تبلیغات
پرگار - فضای امروزین دانشگاه
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 5 مرداد 1390 :: نویسنده : وحید حلاج

1) دوشنبه سری به دانشکده زدم، کار خاصی نداشتم ولی واقعیتش این بود که دلم هوای دانشکده و فضای دانشجویی را کرده بود. یک سر هم به دفتر انجمن اسلامی دانشکده زدم البته امسال، انجمن اسلامی دانشکده جغرافیا، هیچ فعالیتی نداشت دلیلش هم این بود که انتخابات شورای مرکزی برگزار نشده بود و قانونا نمی شد کاری انجام داد البته از ابتدای سال بعضی از بچه ها به دنبال این بودند که انتخابات را برگزار کنند ولی به دلایلی که نمی دانم چرا، انجمن اسلامی دانشگاه تهران، ما را سرمی دواند و آخرش هم که بچه ها خسته شدند و پی اش را نگرفتند. انجمن اسلامی دانشکده، دو تا اتاق کنار هم داشت، چند روز پیش که رفته بودم دانشکده دیدم که یکی از اتاق های انجمن را تصاحب کرده اند و تابلویی شبیه به " دفتر رسیدگی به امور ایثارگران" ( اسمش همچو چیزی بود؛ متاسفانه اسم دقیقش خاطرم نیست) بر بالای درب ان نصب کرده اند. یاد روزهایی افتادم که در آن اتاق با بچه ها می نشستیم و درباره موضوعات مختلف بحث می کردیم، جلسه شورای تحریریه "بازباران" را بعضا در آن اتاق برگزار می کردیم؛ حتی چندباری جلساتی فرهنگی هم راه انداختیم... خلاصه آن اتاق محفل خوبی برای دور هم جمع شدن دانشجویان و تبادل نظراتشان بود... 

آنروز نکته جالب دیگری هم برای من داشت؛ در همین وبلاگ نوشته بودم که به همراه محسن، امتیاز نشریه دانشجویی نیمکت را گرفته ام و به امید خدا از مهرماه منتشرش می کنیم. اما نشریه را که نمی شود یک نفره یا دونفره درآورد. به کمک دوستان دیگری هم احتیاج هست. روی همین حساب در این چند وقت تاجایی که توانستم به دوستانی که می شناختم گفتم که اگر می توانند مطلبی بنویسند یا کاری برای نشریه انجام دهند. آنروز در دانشکده، یکی از دخترهای ورودی 85 کارشناسی که حالا هم دانشجوی ارشد توریسم هست که اتفاقا در دوره کارشناسی هم از دانشجوهای فعال بود را دیدم. در حین صحبت، به او گفتم که بیاید و کمک کند اما گفت که سرش مشغول فعالیت علمی است و دیگر نمی تواند در فعالیت های جنبی شرکت کند.

2) امروز با دوستم، احسان، داشتیم صحبت می کردیم. صحبت کردن با احسان را دوست دارم هم باهوش است، هم فلسفه می داند، هم دردمند است، و هم صحبت کردن با او، به ادم خوش می گذرد. احسان در دوره کارشناسی دانشجوی دانشگاه امیرکبیر بود و الان هم دانشجوی ارشد فلسفه منطق دانشگاه علامه است. حین صحبت، بحث به بی خیالی و بی انگیزگی دانشجوهای جدید رسید. خب ما کمی سنمان بیشتر است من 28 ساله ام و احسان 26 ساله؛ من می گفتم جوانهای الان به چه فکر می کنند؟ به این که چجور لباسی بپوشند، یا دورهم بنشینند و برای هم جوک تعریف کنند و بعد بلند بلند با هم بخندند و از این چیزها؛ احسان می گفت که چند روز پیش سری به پلی تکنیک زده بود و نگاهی به برنامه های دانشگاهی آنها انداخته بود، برنامه هایی به غایت پر؛ پشت سر هم از بچه ها کوئیز می گرفتند وبچه ها دیگر مجالی نداشتند که به موضوعات دیگر فکر کنند. می گفت که زمان آن ها محیط دانشگاه فعال بود، فقط امتحان میان ترم بود و پایان ترم و بچه ها وقت آزا بیشتری داشتند. تریبون های آزاد دانشجویی که در دانشگاه برگزار می شد واقعا تریبون ازاد بود. اما الان چه؟ 

3) راست می گفت. تا چند سال پیش و حداقل قبل از انتخابات سال 88 محیط دانشگاهی بازتر بود، اصلا محیط اجتماعی بازتر بود. مطبوعات می توانستند مطالب بیشتری بنویسند و خط قرمزها دورتر از زمان حال بود، در دانشگاه ها انجمن های اسلامی فعالیت می کردند حتی نشریات گروه های فکری دیگری هم فعال بودند، بچه ها به مسائل اجتماعی حساستر بودند راحت بگویم از مسائل اجتماعی بیشتر سر در می آوردند. رمان می خواندند. با بچه های قدیمی می توانستی بنشینی و درباره مسائل مختلف صحبت کنی و چیز یادبگیری. اما الان چه؟ احساس می کنم که فضای بسته و تنگ نظری ها آگاهی های جتماعی را در بین دانشجویان کمتر کرده است،از وقتی که دردسر فعالیت های اجتماعی بیشتر شده رغبت دانشجویان به فعالیت های اجتماعی در دانشگاه به شدت پائین امده؛ دیگر دانشگاه جای بحث های عمیق فلسفی یا سیاسی یا اجتماعی یا دینی نیست، دانشجویان جدید به جدیدترین مدهای روز، "آکادمی گوگوش"، آخرین آهنگ رپ به بازار آمده، و قرار تفریح با دوستانشان فکر می کنند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 مرداد 1390 01:09 ب.ظ
برای پیمودن راه تکامل فقط باید به نکات مثبت تکبه کرد دیگران مطمئن باشید ضعف ها کوچک ما را صد ها برابر بیشتر منعکس خواهند کرد . ما عزم کرده ایم به پیش برویم و تنها چیزی که در پیمودن این مسیر می بینم و گام بعدی خود را برای صعود بر روی آن سخت می کنم تنها و تنها آن چیز های است که من را به جلو هل می دهد در بدترین حالت باز می توان به هر قیمت که شده یک گام به جلو حرکت کرد .
اگر واقعا تصمیم گرفته باشیم دنیای نو بنا کنبم مهم نیست که وسعت این دنیا چقدر باشد این جهان نو را با همین امکانات ایجاد خواهیم کرد .
شنبه 8 مرداد 1390 07:10 ب.ظ
هر دو کنار هم میتونه خوب باشه بالاخره ما هم جوانیم و همانطور که به مطالعه و آگاهی از علم روز دنیا داریم به موسیقی و چیزهای دیگر هم نیاز داریم که این طبیعت یک جوان است
آقای حلاج چقدر خوب که به دانشکده رفتید منم خیلی دلتنگ دانشکده و بچه ها شدم و خیلی هم ناراحت شدم بابت از دست دادن یکی از اتاقهای انجمن اینکه امسال چندان فعالیتی نکرد من با شهدا و ایثار گرا مخالف نیستم و خیلی هم بهشون احترام میگذارم اما تو این مملکت انگار مردم دیگه، فراموش شدند و فقط به این قشر توجه میشود نمیدونم شایدم اشتباه کنم ولی من که اینطور فکر میکنم
باهاتون موافقم هر سال که میگذرد دانشجویان انگار بی بخار تر میشوند و دانشگاه را محل چیزهایی دیگر کردند با دوستانم که فارق التصیل دانشگاه تهران یا دیگر دانشگاه ها هستند صحبت که میکنم برایم از شور و هیجانات دانشگاه در هر زمینه ای میگویند از همدلی و صمیمیت بیشتر دانشجویان در دانشگاه و حتی خوابگاه می گویند اما هالا چه بچه ها دائم به دنبال این هستند که پشت همدیگر را خالی کنند و از دیگری بدگویی کنند بخاطر برداشت غلط خودشان البته این را هم بگویم که بعضیهاشونم خیلی با معرفت هستند و این باعث میشه دوران دانشجویی ام چندان خشک نباشد

ببخشید یه ذره طولانی شد
موفق باشید
لبخند
وحید حلاجمن دلم تنگ شده برای دانشکده؛ بعضی وقت ها فکر می کنم که این دوران دانشجویی هم تموم میشه و ما کاملا دچار روزمرگی زندگی عادی میشیم؛ به نظرم این خیلی ناراحت کننده است
شنبه 8 مرداد 1390 12:14 ب.ظ
اتفاقا به نظر من بد نیست اگر جوانها به موسیقی و مد و تفریح هم بپردازند ولی خوب با شما هم موافقم كه در دوران دانشجویی باید بیشتر اوقات آدم به تحصیل علم و معرفت بگذره-كاش خود دانشگاهها شرایطی فراهم می كردند كه همه ی اینها پاسخ گفته می شد.دریغ كه همان وظیفه ی اصلی یعنی علم ودانش هم چندان توسط دانشگاهها جدی گرفته نمیشه.
جمعه 7 مرداد 1390 12:17 ب.ظ
اتفاقا شما واسه من جالب هستین نه اون بچه هایی که به گذروندن اوقات خوش فقط فکر میکنند!
مدتیه من فقط از خودم میپرسم که چی بشه مثلا؟
وحید حلاجچی چی بشه؟ منظورتون رو دقیق نتونستم بفهمم. یعنی این که با داشتن حساسیت های اجتماعی، کتاب خوندن، بحث های فلسفی کردن، نشریات دانشجویی راه انداختن؛ قراره چه اتفاقی بیفته؟ منظورتون این بود؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر