق دانشجویی اطراف میدان یادی نکنم. اولی فلافل فروشی بالاتر از میدان نرسیده به ادوارد براون است با آن فلافل های تند و از یاد نرفتنی اش؛ دوم آش نیکوصفت با شله قلمکارها و رشته ها و صف های طولانی که تا خیابان می رسد و سوم هم قلیان آذربایجان که همیشه مملو از جمعیت است بیشترشان دانشجو اند و اندکی هم سرباز.
اینجا بهترین جای دنیاست

[ یکشنبه 11 فروردین 1392 ] [ 02:50 ق.ظ ] [ وحید حلاج ] [ نظرات ]
چهار ساله شدیم. 20 اسفند 1387 در سایت دانشکده نشسته بودم و این وبلاگ را راه انداختم یادم هست همان روز و در همان سایت به چند نفر از دوستان نشانش دادم و نظر خواستم. اکثر آن دوستان را مدت هاست که ندیده ام و خبری ازشان ندارم. اما همین وبلاگ واسطه شد تا با دوستان عزیزی آشنا شوم و دریچه های بسیاری به رویم گشوده شود. حتی با برخی از آن ها بیرون از فضای مجازی دیدار کردم و پیوندهای دوستی را محکمتر.اما چندی است این وبلاگ غریبانه شده است انگار از هیچ کدام از دوستان پیشین خبری نیست مگر اندکی؛ دلم برای روزهای خوش پرگار تنگ شده است.


[ دوشنبه 21 اسفند 1391 ] [ 01:37 ق.ظ ] [ وحید حلاج ] [ نظرات ]
به نظرم خدا اگر متشخص انسانوار نباشد، خدای به درد نخوری است. خدایی که هم متشخص باشد هم انسانوار به من آرامش می بخشد و معنایی برای زندگیم محسوب می شود.پیشتر ها نظرم به سوی خدای نامتشخص سوق می یافت اما رفته رفته به این نتیجه می رسم که آخر خدای نامتشخص به چه دردی می خورد؟ به من چه ارتباطی دارد که روح الوهی در جهان باشد یا نباشد. به من چه ارتباطی دارد که همه موجودات عالم در وحدتی خدای گونه باشد یا نباشند. خدا باید طوری بشود که بتواند کاری انجام دهد و تغییری در طبیعت بنماید و گرنه اصلا خدایی که اینگونه نباشد به چه دردی می خورد؟


[ پنجشنبه 17 اسفند 1391 ] [ 01:20 ق.ظ ] [ وحید حلاج ] [ نظرات ]

خبر کوتاه بود: "کافه پراگ تعطیل شد".

مسئولان کافه پراگ واقع در بلوار کشاورز تهران در برابر اصرار مسئولان وزارت ارشاد که خواستار نصب دوربین های مدار بسته بیشتری در محیط کافه شده و درخواست نوار فیلم ها را برای دیدن کرده بودند، اقدام به تعطیلی کافه کردند.

چندی است که دوربین ها شهر را محاصره کرده اند به هر کجا که می روی دوربین های مدار بسته منتظرند تا ببیند که آیا دست از پا خطا می کنی یا نه؟ تقریبا در تمام تقاطع های پر رفت و آمد تهران دوربین های مدار بسته نصب شده است در بسیاری از کافه ها، در مراکز خرید، مراکز تفریحی، و بسیاری از آسانسورها، همه جا چشم های دیجیتالی نصب شده اند تا مواظب حرکات افراد باشند و بتوانند آن ها در کنترل خویش قرار دهند.

تکنولوژی اگر چه مزایای بسیاری برای انسان ها داشته و زندگی را راحت تر کرده و رفاه بیشتری به ارمغان آورده است اما از طرف دیگر قابلیت های فراوانی در اختیار انسان ها قرار داده تا بتوانند در جهت اهدافی غیر اخلاقی و غیر انسانی هم از آن استفاده کنند. به عنوان مثال این تکنولوژی بود که امکان استفاده از بمب اتمی با قدرت تخریب و ویرانگری وحشتناک را در اختیار آدمی قرار داد. این تکنولوژی بود که آلودگی های مختلف اعم از آلودگی هوا، آلودگی های صوتی و آلودگی های بصری را به ارمغان آورد.؛ و از طرف دیگر این تکنولوژی بود که قدرت بسیاری در اختیار انسان قرار داد تا بتواند آزادی انسان های دیگر را محودود کرده و آن ها را تحت اختیار و کنترل خویش قرار دهد.

در مورد نصب دوربین ها هم به نظر می آید ناشی از خواست انسان برای استیلا بر انسان های دیگر و جاری ساختن قدرت خویش باشد. تکنولوژی این ابزار را به راحتی در اختیار قرار داده است.

در این نوشته بر آنم تا مختصری درباره حق اخلاقی نصب دوربین ها و فیلم برداری از افراد کند و کاو نمایم. برای این کار ابتدا لازم است میان حوزه عمومی و حوزه خصوصی از یک طرف و میان مالکیت خصوصی در حوزه های عمومی و مالکیت دولتی در آن حوزه ها تفاوت گذاشت.

حوزه خصوصی

در حوزه خصوصی ظاهرا مشکلی نمی تواند وجود داشته باشد و این کار کاملا بسته به اختیار شخص دارد که آیا در حیطه خصوصی خود دوربین بگذارد یا نه. به عبارت دیگر دوربین گذاشتن در حوزه خصوصی خارج از تجویز اخلاقی از بیرون است و فیلم برداری شخص از خودش کاملا بسته به خواست و اراده خویش است.

حوزه عمومی با مالکیت خصوصی

حوزه هایی که گسترده تر از حوزه های خصوصی است و تنها به یک شخص و حیطه عمل او محدود نمی شود را حوزه عمومی می نامیم. قید مالکیت در اینجا به معنای حق مالکیت در مکانی است که حوزه عمومی در آن شکل گرفته است مثلا فرض کنید شخصی مالک یک مجتمع تجاری است که در آن افراد زیادی رفت و آمد می کنند و از این نظر حوزه ای عمومی محسوب می شود ولی مالکیت آن در اختیار فرد یا افراد مشخصی است.

در این حوزه ها شخص محق است از دوربین های مدار بسته استفاده کند منتها به دو شرط: نخست این که کسانی که وارد آن مکان می شوند کاملا نسبت به وجود دوربین ها آگاه باشند به عنوان مثال دوربین ها در مکان های مخفی استفاده نشده باشند و حتی از آن بالاتر دیگران  بدانند که دوربین ها دقیقا در کدام قسمت ها تعبیه شده اند. و دوم این که افرادی که وارد آن مکان می شوند کاملا متوجه باشند که برای چه از آن ها فیلم و عکس گرفته می شود و برای چه هدفی از آن استفاده خواهد شد.

حوزه عمومی با مالکیت دولتی

این حوزه ها همان مشخصات حوزه های عمومی با مالکیت خصوصی را دارند با این تفاوت که مالکیت مکان ها در اختیار فرد یا افراد مشخصی نیست و مالکیت آن ها به دولت تعلق دارد. در این مورد البته کاملا بسته به تعریف و انتظارات از دولت، نظرات متفاوت است. اما خوانش مورد نظر من از دولت در این نوشته خوانش حداقلی از دولت است. در اصطلاح دولت به عنوان نهادی مدّنظر قرار می گیرد که وظایفش بیشتر سلبی است تا ایجابی. به عبارت ساده تر دولت به وجود می آید تا از بروز برخی شرّها – مانند ناامنی، تعدّی افراد به حقوق یکدیگر، به وجود آمدن نابرابری های گسترده اجتماعی و از این قبیل- جلوگیری کند بر خلاف تلقی های ایجابی از دولت که ماهیت دولت را علاوه بر وظایف سلبی اش در یک سری از وظایف ایجابی – مانند گسترش فضیلت، گسترش تعلیم و تربیت و از این قبیل- تعریف می کنند. با این وصف اختیار دولت در نصب دوربین ها در معابر عمومی بسیار ناچیز و در حد وظایف سلبی اش تعریف می گردد. مثلا دولت تا جایی می تواند دوربین ها را نصب کند که عدم نصب دوربین موجب ناامنی قابل توجه باشد و تقریبا راه دیگری هم برای کنترل ناامنی وجود نداشته باشد.

 به هر حال قابل کتمان نیست که نصب دوربین در فضاهای عمومی موجب محدود شدن آزادی های فردی و اجتماعی افراد می شود و آنان را از انجام بسیاری از اعمال باز می دارد یا حداقل راحتی ارتکاب اعمالی را که می خواهند از آنان سلب می کند. با این وصف در همان حق محدود هم، دولت موظف است تا همان دو شرط پیش گفته یعنی الف- آگاهی از وجود دوربین و ب- آگاهی از هدف ایجاد دوربین و نوع استفاده از فیلم ها را رعایت کند به طوری که دوربین ها نه تنها مخفی نباشند بلکه شهروندان از محل نصب و استقرار دوربین ها هم آگاهی کامل داشته باشند یا لا اقل اگر بخواهند بتوانند آگاه شوند.

دوربین ها به طور کلی محدود کننده آزادی های افراد است و بنابراین اگر اصل را بر آزادی بگذاریم و آزادی را حق یکایک افراد بدانیم برای محدود کردن آن باید دلیل/ دلایل موجه داشته باشیم. همانطور که گفته شد در حوزه خصوصی و در حوزه های عمومی با مالکیت خصوصی، افراد می توانند با رعایت شرایطی از دوربین ها استفاد کنند ولی در حوزه های عمومی با مالکیت دولتی شرایط کمی دشوارتر است و دولت ها به لحاظ اخلاقی، آزادی به مراتب کمتری در استفاده از دوربین در حوزه های عمومی دارند.


[ سه شنبه 24 بهمن 1391 ] [ 01:51 ق.ظ ] [ وحید حلاج ] [ نظرات ]
فاذا عزمت فتوکل علی الله، ان الله یحب المتوکلین

 مدت ها بود که در این وبلاگ نمی نوشتم. راستش یکسره دل نبریده بودم اما رشته پیوند آنچنان محکم نبود که عزمم را جزم و قلمم را راسخ کند تا وجیزی بنگارم. مزاحمت ها و آزارهای بیماری روانی نیز مزید بر علت شده بود تا انگیزه نوشتن هر چه کمتر شود. علاوه بر آن به نظرم می آمد که دیگر سخن تازه ای ندارم و احتیاج به مدتی دورماندن از این فضا هست تا اندیشه مجالی یابد و هوایی تازه استنشاق نماید تا بتوانم اندکی بیشتر مطالعه کنم بلکه ذهنم به تکاپو بیفتد و راه های نارفته ای در پیش پایم بگشاید.
با این حال لطف دوستان شامل حالم می شد، و به شوق می آمدم وقتی دوستی پیامی می داد که "ایکاش می نوشتی" و یا "دوباره بنویس" و عمیقا لذت می بردم وقتی می فهمیدم هنوز و پس از چند ماه عسرت "پرگار"، هنوز در یاد دوستان زنده ام و این برایم بسی مایه افتخار بود و البته هست. مزید بر آن، دلم هوای روزهای خوش "پرگار" را کرده است که مطلبی می نوشتم و دوستی نقدی می کرد و به قدر توانائیم پاسخی می دادم و گفتگویی در می گرفت و دریچه تازه ای گشوده می شد. دلم هوای خواننده های وبلاگ را کرده است که می آمدند و اثری بر جای می گذاشتند؛ گرچه به اندازه بالا بردن آمار بازدیدکنندگان این وبلاگ.
به هر حال شوق نوشتن باز آمده است و امیدوارم که همچنان بماند و توانائی نگاشتن با تکاپوی ذهن همراه شود بلکه سخن قابلی بگویم و از رنجی بکاهم.


[ پنجشنبه 19 بهمن 1391 ] [ 12:46 ق.ظ ] [ وحید حلاج ] [ نظرات ]


تئودور فلورنوئا روانشناس برجسته سوئیسی (1854 – 1920) که علایق همدلانه‌ای نسبت به دین داشت دو اصل– مثبت و منفی- را به عنوان مبنای پژوهش‌های روانشناختی دین قرار داد. «بر اساس اصل «استثنای امر لاهوتی» روانشناسان دین نباید وجود شیء مذهبی را انکار یا اثبات کنند، زیرا این امر به فلسفه مربوط می‌شود و خارج از حوزه صلاحیت آنهاست. از سوی دیگر، بر عهده آنهاست که احساس تعالی را تصدیق نمایند و ظرایف و انواع آن را با بیشترین دقت و امانت ممکن بررسی کنند.» (روانشناسی دین، دیوید ام. ولف، ترجمه محمد دهقانی، ص 86) ویلیام جیمز (فیلسوف و روانشناس آمریکایی 1842 – 1910) هم که دوست و همفکر فلورنوئا محسوب می‌شد این دو اصل را فرض گرفته بود. با این حال ویلیام جیمز مانند دیگر متفکران پراگماتیست نگاهی عملگرایانه به پدیده دین دارد. وی ابتدا میان دو گروه «سالم‌اندیشان» یا «یک بار زادگان» و «روح‌های بیمار» یا «دوبار زادگان» تفاوت می‌گذارد. سالم اندیشان کسانی هستند که: «این احساس را دارند که در عالم همه چیز بر وفق مراد است و/ یا خودشان در طرف راست خدا قرار دارند و، به عبارت دیگر اهل فلاح و نجات سعادت‌اند» (تنوع دین در روزگار ما، چارلز تیلور، ترجمه مصطفی ملکیان، مقدمه ص 15 و 16). اینان گروهی هستند که شرور را در عالم نمی‌بینند و بسیار خوشبینانه به جهان پیرامون می‌نگرند. جیمز، بر این باور است که نفوذ لیبرالیسم در مسیحیت در اوایل قرن نوزدهم باعث نضج و رونق دیدگاه سالم‌اندیشی شده است. وی می‌گوید: «اینک مجامعی را سراغ داریم که مبلغان آن نه تنها آگاهی از گناه را در ذهن ما بزرگ نمی‌کنند بلکه به تخفیف آن عنایت دارند. آنها کیفر ازلی را نادیده انگاشته یا حتی آن را انکار می‌کنند و به جای تاکید بر فساد و شرارت انسان، بیشتر بر قدر و منزلت او اصرار می‌ورزند» (تنوع تجربه دینی، ویلیام جیمز، ترجمه حسین کیانی، حکمت، ص 115 و 116). دسته دیگری که جیمز برمی‌شمرد «روح‌های بیمار» یا «دوبارزادگان» هستند: «کسانی که مزاجی مخالف مزاج گروه اول دارند و بر جنبه‌های تیره و تارتر عالم درنگ می‌کنند و به تعبیر دیگر، از دیدن درد، فقدان و شکست و ضایعه، شر و رنج گریزی ندارند» (تنوع دین در روزگار ما، ص 16). جیمز، کنه دینداری را مربوط به گروه دوم (دوبارزادگان) می‌داند. اینان کسانی هستند که از آگاهی نسبت به الف- فقدان معنا در عالم ب- شر موجود در جهان و ج- احساس شدید گناه شخصی یا گناهکاری خود برخوردارند. جیمز گروه اخیر را مستعد نوعی تجربه دینی می‌داند که موجب ایمان‌‌آوری Conversion می‌شود. دیدگاه‌های عملگرایانه جیمز معطوف به نتیجه دینداری است تا حقیقت فلسفی دین. او در ابتدای این کتاب میان دو رویکرد پژوهشی نسبت به دین تفاوت می‌گذارد یکی این که گرایش‌های دینی چیستند و دیگر این که اهمیت فلسفی آنها چیست. وی پاسخ به پرسش اول را که شامل پرسش‌هایی نظیر: «ماهیت آن چیست؟ چگونه پدید آمده است؟ ساختار، منشاء و پیشینه آن چیست؟» (تنوع تجربه دینی، ص 20) می‌شود را حکم وجودی یا قضیه وجودی (Existensial Judgment) مسئله می‌نامد و پاسخ به پرسش دوم را قضیه ارزشی یا حکم معنوی (Spiritual Judgment) نام می‌نهد. جیمز تاکید دارد که نباید توجه و تمرکز روی ارزش وجودی دین باعث فراموش شدن ارزش معنوی آن بشود. او در این کتاب سعی دارد تا ترکیبی از این دو نوع رویکرد به دست بدهد که هم وجه وجودی و هم وجه معنوی دین و دینداری را مدنظر داشته باشد.کتاب «تنوع تجربه دینی» مجموعه گردآوری و اصلاح شده از بیست درس گفتار است که ویلیام جیمز آنها را در سال 1898 در دانشگاه ادینبورو اسکاتلند ایراد کرده است. رویکرد جیمز در این درس گفتارها، رویکردی پدیدار شناختی است و در جای جای کتاب مثال‌های فراوانی از تجربه‌های دینیِ به ثبت رسیده اعم از تجربه‌های دینی قدیسان یا «نخبگان» و تجربه‌های دینی مردم عادی آورده شده است. جیمز در این کتاب به مخالفت با دیدگاه طبیعت‌گرایانه در روانشناسی که منشاء تمام تجربه‌های عرفانی و دینی را فیزیولوژی بدن انسان می‌داند برمی‌خیزد و معتقد است که دیدگاه طبیعت‌گرایانه از اثبات این که تمام تجربه‌های عرفانی و دینی منشاء فیزیولوژیکی دارند عاجز است. از طرف دیگر جیمز بر روش فلسفی که در پی اثبات یا رد گزاره‌های دینی است هم ایراد می‌گیرد و بر این باور است که باور داشتن به گزاره‌هایی همچون «خدا فاقد قوه است پس تغییرناپذیر است»، «خدا عظیم و بیکران است»، «او علت همه چیز است» و... در حالت کلی نمی‌تواند ارزشی داشته باشد بلکه هنگامی ارزشمند است که بتواند در ساحت روانی فرد تغییرات مثبتی ایجاد کند. به طور کلی دیدگاه بدیلی که جیمز ارائه می‌دهد دیدگاهی پراگماتیک است که تجربه‌های دینی را از این زاویه بررسی می‌کند که منشاء چه تغییراتی در ساحت روانی فرد می‌گردند.نگارش کتاب «تنوع تجربه دینی» (The varieties of religious Experience ) در سال 1902 توسط ویلیام جیمز به اتمام رسیده و چاپ شد و مطابق با انتظارات نویسنده از فروش بالایی هم برخوردار شد. این کتاب شامل بیست فصل است که هر کدام متن مکتوب یکی از جلسات درس گفتار گیفورد ویلیام جیمز می‌باشد که 19 فصل به مباحثی نظیر تحدید موضوع، سالم اندیشی، روح بیمار، ایمان آوری، پارسایی، عرفان، و فلسفه می‌پردازد و فصل بیستم یا آخرین فصل هم به نتیجه‌گیری از مباحث مطرح شده اختصاص یافته است. ترجمه فارسی کتاب فوق که نخستین ترجمه منتشر شده به زبان فارسی و دارای نثر روان و خوشخوانی است توسط آقای حسین کیانی و به وسیله انتشارات حکمت در سال 1391 به چاپ رسیده است.

لینکاین مطلب که در روزنامه "آرمان" به تاریخ 21 آبان 1391 به چاپ رسیده است. 



طبقه بندی: معرفی کتاب،
[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 11:07 ق.ظ ] [ وحید حلاج ] [ نظرات ]
توجه: ظاهرا انسان بیماری وجود دارد که می رود و در وبلاگ های مختلف به نام من، کامنت های پر از فحش و ناسزا می گذارد از همین طریق اعلام می دارم که من هیچ گاه و در هیچ وبلاگ یا سایتی کامنت فحش دار و توهین آمیز نمی گذارم و از دوستانی که  این انسان بیمار، موجب ناراحتیشان شده است پوزش می خواهم و امیدوارم این بیمار هم هرچه سریعتر شفا پیدا کند. 

[ دوشنبه 8 آبان 1391 ] [ 10:13 ب.ظ ] [ وحید حلاج ] [ نظرات ]
اول بار به طور جدی با مقاله ای که درباره حجاب نوشته بود شناختمش و آنقدر با لذت و اشتیاق خواندمش که پس از هر چند خطی اطرافیان را صدا می زدم و آن خط را با صدای بلند می خواندم  در حالی که چشمانم گرد بود و دهانم از فرط تعجب نیمه باز؛ بعدها بیشتر شناختمش با مقالاتی که در وبلاگش "شریعت عقلانی"، می نوشت و تمام هم و غمش در پی این بود تا شریعتش را با عقلانیت پیوند بزند و آن را مطابق با نیازها و انتظارات انسان امروزین نمایان سازد.
وجود کسانی چون احمد قابل نعمت گرانبهایی برای دینداران بود که فقدانش ضایعه دردناک است و شاید تا مدت ها نتوان نبودنش را جبران نمود. همچون استادش آزاده زیست و پاکباز بود و نیکو سرشت. روحش قرین رحمت الهی باد.



[ سه شنبه 2 آبان 1391 ] [ 03:04 ق.ظ ] [ وحید حلاج ] [ نظرات ]

نشسته بودیم دور هم و صحبت می کردیم. صحبت بر سر شخصی بود که سال ها روزه نمی گرفته و حال می گیرد و البته به صرافت این افتاده که کفاره روزه هایش را چکار کند. زنگ زده بوده به دفتر آیت الله وحید خراسانی  و قصدش این بوده که آقای وحید روزه های نگرفته اش را بر او ببخشد و البته جواب منفی گرفته بوده و گفته بودندش که باید کفاره ها را بدهد : یا روزه بگیرد یا اطعام نماید.

سه نفر بودیم . آن دو نفر دیگر نشستند سر انگشتی حساب کردند که آن شخص اگر بخواهد کفاره بدهد چند ده میلیونی می شود. من گفتم که خداوند فوق طاعت بر کسی تکلیف نمی کند گیریم که آن شخص آنقدر نداشته باشد که کفاره بدهد و آن قدر هم توان نداشته باشد که تمام کفاره ها را بگیرد و در حال حاضر پشیمان شده و توبه هم کرده باشد با این حساب ظاهرا آمرزیده باید باشد. آن دیگری گفت که اینجور هم نمی شود یعنی توءی که از 12 سالگی روزه گرفته ای با اویی که سال ها نگرفته، یکسانید؟

 

پی نوشت 1: مدت هاست می اندیشم که اگر خداوند ارحم الراحمین است و حتی از مادر آدم هم مهربانتر است پس اینهمه عذاب برای چه؟ این همه انباشتن جهنم از انسان ها برای چیست؟ "لاملآنّ جهنم " و "هل من مزید" ظاهرا نشان از هر چه داشته باشد نشان از ارحم الراحمین بودن ندارد

پی نوشت2: این قطعه شعر سهراب حکایت این روزها و این ایام من است :

" اهل کاشانم اما 

 شهر من کاشان نیست

شهر من گم شده است"

دو، سه روز پیش که شعر بلند " صدای پای آب "سهراب را می خواندم با خواندن این قطعه بغض گلویم را گرفت و اشک در چشمانم جمع شد.

پی نوشت 3: ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فامنا

 

 


[ چهارشنبه 29 شهریور 1391 ] [ 01:15 ق.ظ ] [ وحید حلاج ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 20 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب