تبلیغات
پرگار - فانوسی در میان حدیث غربت و غم
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 9 تیر 1390 :: نویسنده : وحید حلاج


محمد قوچانی را با " شرق" شناختم. سال 1383 بود، آن روزها تک و توک روزنامه منتقد و اصلاح طلب باقی مانده بود که به نظرم مهمترینشان همین روزنامه شرق بود. یادم هست که روزنامه شرق را که صبح می خریدم و به محل کارم می رفتم تا شب می خواندم . تمام صفحات آن خواندنی بود برعکس روزنامه هایی مثل همشهری یا جام جم یا بسیاری دیگر که خواندنشان شاید بیشتر از نیم ساعت هم وقت نمی برد.

آن روزها تیم محمد قوچانی قوی کار می کرد و روزنامه دارای اعتبار زیادی بود یادم هست که گه گداری خود قوچانی هم مطالبی می نوشت و مطالبش به دلم می نشست. تا این که شرق را بستند و مدتی نگذشته بود که این تیم، به روزنامه هم میهن رفتند. هم میهن هم از تجربیات جالب رونامه نگاری بود. اگر یادتان باشد چند سال پیش احمدی نژاد در مجلس هفتم و در پاسخ به اعتراض نمایندگان که از گرانی اجناس شکایت می کردند گفته بود که بیایید از محله ما بخرید که آن جا ارزان است ( نقل به مضمون ). چند روز بعدخبرنگار روزنامه هم میهن به محله احمدی نژاد در نارمک تهران رفته بود و با حوصله قیمت اقلام مختلف را در آورده و البته ناراستی سخن احمدی نژاد را هم نشان داده بود. اگر اشتباه نکنم همین بهانه ای شد تا درب روزنامه هم میهن را هم تخته کردند.

دو سه ماه بعد روی دکه روزنامه فروشی مجله شهروند امروز را دیدم. نام محمد قوچانی را که به عنوان سردبیر  و تیم آشنای شرق و هم میهن را در شناسنامه مجله به عنوان همکاران او دیدم ترغیب شدم تا بخرم و بخوانم. خریدم ،خواندم، بسیار لذت بردم و مشتری دائم آن مجله شدم.

همانطور که بسیاری از صاحبنظران هم گفته اند شهروند امروز گامی نو در تاریخ مطبوعات ایران به شمار می رود. شهروند نشریه ای بود که می توانست اوغات فراغت خواننده را در طول هفته پر کند. صفحات اندیشه شهروند امروز و مخصوصا اندیشه سیاسی آن که بیشتر به فیلسوفان سیاسی و آن هم از نوع لیبرال و بعضا محافظه کارش می پرداخت از صفحات محبوب من بود. در آن صفحه بود که بسیار بیشتر با افکار فیلسوفان سیاسی آشنا شدم و با مطالب شهروند امروز بود که علاقه ام به فیلسوفان سیاسی لیبرال بسی افزون گشت. صفحات کتابش را هم دوست داشتم. کتاب "زاک قضا قدری و ارباش" که نوشته دنی دیدرو است و یکی از بهترین رمان هایی است که تا به حال خوانده ام را شهروند امروز معرفی کرد و به نقد و بررسی آن پرداخت. اما دولت این نشریه هم همانند دولت دیگر نشریات مستقل و منتقد، مستعجل بود و شهروند هم به محاق توقیف فرو رفت.

انتخابات 88 شد و طولی نکشید که بگیر و ببند ها شروع شد. روزنامه نگاران و فعالان سیاسی منتقد یک به یک با میله های زندان اشنا شدند و مطبوعات دیگر نتواستند مطلب چندانی بنویسند. محمد قوچانی هم به زندان رفت. چندی در زندان بود و سپس آزاد شد اما تا مدتی مطلبی از او منتشر نمی شد. اواخر سال 88 بود که مجله مهر نامه با عکسی از احسان شریعتی و سروش دباغ بر روی جلد خویش و مناظره این دو درباره پدرانشان بر دکه های مطبوعات دیده شد. دوباره نسیم یک مجله روشنفکری خوب در عرصه مطبوعات وزیدن گرفت. مهرنامه گرچه کمی گران بود و با جیب دانشجویی ما ناهماهنگ اما چون اولین شماره آن را نزد دوستی تورق کردم از آن خوشم آمد و تصمیم گرفتم که تمام شماره هایش را بخرم. اما قوچانی مهرنامه دیگر قوچانی گذشته نبود یا لااقل من فکر می کردم که دیگر نیست. انگار شمشیر خود را بر روی روشنفکران دینی و اصلاح طلبی نشئت گرفته از روشنفکری دینی از رو بسته بود قوچانی به تفکرات سنتی بسیار نزدیک شده بود و راه نجات را در سنت، فقه سنتی، و رویکرد به مکتب فقیهان سنتی می دید. البته این اشکال ندارد و هر کس می تواند با توجه به اهداف، آرمان ها، و توقعاتش مسیری را برگزیند اما برخی از اوقات قوچانی از قلمرو انصاف خارج می شد و حرف هایی می زد که بیشتر بوی توهین و یا اتهام می داد تا نسبت درست و نقد نسبت به آن، از طرف دیگر مهرنامه محلی شده بود برای تبلور افکار و ایده های سیدجواد طباطبایی که زبان بسیار تند و گزنده ای دارد و بیشتر اوقات نقد را با هجو و توهین اشتباه می گیرد. طباطبایی هم، ظرفیت های سنت و بازگشت به آن را بالا می داند و مخالف سرسخت روشنفکران دینی و از جمله عبدالکریم سروش است.

نمی دانم دلیلش این ها بود یا دلایل دیگری هم داشت که در اواخر سال گذشته خبر جدایی رضا خجسته رحیمی را از مهرنامه، خواندم. رضا خجسته رحیمی دبیر تحریه فصلنامه مدرسه بود و تا جایی که می دانم از نزدیکان دکتر سروش و از دوستان پسرش سروش دباغ بود/هست. با رفتن رضاخجسته از مهرنامه نشانه های تفکر روشنفکری دینی و اصلاح طلبی مبتنی بر آن باز هم کمرنگ تر شد و مجال برای تفکر سنتی فراخ تر.

آخرین شماره ای که از مهرنامه خریدم و حسابی دلم را زد مربوط به ویژه نامه عید امسال بود. پس از آن دیگر مهرنامه را نخریدم  یعنی کلا دیگر هیچ روزنامه و مجله ای را نخریدم. آن از مهرنامه که هر چه بیشتر به سوی سنتی بودن پیش رفت آن هم از خردنامه همشهری که نمی داتم یکباره چه بلایی بر سرش آمد که به بیشتر به سمت نوع تفکر رسمی و حکومت پسندانه سوق پیدا کرد. روزنامه ها هم که دیگر چندان تفاوتی با هم ندارند و شما اگر روزنامه شرق را یا اعتماد را بخرید احتمالا چندان تفاوتی با روزنامه ای چون همشهری یا تهران امروز احساس نخواهید کرد.

امروز اما خبری خواندم که نوشته بود شهروند امروز به زودی برخواهد گشت ( همین شنبه ای که می آید) ولی این بار دیگر محمد قوچانی سر دبیر آن نیست بلکه رضاخجسته رحیمی این مسئولیت را بر عهده دارد. برای من البته خبر خوشی بود؛ هم آمدن دوباره شهروند امروز و هم سردبیر بودن رضا خجسته رحیمی که امیدوارم در این غربت تفکر اصلاح طلبی و روشفکری دینی حداقل  فانوسی باشد هرچند کم نور تا بتواند سخنی و فکری متفاوت بگوید و بپرود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 11 تیر 1390 09:04 ب.ظ
مقاله جالبی بود
خبر بسیار خوشی
شنبه 11 تیر 1390 10:38 ق.ظ
خبر بسیار خوبیه. اما چرا در مقاله تون از ایران دخت اسم نبردید؟
وحید حلاجحق با شماست باید از ایران دخت هم یاد می کردم ولی شاید علت این که فراموشش کردم این بود که از خواننده های ایران دخت نبودم
شنبه 11 تیر 1390 09:45 ق.ظ
سلام
"تبلور افکار و ایده های سیدجواد طباطبایی که زبان بسیار تند و گزنده ای دارد و بیشتر اوقات نقد را با هجو و توهین اشتباه می گیرد." من متعجبم چرا اندیشمندان ما فحش میدن!! من که همیشه از نوشته ها و کلام دکتر سروش لذت میبرم، متعجبم که چرا این بنده اصرار بر تخریب و توهین دارد.. از تیکه ای که به صادق زیباکلام انداخت در مناظرات شرق که گفت صادق زیباکلام بر عکس نامش نه صادق است و نه زیباکلام تا ..مسخره کردن دولت آبادی و روستایش در حوالی اتنخابات و ووو..
خوب پس دایره نشینان پرگار شهروند امروز بر میگزینند ...من هم خواهم خواند..ولی گمان نمیکنم به شرق برسد...البته اگر غرب(انگلیس زشت سرشت) بگذارد
جمعه 10 تیر 1390 04:14 ب.ظ
خبر خوبیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر