تبلیغات
پرگار - در جست و جوی یقین از دست رفته
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 23 تیر 1390 :: نویسنده : وحید حلاج

نورا: به خدا اعتقاد دارید؟

گادامر: ما به دشواری می توانیم ادعا کنیم که به خدا اعتقاد نداریم. اما من به خدایی که کلیسا تبلیغ می کند اعتقاد ندارم. در این مورد مانند بقیه آدم ها احساسی دوگانه دارم: فهم من با خدا مشکل دارد، اما احساسی درون من هست که در هر حال وجود خدا را ممکن تصور می کند. من نظر کسانی را که با اطمینان کامل می گویند، خدا وجود ندارد، کمی خنده دار و مضحک می دانم

نورا: چرا؟

گادامر: برای این که من فقط زمانی می توانم خدا را انکار کنم که هیچ چیز از او ندانم. اما همین که می کوشم تا نبود او را اثبات کنم، یعنی این که پیشاپیش بر وجود او صحه گذاشته ام

                                 (قسمتی از  گفتگوی گادامر با نورا دختر 9 ساله، شهروند امروز،، ش 79)


از زیباترین گفتگوهایی بودکه تا به حال خوانده بودم. فیلسوفی 102 ساله که با کتاب "حقیقت و روش " اش تحولی  بزرگ در جهان فلسفه و هرمنوتیک  بنا کرد همگفتگوی دختری 9 ساله میشود و به سوالات او پاسخ می دهد. لحن گادامر متناسب با فهم آن کودک بود گرچه سوال هایی هم که نورا می پرسید سوالاتی بچه گانه نبود. 

اما این قسمت گفتگو  عالی بود حرف دل من و بسیاری شبیه من بود. چند تا از دوستانم که سری در مطالعه و بحث فلسفی داریم هم به این درد دچاریم حال کمتر یا بیشتر. گادامر با این سخنش گویی آرامشی به من داد تا بدانم که متفکری به بزرگی گادامر هم به این درد دچار است. دردی که از یقین از دست رفته ما بر می آید. مایی که در کودکی و نوجوانی چون سخنی بر علیه وجود خدا می شنیدیم رگهای گردنمان متورم می شد و منتظر بودیم تا سخن طرفمان تمام شود تا جواب دندانشکنی به او بدهیم اما آن یقین نوجوانی دیگر در دستان من نیست. گاهی اوقات سخنی از مجتهد شبستری در گوشم طنین می اندازد  یادم نیست اول بار کی و کجا خوانده بودمش اما به گمانم در نشریه مدرسه و ویژه نامه ای بود که درباره محمد مجتهد شبستری چاپ کرده بودند. نقل سخن از جلال توکلیان چنین است: «  از او ( محمد مجتهد شبستری) درباره درس تلخ و دردناکی که ازامام الحرمین جوینی به یادگار مانده پرسیدم ؛ اینکه از اشتغال به علم کلام پشیمان بود و می گفت اگر می دانست کلام او را به کجا می کشاند هرگز به آن اشتغال نمی ورزید وآرزو می کرد که کاش به ایمان پیرزنان نیشابوری بمیرد. پاسخ داد : « نه من از اشتغال به علم کلام پشیمان نیستم . من از کلام شروع کردم به دین شناسی رسیدم و اکنون از دین شناسی هم عبور کردم و بیشتر خود را مفسر متون دینی می دانم. دیگر خود را نه متکلم می دانم ونه دین شناس. یک متعمق در متون دینی هستم. » از این جواب قانع نشدم . بوالفضولانه پرسیدم بر سر آن ایمان چه آمد ؟ مضمون پاسخش این بود : ایمان من چیزی بود که در کف دستم بود و من محکم به آن چسبیده بودم تا از کفم نرود . اما درلحظه ای دستانم از هم باز شد.... واکنون چیزی در آن نیست. اما دستانم همچنان به نشانه طلب گشوده است و ایمان برای من در طلب دائمی معنا می شود»

گاهی دوست دارم که هیچ نمی دانستم و اطمینان از دست رفته ام را باز می یافتم اما پشیمانی را سودی نیست جزای بوالفضولی همین است. کتاب های مختلف و از فرهنگ های متفاوت را خواندن به من آموخت که همیشه هم حق با ما نیست و مخالفان هم دلایل محکمی دارند اصلا چه بسا آن ها راست بگویند. چه بسا هم ما راست بگوئیم و هم مخالفانمان؛ چه بسا هم مسلمان بر حق باشد، هم مسیحی بر حق باشد و هم منکر خدا؛ مغزم نمی کشد، دلایل له و علیه وجود خداوند هر دو قوی و قابل تاملند؛ اما هنوز هم به خدا باور دارم اما باورم از جنسی دیگر است. هنوز هم تصوزر جهانی بدون خدا برایم وحشت انگیز است، هنوز هم دلایل له خدا را قوی تر از دلایل علیه خدا می دانم اما دیگر آن یقین گذشته نایاب است دیگر نمی توانم خود را ، و باور خود را، و اعتقاد خود را، همه را حق بدانم و دیگران را ناحق؛ آسان نیست، اصلا آسان نیست. مادربزرگم راحت است مادرم هم؛ اما من چه؟ خسته ام 





نوع مطلب : روزگار من هم اینطور می گذرد، دین ما، دوران ما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 22 مرداد 1390 03:15 ق.ظ
کاش کل این گفتگو رو میذاشتین
وحید حلاجنمی دونم ولی شاید به علت طولانی بودنش یکم سختم اومد
دوشنبه 3 مرداد 1390 02:17 ب.ظ
من کاری به این ندارم که چقدر دلیل و برهان و فلسفه وجود دارد که خدا هست من خدای که قرن هاست سکوت کرده را نمی پسندم و هیچ علاقه ای هم یه چنین موجودی ندارم چه احتیاجی است که ما فقط باید به دنبال خدا باشیم می ترسم از اون روزی که خدا را هم پیدا کنیم بعد ببینیم آنقدر هم آش دهن سوزی نبوده
این نظر من انسان وقتی ضعیف می شود یا زمانی احساس ضعف می کند چون کسی را ندارد کمکش کند خدا را ساخت تا از لحاظ ذهنی به او آرامش بدهد اما این خدای ذهنی هیچ ناثیری به دنیای واقعی نمی تواند بگذارد هیچ تغییر ی بر دنیای واقعی ما نمی تواند بگذارد بر دردها و مصیبت های واقعی ما هیچ درمانی نمی تواند بکند خدا فقط در خیال و ذهن ماست که قادر است و توانا
امروزه فیلسوفان زیادی دارند روی مقوله ذهن کار می کنند . شاید یه چیز های از انجا در بیاد فیلم انسپشن کتاب های یوستین گوردر
البته مغزم همین قدر می کشه
با هگل فیلسوف بن بست شکن به روزم دوستم
در ضمن با افتخار لینک شدی
وحید حلاجممنون دوست عزیز، خوشحالم که با وبلاگ شما اشنا شدم
یکشنبه 26 تیر 1390 01:51 ق.ظ
میدونم دوای درد نیست اما حداقل داروی مسکن که هست...
حداقل امیدتو از بین نمیبره که شاید باشه و همین امید خیلی آرامش بخشه، البته ممکنه توسل به تجربیات دینی دیگران قدرت بیشتری در اقناع داشته باشه...
در بین براهین، برهان وجوب و امکان ابن سینا بنظر کامل میاد و من نمیدونم آیا غربی ها نقد بجایی وارد کردن یا نه
یکشنبه 26 تیر 1390 01:23 ق.ظ
وقتی خوب فکر میکنم به این پی میبرم که درست هم دلایلی برای وجود خدا و هم دلایلی برای انکار این مطلب
اما نظر شخصی خودم این که دلایل اثبات وجود خدا خیلی قوی تر و واقعا تصور یک لحظه این دنیا بدون قدرت خدا خیلی سخت و وحشت انگیز
درست که دیگه مثل دوران نوجوانی اونقر که باید به اعتقاداتمون پایبند نیستیم
اما نباید همینطور بیخیال باشیم میتونیم مثل خیلی ها از همین امروز شروع کنیم و دیدمون به وجود خدا را یه ریزه با انصاف تر کنیم
شنبه 25 تیر 1390 01:27 ق.ظ
برای مجید؛

عبدالکریمی نماینده ضعیف فلسفه قاره ای محسوب میشه اما در مجموع در فلسفه قاره ای چندان طرفدار استدلال و منطق نیستن
در ضمن ایشون بیشتر ژورنالیستی مینویسه تا فلسفی
شنبه 25 تیر 1390 01:18 ق.ظ
وحید اصلن منظورم این نبود که تو طرفدار سبک قاره ای هستی...

قسمت آخر نوشتت نه آرومم کرد نه دردمو بیشتر کرد، فقط دلهره هامو یادم آورد، ایمانی که از دست رفت و دیگه برنمی گرده، آرامشی که به باد رفت، خدایی که دیگه نمیشه باهاش حرف زد
میخوام زندگی کنم، میخوام زندگیم معنا پیدا کنه، میخوام دوباره توکل کنم ولی دیگه نمیدونم چجوری؟ میخوام بگم به امید خدا ولی کدوم امید؟
شاید شاید شاید توسل به تجربه کسانی که از ساحتی متعالی خبر دادن بهترین راه برای زنده کردن گذشته باشه باید پراگماتیستی ایمان آورد، باید دل خوش کرد، باید با ابهام و ترس ادامه داد ولی کاش تموم میشد این زندگی نکبتبار کاش جراتشو داشتم کاش همه چی بیمعنا بود تا جراتشو پیدا میکردم
وحید حلاجاما پراگماتیکی فکر کردن یک جور دلخوشکنکه؛ مثلا چون باور داشتن به خدا به من ارامش بیشتری می ده پس خدا وجود داره، یا چون باور داشتن به خدا آرامش اوره پس من به خدا باور دارم... می دونی آدم ته دلش انگار می فهمه که پراگماتیکی باور داشتن دوای درد نیست... ایکاش می تونستیم یقین داشته باشیم حالا چه اینوری چه اونوری، تا بلکه از این سرگردونی در بیایم
جمعه 24 تیر 1390 08:05 ب.ظ
حرف جای تاملی زده
بنظر من هر آدمی دیدگاه خاصی به خدای خودش داره و محترمه.
از یک طرف شاید خدا رو رد کنیم و از سوی دیگر نبود قدرتی در این جهان که بر اساس آن پایه ریزی شده برای ما قابل قبول نباشد.
ما هرچیزی راکه بپرستیم خدامونه.شاید در کنار اون خدای الله رو هم قبول داشته باشیم ولی خدای ما فرد و چیزه دیگری باشد.
بنظر من خدای درون ما میتونه پول باشه میتونه کارمون باشه عشقمون باشه و یا هوسمون ناخواسته پرستشش کنیم.
اکثر ما خدایی دیگر داریم و دم از خدا میزنیم ولی در همان حال به وجودش ایمان داریم.
جمعه 24 تیر 1390 07:06 ب.ظ
به نظرم خرمگس درست میگه،هر چند دقیق نمی دونم فلسفه قاره ای چیه...ولی اگر عبدالكریمی نماینده این نحله باشه باید بگم كه ایشان به چنین روشی استدلال میكنند...كه از لحاظ كلامی زیباست، ولی متاسفنه مقبول عقل نیست!
وحید حلاجآره بیژن عبدالکریمی توی این نحله قرار می گیره اما اینطورهم نیست که هیچوقت مقبول عقل نباشه
جمعه 24 تیر 1390 04:39 ب.ظ
پاسخ گادامر به سوال دوم فقط از یک فیلسوف قاره ای برمیاد
وحید حلاجخودتم می دونی که من طرفدار فلسفه قاره ای نیستم ولی پاسخ اول گادامر پاسخ قابل تاملیه
جمعه 24 تیر 1390 11:54 ق.ظ
ولادت مهدی موعود (عج) پیشاپیش بر شما مبارک.
وحید حلاجممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر