تبلیغات
پرگار - ورودی وحشت انگیز
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 18 تیر 1390 :: نویسنده : وحید حلاج

داشتم مصاحبه ای از هانس گئورگ گادامر می خواندم ( در مجله شهروند امروز ). در این مصاحبه که به نظرم خیلی جالب بود گادامر، فیلسوف شهیر آلمانی در سن 102 سالگی داشت با کودکی 9 ساله گفتگو می کرد. کودک از او می پرسید و گادامر پاسخش می داد. گادامر درباره زبان صحبت می کرد و این که انسان ها نیاز به ارتباط با هم دارند و از زبان برای این ارتباط استفاده می کنند او از لحظه تولد کودک مثال زد و این که کودک تا وارد این دنیا می شود جیغ می کشد و سعی می کند با جیغ زدن با اطرافش ارتباط برقرار کند.

گریه کودک موقع به دنیا آمدن که گادامر به آن اشاره کرده بود انگار که برای من چیز تازه و عجیبی آمد این واقعه تابحال توجهم را جلب نکرده بود ولی با حرف گادامر خیلی به آن لحظه فکر کردم. واقعا دلیل این که کودک موقع به دنیا آمدن گریه می کند چیست؟ به نظر شما نکته قابل تاملی نیست؟ راستش را بخواهید بعضی موضوعات هستند که نمی شود رفت و از صاحبش پرسید. یکی از آن موضوعات تجربه مرگ است. نمی شود رفت و از مرده پرسید که تجربه مرگ چگونه تجربه ای است. یکی دیگر از آن موضوعات هم تجربه تولد است. خیلی برایم عجیب است و خیلی دوست دارم بدانم که کودک در آن لحظه چه تجربه ای می کند. همه ما حتما این تجربه را داشته ایم اما انگار تجربه ای بوده که فراموش شده است و خودمان هم نمی دانیم که چه بر ما گذشت در هنگام ورود به این دنیا.

نمی دانم؛ اما شاید گریه کودک به خاطر غریب بودن دنیای پیرامونش باشد. کودکی که ماه ها در جنین مادر بود و با آن محیط آشنایی داشت ناگهان به جهانی غریبه کشیده می شود. ورود ناگهانی به دنیایی غریبه و نا آشنا و گسستن از دنیایی آشنا که به آن خو گرفته بود؛ البته کم وحشتناک نیست.






نوع مطلب : دغدغه های اگزیستانسیال، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 تیر 1390 09:17 ب.ظ
با سلام خدمت آقای حلاج
در حالت کلی گریه و خنده برای طفل اون مفهومی رو نداره که برای ما داره
طفل بعدها میفهمه که خنده برای شادیه و گریه برای ناراحتی.
گریه تو اون زمان فقط برای ایجاد ارتباطه
و
از دید دیگر با فرض اینکه طفل میدونه که چه زمانی باید گریه کنه
در اینصورت تنها دلیل گریه میتونه وحشت باشه
وحشت از دیدن موجودات جدید و دنیای جدید که تا اون لحظه اونها رو ندیده بوده و براش تازگی داره و چون شناختی ازش نداره پس وحشت میکنه و احساس نا امنی میکنه.
با مطلبی با موضوع "مرض است یا بدى" به روزم خوشحال میشم که با نظرات سودمندت یاریم کنی
بدرود
وحید حلاجسلام چشم حتما مزاحم میشم
سه شنبه 21 تیر 1390 05:04 ب.ظ
مجید برای باحالیت هم دلیل میخوای؟ خیلی فیلسوف شدیا... مثالت خیلی باحال بود

بی خیال وحید قاطی می کنه داریم حرف نامربوط میزنیم، نوک پرگارم که میدونی تییییز
وحید حلاجنه آقا این جا تریبونیه در اختیار دوستان
دوشنبه 20 تیر 1390 09:37 ب.ظ
نه.... یه فرقی اون دنیا با این دنیا داشت صد در صد.
گریه نمیکردیم.
دوشنبه 20 تیر 1390 07:07 ب.ظ
یعنی به نظر دوستی كه گفته كودك به خاطر ورود به این دنیای خشن و نادرست گریه می كند اگر آدم و حوا از بهشت رانده نشده بودند و ما هنوز در بهشت بودیم آن وقت فرزندانمان موقع تولد گریه نمی كردند؟
دوشنبه 20 تیر 1390 05:13 ب.ظ
چرا با حالم؟ فحش دادی یا واقعا دلیلی برای با حالی من داری
دوشنبه 20 تیر 1390 01:01 ب.ظ
مجید خیلی باحالی
یکشنبه 19 تیر 1390 10:13 ب.ظ
نچ! اصلا این تفسیر ها به دلم نچسبید!
آخر شما اگر جنوبی بودید و مضافن عینکی میداسنتید چه می گویم!
در تابستان هوای بوشهر معمولا بالای35 درجه سانتیگراد و هم چنین رطوبت هم از 65تا 75 وشاید کمی بیشتر در نوسان است! حالا شما دم غروب سوار ماشین هستید و به کارهایتان میرسید،بالاخره برای کاری مجبور میشوید ماشین و محیط خنکش را ترک کنید!!بمحض باز کردن در توده ای از حرارت و رطوبت به شما برخورد میکند و اگر عینکی باشید بیناییتان را مختل میکند مگر آنکه سریعا عینک را برداشته رطوبت را پاک کنید!!در این بین برخورد ها متفاوت (از گیر دادن به هوا و شهر شروع .....و گاهن تا خدا نیز میرسد)! البته اشتراک هم اینها مفهوم مشترک اعتراض! اعتراض از گرمی هوا پس از عادت کردن به محیط خنک و دل چسب ماشین!
یکشنبه 19 تیر 1390 10:10 ب.ظ
سلام آقای حلاج
درود به تو دوست خوبم
اول نظرم راجب این پست اینه که ما وقتی به دنیا میایم گریه میکنیم چون میدونیم چه سرنوشت و دنیای سختی پیشه رومونه و از اینکه اطرتفیانمون انقد نفهمن و حرفمونو نمیفهمن داد میزنیم و باز نمیفهمن....پس ساکت میشیم.
منظورم از افراط و تفریتوی دموکراسی این بود که از آزادیه بیش از حد جلوگیری بشه....تفریط در دموکراسی یعنی همه چیزو برای خود خواستن....نه این و نه اون.
وحید حلاجسلام مرسی خانم شیدای عزیز... در حالت کلی باهات موافقم اما این که همه چیز رو برای خود خواستن؛ این بحث اخلاقیه اتفاقا به نظر من خیلی شایسته است که شهروندان در یک جامعه اخلاقی عمل کنند ولی اخلاقی عمل کردن یک چیزه و حق انتخاب سرنوشت چیز دیگه؛ من فکر می کنم تنها چیزی که باید آزادی رو محدود کنه حد ازادی دیگرانه یعنی تو تا حدی آزادی که به ازادی دیگران صدمه نزنی البته کاملا واقفم که پیدا کردن این حد خیلی خیلی مشکله و شاید هم هیچ وقت نشه به این حد دست پیدا کرد
یکشنبه 19 تیر 1390 07:47 ب.ظ
به نظر من این خیلی جالب که یه کودک در اولین لحظه بدنیا آمدن با جیغ زدن می خواهد توجه دیگران مخصوصا مادرش را جلب کند
نمیدونم چرا تا کنون به این مورد بدیهی فکر نکرده بودم
شاید جیغ و گریه او بخاطر جدا شدن او از دنیایی که چند ماه در ان زندگی کرده و تازه با آن خو گرفته بود
آقای حلاج چه عجب از این دنیای سیاسی کمی بیرون آمدید اما بعید میدونم
وحید حلاجسلام خانم دلیری البته من توی این وبلاگ زیاد سیاسی نمی نویسم اما بالخره سیاست هم جزئی از زندگی ماست دیگه... مرسی از این که خواننده وبلاگ هستید
یکشنبه 19 تیر 1390 05:16 ب.ظ
کتاب ذهن هولوتراپیک هم یه چیزایی تو این زمینه نوشته که خوندنش خالی از لطف نیست . راجع به برخی مسائل تولد و مرگ صحبت کرده .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر