تبلیغات
پرگار - دموکراسی پارادوکسیکال
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 16 تیر 1390 :: نویسنده : وحید حلاج

پیشتر به اجمال گفته ام که باور دارم دموکراسی نزدیکترین نوع حکومت به عدالت است. بنابراین اگر بتوان این را به صورت استدلالی صورت بندی کرد هم مشکل شرعی و احیانا فلسفی متشرعان برطرف خواهد شد و هم مشکل فلسفی نامتشرعان. البته تابستان گذشته سعی کردم که این ادعای خود را مستدل کنم و کمی هم پیش رفتم تا جایی که شروع به نوشتن مقاله ای کردم. حدود 2500 کلمه اش را نوشته بودم که نیمه کاره رهایش کردم به نظرم هنوز احتیاج به مطالعه فراوان داشتم. ادعایی که من در پی اثباتش بودم دارای ابعاد فلسفه حقوق،الهیات، جغرافیا،  فلسفه سیاسی، جامعه شناسی، و فلسفه اخلاق بود و به نظرم گستردگی کار بیش از آن بود که در توان کنونی من باشد. فعلا رهایش کرده ام گرچه ذهنم مشغول آن است و به امید خدا روزی به سراغش خواهم رفت.

اما آنچه می خوام در این نوشتار بگویم این است که آیا می توان قائل به دموکراسی بود و برای آن قیدی هم متصور شد؟ آیا می توان سخن از دموکراسی دینی ( مردمسالاری دینی) گفت و به لوازم آن هم پای بند بود؟ درباره دموکراسی سکولار چه؟ درباره دموکراسی لیبرال ( لیبرال دموکراسی) چه؟ درباره دموکراسی سوسیال چه؟ و انواع و اقسام قیود دیگر که می بینیم در نقاط مختلف جهان به آن افزوده اند.

به نظر من افزودن هر نوع قیدی به دموکراسی پارادوکسیکال است تنها یک استثنا وجود دارد و آن هم پایبندی به اصل موضوعه خود دموکراسی است یا به عبارتی دموکراسی دموکراتیک.

دموکراسی تعریف مشخص دارد دموکراسی یعنی این که مردم بتوانند در مسائل اجتماعی و نهادهای اجتماعی برخاسته از وجود اجتماعیشان تصمیم گیرنده باشند. این تعریف نشان می دهد در دموکراسی تنها یک اصل وجود دارد و آن هم مبنا بودن تصمیم مردم در امور اجتماعی مربوط به خودشان یا برخاسته از وجود خودشان است.

دموکراسی نوعی از حکومت یا مدلی از تصمیم گیری در امور اجتماعی است اما این نوع می تواند توسط روشهای مختلفی اجرا شود که یکی از آن ها روش رای گیری است. من فکر می کنم روش رای گیری – بدون در نظر گرفتن انواع مختلف آن – فعلا روش معقولانه ای است اما لزوما نه کاملترین روش است و نه بهترین روش.

با این حال در دموکراسی تنها شرطی که باید به عنوان قید به آن افزود این است که حق تصمیم گیری مردم بر سرنوشت اجتماعیشان سلب نشود یعنی به عنوان مثال در یک انتخابات مردم نمی توانند به اصلی رای دهند که طبق آن اصل دیگر مردم نتوانند بر سرنوشت خود تصمیم بگیرند. یا این که مردم نمی توانند با رای دادن به لغو دموکراسی و مثلا حکومت مادام العمر یک شخص رای دهند. هر شرط دیگری به غیر از این شرط دموکراسی را به تناقض خواهد کشاند مثلا این که دموکراسی برقرار باشد اما مردم فقط می توانند به احکامی که مغایر با احکام اسلام نباشد رای دهند. یا دموکراسی برقرار باشد ولی مردم فقط بتوانند به ارزش هایی که لیبرالیسم معتبر می شمارد رای دهند و مانند این. البته ممکن است که دموکراسی برقرار باشد و مردم جامعه به احکامی رای دهند که مطابق با فقه اسلامی باشد یا قوانینی که مطابق با اصول و ارزش های سکولار باشد. به نظر من نه رای دادن به احکام فقهی و اجرای آن احکام در حوزه عمومی مخالف دموکراسی است نه رای دادن به احکام سکولار و اجرای آن در حوزه عمومی و نه دیگر مکاتب فکری و فلسفی؛ البته به شرطی که مردم مقید نباشند تا به نوع خاصی از احکام رای دهند بلکه اگر به نوع خاصی از احکام رای دادند تنها از روی اختیار باشد و الزامی بیرونی برای آن وجود نداشته باشد. تناقض این این قیود هنگامی مشخص خواهد شد که نظر مردم مخالف با قیدی که در برابر دموکراسی گذاشته شده است قرار بگیرد. مثلا در جامعه ای که مردمسالاری دینی حاکم است نظر مردم در جهت خلاف احکام دینی قرار بگیرد و یا در جامعه سکولار به همین شکل. اما اگر کلماتی همچون "دینی" یا "سکولار" یا "لیبرال" یا "سوسیال" و غیره را به عنوان صفت به کار ببریم دچار چنین تناقضی نخواهیم شد. از این رو که مثلا "مردم سالاری دینی" یعنی این که نوعی از مردمسالاری که مردم آن جامعه دیندار هستند و به احکام دینی رای داده اند یا رای خواهند داد یا این که دموکراسی سکولار نوعی از مردم سالاری باشد که در آن، مردم جامعه به قوانین سکولار رای داده اند یا رای خواهند داد و قس علی هذا.

 

 

 





نوع مطلب : دموكراسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 8 مرداد 1390 10:37 ق.ظ
سلام . اولا .مگرچیزهایی هم هست که در امور اجتماعی باشد اما مربوط به مردم یا برخاسته از وجودشان نباشد؟ ثانیا . شما دارید درمورد یکی از راههای اعمال دموکراسی حرف میزنید (انتخابات) ؟ یا صرفا در مورد دموکراسی؟
وحید حلاجاولا: به نظر من نیست؛ یعنی من بر خلاف بسیاری از جامعه شناس ها ( کسانی مثل دورکیم) که هویت مستقلی برای نهاد های اجتماعی قائل هستند معتقدم که امور اجتماعی و مسائل برخاسته از امور اجتماعی مربوط به مردم تشکیل دهنده آن اجتماع هستند با این حال قبول دارم که هویت نهادهای اجتماعی علاوه بر هویت برگرفته شده از انسان های تشکیل دهنده اجتماع هویت جداگانه ای هم پیدا می کنند ولی با این حال این هویت جداگانه هم تاسی گرفته از افراد اجتماعه البته این بحث گسترده تری رو می طلبه با این حال من منظور شما رو از طرح این سوال نفهمیدم. دوما: من صرفا در مورد دموکراسی سخن گفتم و مقصود من در این جا راه های اعمال دموکراسی نبود
یکشنبه 19 تیر 1390 10:15 ب.ظ
اول سلام به جناب می شنوم
این ادبی نوشتنت منو یاد کسی میندازه که همیشه با ادبی نوشتنش در متون کلامی-فلسفی مشکل دارم

اما پرگار
منظورم این بود که فیلسوف سیاسی باید حیث اجرایی بودن رو در نظریه خودش لحاظ بکنه یا اینکه فقط به نظزورزی بپردازه؟ راستشو بخوای یه قسمتهایی از نظرات شما بنظرم صرفن جنبه نظری داره و تو فارغ از این حیث نظرورزی کردی

اینکه گفتی قانون اساسی موضوعیت نداره مربوط به کدوم قسمت حرف منه نمیدونم ولی من معتقدم قانون اساسی منعکس کننده فلسفه سیاسی حاکم بر یک جامعه س

ببخشید نباید وارد بحث میشدم، چون واقعاً مسلط نیستم، صرفاً جهت آگاهی خودم یه حرفایی زدم دیگه
وحید حلاجاختیار داری خرمگس جان اتفاقا ایرادهایی که گرفتی بجا بود. من قبلا هم گفته بودم - البته توی یک پست دیگه- که فیلسوف سیاسی حتما باید دغدغه اجرایی شدن یا قابلیت اجرا داشتن نظریه اش رو داشته باشه اما به هر حال هر نظریه ای در عالم فلسفه سیاست از یک مبنایی شروع می شه و یک سری ارزش ها رو فرض می گیره به نظر من در عالم علوم سیاسی حق تعیین سرنوشت مردم به دست خودشون حالت مبنایی داره. در مورد قانون اساسی هم حق با توئه من موافقم باهات
یکشنبه 19 تیر 1390 09:56 ب.ظ
سلام
بس که مشتاق می ام از می کشان دارم امید
هرکه جامی پر کند خالی کند جای مرا!
اول نظری که تا قبل از خوندن نظرات جنابان داشتم را می آورم
/دموکراسی نزدیکترین نوع حکومت به "عدالت"/یا مساوات؟ دلم می خواهد بیشتر درباره عدالت و مساوات بدانم..ولی براستی که با آوردن "نزدیکترین" جمله ات را تطهیر کرده ای!
/به نظر من افزودن هر نوع قیدی به دموکراسی پارادوکسیکال است/ موافقم
در این زمینه فکر را زیاد بافته ام وکاملا هم نظرم.
و با توجه به بحث دوستان..
نباید فکر کنیم که وظیفه "فیلسوف سیاسی"استدلال برای کسب قدرت و حفظ قدت(قدرت=حکومت)! بلکه وظیفه ایشان استدلال در جهت تامین حداکثر خواست های مردمی و حداقل ضرر(عدم تحقق خواسته)است.
شنبه 18 تیر 1390 09:52 ب.ظ
من در فلسفه شکسته نفسی رو کاملن مذموم میدونم و واقعن از سر بیسوادی پرسیدم:

با این کاملن موافقم که باید حق مردم در تعیین سرنوشت کشور رعایت بشه اما وحید نحوه اجرا رو هم فیلسوف سیاسی باید تعیین کنه؟ فکر می کنم باید تعیین کنه اما خیلی به این فکر کردم که چطوری؟ بر مبنای مشترکی که داریم، مردم حق دارن در حکومتی دینی خواسته های غیردینی و حتی ضد دینی داشته باشن، اما این در چنین حکومتی باید اجرا بشه یا در قانون اساسی تغییر حکومت هم لحاظ بشه؟ اگر تغییر حکومت لحاظ بشه، قانون اساسی مولود تزلزل در حکومت داری میشه، اگر نشه مغایر با خواسته مردم میشه.
من در تفکرات خام و نسنجیده خودم به این نتیجه رسیدم که این وضعیت فرضی قابلیت اجرا نداره و فیلسوف سیاسی باید مروج نظامی باشه که کمترین آزادی ها رو از مردم سلب کنه...
ببخش که مثل یک شاگرد روان پریش نظم کلاستو بهم ریختم با سوالام، و اگر نامربوط میپزسم بیشتر عفو کن
وحید حلاجالف) گفتی که "نحوه اجرا رو هم فیلسوف سیاسی باید تعیین کنه" من منظورت رو از "باید" متوجه نشدم یعنی این که تعیین نحوه اجرا هم بر عهده فیلسوف سیاسی هست , و فیلسوف سیاسی وظیفه داره که این کار انجام بده یا این که طبق تعریف فیلسوف سیاسی باید این کار رو انجام بده یا ساده تر بگم این که"باید" تو هنجاریه یا توصیفیه؟ اگه هنجاریه که من باهات موافق نیستم اما اگه توصیفیه و تو می گی که طبق تعریف باید این کار رو انجام بده به نظر من تا یه حدی همینطوره اما لزوما تعیین دقیق و ریز کارکردها و مناسبات سیاسی چندان ارتباطی به فلسفه سیاسی نداره و بیشتر در حوزه علوم سیاسی قرار می گیره ب) در مورد دیگه هم باهات موافق نیستم قانون اساسی اگر بخواد دموکراتیک باشه حتما باید راهی دموکراتیک برای تغییر حکومت در درون خودش بگذاره. اصلا قانون اساسی ایران به عنوان نمونه نزدیک همین راه رو گذاشته ( گرچه که راه دشواریه اما به هر حال این امکان درش هست) در ثانی قاون اساسی که خودش موضوعیت نداره قانون اساسی طریقیت داره تا بتونه نیازها و وظایف اساسی مردم و جامعه رو نظام مند بکنه ج) در این قسمت هم کاملا با تو موافقم که بهترین نظام نظامیه که کمترین آزادی ها رو از مردم سلب کنه ، در ضمن فلسفه و گفت و گوی فلسفه همینه دیگه عذرخواهی دیگه برای چی؟
جمعه 17 تیر 1390 07:34 ب.ظ
من خیلی سوال در حوزه فلسفه سیاسی دارم اما تا بحال نتونستم بطور جدی پیگیری کنم
پس سوالام از سر بی سوادیه

آیا می توان در حکومتهای لیبرال، کمونیست، دینی و ... دموکراسی رو بکار نگرفت؟

آیا دموکراسی یک سیستم حکومتی است یا ابزاری است که می تواند به کمک یک سیستم حکومتی بیاید؟

چگونه می توان تنها با برقراری دموکراسی مملکت داری کرد؟ چون شما فرمودین که « دموکراسی + ... » پارادوکسیکاله. یک سیستم متشکل از اجزایی است که باید میان این اجزا سازگاری برقرار باشد، اگر صرفاً دموکراسی برقرار باشه آیا سیستم ما مستعد برخورداری از اجزای ناسازگار نخواهد شد؟ چون بین نظام های فکری مثل لیبرالیسم، کمونیسم و ... ناسازگاری یافت می شود و اگر نظام حکومتی نسبت به تفکرات متفاوت موضع گیری نداشته باشد، زمینه ناسازگاری فراهم خواهد شد.
وحید حلاجالبته خرمگس عزیز شما شکسته نفسی می کنید و گرنه سوالات شما حاشا که از سر بی سوادی باشه و اما در مورد نکاتی که مطرح کردی الف) بله می توان در حکومت های لیبرال، کمونیست و دینی دموکراسی رو به کار نگرفت. کما اینکه شواهد تاریخی این را نشان می دهد ب) دموکراسی به نظر من سیستم حکومتی نیست بلکه نوعی از حکومت کردنه که می تونه در داخل سیستم های مختلف بروز پیدا کنه و چون نوعی از حکومته پس نسبت به روش ها و سیستم های مختلف لااقتضاست ج) با دموکراسی نمیشه حکومت کرد بلکه برای حکومت کردن نیاز به سیستم داریم و نیاز به روش های حکومت کردن اما حرف من اینجاست که این سیستم ها یا این روش ها یا مکاتب فکری هیچ کدوم نباید دموکراسی رو مقید کنند یا به اصطلاح نباید در عرض دموکراس قرار بگیرند یعنی اگر اراده مردم جامعه روزی بر این قرار گرفت که قانونی غیر دینی - در یک حکومت دمو.کراتیک دینی- یا قانونی دینی - در یک حکومت دموکراتیک سکولار - وضع کنند سیستم ها و روش های دینی یا سکولار نباید به عنوان مانعی بر سر راه اراده مردم قرار بگیرند
جمعه 17 تیر 1390 01:56 ب.ظ
ما دموکراسی رو با خیلی چیزهای دیگه اشتباه میگیریم.
من خودم شخصا عاشق دموکراسی هستم ولی دموکراسی که از قوانین خودش خارج نشه.خود دموکرسی هم قوانین خودشو داره.
دموکراسی بیش از حدش هنجار میاره و آشوب.ما باید طوری عمل کنیم که از اون ور لبه پرت نشیم.نه افراط و نه تفریط.
وحید حلاجمنظورت رو از دموکراسی بیش از حد متوجه نشدم؛ اگه میشه بیشتر توضیح بده که منظورت از افراط و تفریط در دموکراسی چیه؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر