تبلیغات
پرگار - تخیل، شرط اخلاقی زیستن
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 15 مرداد 1390 :: نویسنده : وحید حلاج

قبلا بیشتر مسیرهایم را پیاده می رفتم از خانه تا دانشگاه، تا محل کار، و تا هر جای دیگری، منظورم از پیاده این نیست که تمام مسیر را پیاده می رفتم منظورم این است که وسیله شخصی مثل موتور یا ماشین نداشتم. خیلی قبل تر سر چهار راه ها که می رسیدم صبر می کردم تا چراغ عابر پیاده سبز شود و بعد عرض خیابان را طی می کردم، اما بعضی از چراغ ها حوصله سر بر بودند، این جور مواقع چراغ قرمز را بی خیال می شدم و از لای ماشین ها خودم را به آن طرف خیابان می رساندم.

دو سه ماهی می شود که با موتور این طرف و آن طرف می روم، خیلی مواقع پیش می اید که عجله دارم و به سر چهار راه که می رسم چراغ قرمز می شود، مجبورم بایستم تا چراغ سبز شود آنهم در این گرمای فراتر از طاقت تابستان، وقتی که در این ترافیک تهران و پس از یکی دو دقیقه ای ماندن در پشت چراغ قرمز بالاخره راه می افتم تا بروم از این که ببینم وسط چهار راه چند نفر مسافر بی خیال و بدون توجه به چراغ راهنمایی از وسط خیابان رد می شوند و باعث کند شدن ترافیک و ایستادن ماشین ها می شوند حسابی حرصم می گیرد و زیر لب غر می زنم که چراغ برای اینها قرمز است و این مسافران با رد شدن از خیابان وقتی که چراغ برای آن ها قرمز است بی توجهی و بی فرهنگیشان را نشان می دهند.

ماجرای بالا فقط یک نمونه بود.  احتمالا برای شما و حتما برای من موارد زیادی مانند این اتفاق افتاده است که رفتار و قضاوت شما هنگامی که جای خود را با طرفتان عوض کنید تفاوت خواهد کرد. با عوض کردن موقعیت شما ( در این مثال از عابر پیاده به موتور سوار) شما می توانید احساسات و باورها و خواسته های کسان دیگری را که پیشتر در جایگاه فعلی شما قرار داشتند بهتر درک کنید. البته هیچ گاه نمی توان با قرار گرفتن در موقعیت یک شخص، تمام احساسات و باورها و خواسته های آن شخص را در آن موقعیت درک کرد اما با قرار گرفتن در جایگاه او می توان به درک بیشتر احساسات و عواطف، باورها و خواسته های آن دیگری رسید.


در فلسفه اخلاق قاعده ای وجود دارد به نام قاعده طلایی ( Golden Rule ) بر طبق قاعده طلایی که من بهترین تقریرش را در کتاب " درآمدی جدید به فلسفه اخلاق " نوشته هری گنسلر و ترجمه حمیده بحرینی دیده ام، چنین تجویز می شود: "با دیگران چنان رفتار کن که می خواهی که در همان وضع و حال با تو رفتار شود". این قاعده با خوانش های مختلفی در متون مقدس دینی و در کلام بسیاری از فیلسوفان اخلاق آمده است. اگر به مثال ابتدای سخنم بازگردم؛ هنگامی که من یک عابر پیاده بودم بسیاری از اوقات وقتی چراغ راهنما قرمز بود از وسط چهار راه رد می شدم و موجب می شدم تا در عبور و مرور وسایل نقلیه خلل ایجاد شود اما آیا این عمل من اخلاقی بود؟ مطابق قاعده طلایی اخلاق، من باید خود را به جای راننده ماشین یا موتور قرار می دادم و از خود میپرسیدم آیا من دوست داشتم که هنگامی که من راننده وسیله ای نقلیه هستم و هنگامی که چراغ برای وسایل نقلیه سبز است, عابری از میان خیابان رد شود و موجب کندی ترافیک شود؟ پاسخ صادقانه من به این سوال می توانست میزان اخلاقی بودن این عمل را نشان دهد.

اما برای فهم بیشتر موقعیت طرف مقابل باید چه کاری انجام داد؟ البته بهترین راه در اینجا قرار گرفتن در موقعیت طرف مقابل است اما روشن است که برای ما قرار گرفتن در تمام موقعیت ها کسان دیگر ممکن نیست و این کار محال است پس باید چه کرد؟

مصطفی ملکیان در مقاله ای مفصل به نام " تخیل آری، توهم نه" به این موضوع پرداخته است ( تخیل آری، توهم نه؛ مصطفی ملکیان، حدیث آرزومندی: جستارهایی در عقلانیت و معنویت، نشر نگاه معاصر،چاپ اول 1389) ایشان در این مقاله با توجه به آموزه های اخلاقی آیریس مرداک فیلسوف اخلاق فضیلت گرای معاصر بهترین راه را برای پی بردن به جایگاه دیگران و انجام فعل اخلاقی هرچه دورتر شدن از "توهم" و گسترده تر شدن دامنه تخیلات می داند.. اما فرق میان این دو چیست؟ ملکیان در این مقاله مرادش را از "توهم" و "تخیل" اینگونه بیان می کند: « مقصود از "توهم"، فعل یا حالت کسی است که به حکم انگیزشی نا اگاهانه، و برای اجتناب از رویارویی با واقعیت های درد انگیز یا نامطبوع، به آنچه خوش دارد واقعیت داشته باشد یا واقعیت پیدا کند واقعیت نسبت می دهد و سپس برای آنچه می خواهد باور داشته باشد توجیهاتی دست و پا می کند...  و اما مقصود از "تخیل"، فعل یا فرآیندی است که آدمی در آن آگاهانه چیزی را تصور می کند که قبلا هرگز در عالم واقع آن را کاملا ادراک و احساس نکرده بوده است. اگر زن سفید پوست بلند قد ثروتمند مسلمانی که معلم است و از فوتبال متنفر بتواند حال و روز یک مرد یا یک سیاهپوست یا یک کوتاه قامت یا یک فقیر یا یک مسیحی یا یک سیاهپوست یا یک عاشق فوتبال را تصور کند دست به فعلی زده یا به فرآیندی وارد شده است که از آن به "تخیل" تعبیر می کنیم». تخیل به ما کمک خواهد کرد تا بتوانیم خود را در جای کسان دیگر قرار دهیم و با او همذات پنداری کنیم. تخیل بر خلاف توهم نسبتی با واقع بینی دارد اما برای این که بتوانیم تخیل خود را قوی تر کنیم، ادبیات و هنر یعنی خواندن رمان، دیدن فیلم، و خواندن زندگی نامه ها و ...می تواند کمک شایانی به ما کند.« خدمتی که هنر و ادبیات، مثلا خواندن زندگی نامه ها، رمان ها، داستان های کوتاه، و نمایشنامه ها یا دیدن نمایش و فیلم ها، به انسان می تواند کرد همین کمک به برانگیخته شدن نیروی تخیل و بیشتر و شدیدتر شدن همذات پنداری و احساس یگانگی با دیگری و راه بردن بیشتر به میزان درد و رنج یا لذت و خوشی او، در یک وضع و حال خاص است».

« همذات پنداری و احساس یگانگی با دیگری، فقط، به مدد اعمال قوه تخیل پدید تواند آمد. شرط لازم، ولو نه کافی، رفتار درست اخلاقی با ان دیگری است... اگر همذات پنداری پدید نیاید رفتار دست اخلاقی انجام نخواهد یافت».





نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 13 شهریور 1390 09:48 ب.ظ
یه چند روزی که ما ایروان بودیم نه توی شهر نه جاده نه پلیسی دیدیم نه گشت ارشادی.ولی چیزی که جالب بود این بود که اونجا خط عابر پیاده وسط خیابان واقعا یعنی جایی که ابتدا عابر رد شود بعد ماشین. و چراغ قرمز هم واقغا یعنی چراغ قرمز.البته بماند که دختر پسراشون واقعا گشت ارشاد نیاز داشتن.باید براشون صادر کنیم.نمیدونم ولی آخه تعدادشونم کم نبود که همه رو بگیرن ببرن:-)
یکشنبه 30 مرداد 1390 07:57 ب.ظ
آقای حلاج حالتون خوبه شما؟
کجاییییییید؟
چرا آپ نمیکنید شیخ؟
وحید حلاجچندی است چندان رغبت نوشتن نیست... روزه امانمان را بریده است [ لبخند ]
سه شنبه 25 مرداد 1390 12:27 ق.ظ
سلام...
به نظر من اون چیزی که به عنوان قاعده طلایی ازش نام بردید همان تعبیر حدیث معروفی است از حضرت علی "ع" -آن چه بر خود نمی پسندی بر دیگران هم مپسند- برداشت من اینه که اگر نمی پسندم کسی در حوضه حقوقی من خودش رو محق بدونه و پا فراتر از حدود و ثغورش بگذاره پس خودم هم نباید حقوق دیگران رو پایمال بکنم...
گاهی فکر می کنم چرا به جای این که از کلام گهربار بزرگان دینمون استفاده کنیم سعی می کنیم دیدگاه دانشمند به اصطلاح خارجی و غربی رو به خورد جامعه بدیم تا شاید اینطوری بهتر بپذیرند در صورتیکه همان مطالب به شیوایی و با تفسیر سلیس و به سندیتی معتبر از جانب انبیا و معصومین نقل شده. واقعا چرا؟؟؟
وحید حلاجسلام دوست عزیز
بله حضرت علی (ع) درباره همین اصل اخلاقی می فرماید: اجعل نفسک میزانا" فیما بینک و بین غیرک فاحبب لغیرک ما تحب لنفسک و اکره له ما تکره لها. ولا تظلم کما لا تحب ان تظلم و احسن کما تحب ان یحسن الیک و استقبح من نقسک ما تستقبحه من غیرک... (نهج البلاغه – نامه 31) با اینحال من نفهمیدم شما چرا به نوشته من ایراد می گیرید. منظور من از آوردن این نوشته توجه دادن به این اصل اخلاقی و میزان کاربرد تخیل در اجرای این اصل بود و به نظر من اصلا فرقی نمی کند که از کلام بزرگان دین مثال بیاوریم یا از زبان فیلسوفان و دانشمندان غیر اسلامی؛ مهم سخن و میزان اعتباری است که این سخن دارد؛ شما اگر کتاب " درآمدی جدید به فلسفه اخلاق" گنسلر را خوانده باشید که در این نوشته هم به آن اشاره کرده ام به تفصیل دراین باره صحبت کرده است و گوشه های این اصل را کاویده است مثلا این که اگر ما گرایش مازوخیستی ( خودآزاری) داشته باشیم درباره این اصل چه کاری باید انجام دهیم؟ خب این تفصیلات در کلام حضرت علی نیست ( من منظورم ایراد گرفتن نیست بلکه شرح ماوقع می کنم) در ثانی من این سوال را از شما می پرسم: شما چرا به دنبال این هستید که هر قاعده یا اصلی که بیان شد را برایش مثالی بومی- وطنی بیاورید و بگوئید که فلان چیز را مثلا اسلام در 1400 سال پیش گفته است ( البته من شما را نمی شناسم ولی از سیاق سخن شما چنین رفتاری نمایانگر است) شما ظاهرا در این مطالب دنبال بحثی هویتی هستید اما من دنبال بحث هویتی نیستم من مطلبی خواستم بنویسم و برای آن مطلب احتیاج به سند داشتم و برایم فرقی هم نمی کند که آن سند غربی باشد یا ایرانی؛ اصلا به نظر من در بحث های علمی به دنبال هویت بودن خطاست
جمعه 21 مرداد 1390 11:44 ب.ظ
سلام دوست عزیز
از مطالبتون اسفاده کردم. اینجا این زمان برای اینکه بخوای فردی اخلاق مند باشی باید صبور باشی یعنی اول باید استاد صبر بشی تا به مرحله بعد راه بیابی. چون خیلی از مسایل از قرن ها پیش در درون ما نهادینه شده و ریشه دوانده بدون اینکه از وجودشون اطلاع داشته باشیم یا اینکه خودشو نشون بده مثل ویروسی که قابل تشخیص نیست وارد فرهنگ و در واقع اخلاق ما شده و یه جورایی بر روی سیستم عامل نشسته و همه کارها رو مختل کرده گاهی مجبوریم ویندوز رو عوض کنیم.
وحید حلاجسلام
با شما کاملا موافقم
چهارشنبه 19 مرداد 1390 04:08 ب.ظ
سلام دوست عزیز
یادم هست استاد ملكیان در جای دیگری عبارت دیگری به كار می برند اینكه از پنجره نگاه دیگران به دنیا نگاه كنیم
به نظر می رسد این از پنجره نگاه دیگران به دنیا نگاه كردن هم در واقع نیاز به همین معنا یعنی قوی بودن تخیل دارد
به نظر حداقل دو فایده دارد
یكی همین فایده اخلاقی كه اشاره كردید
یكی هم در مباحثات است اینكه تو بتوانی در یك مباحثه علمی از افق دید طرف مقابل به بحث نگاه كنی خیلی می تواند انسان را در یك بحث كمك كند
البته فوائد دیگری هم دارد مثلا دوری از جزم اندیشی ،نگاه فرآورده ای و نه فرآیندی به انسان ها داشتن
موفق باشید
وحید حلاجترمینولوزی شما در این کامنت نشون می ده که شما با ادبیات و افکار استاد ملکیان آشنائید، من هم شخصیت ایشون رو بسیار دوست دارم و هم افکار و عقایدشون رو، استاد ملکیان تاثیر زیادی در افکار و عقاید من گذاشتند، از این که می بینم شما هم با افکار ایشون اشنائید واقعا خوشحالم
سه شنبه 18 مرداد 1390 01:11 ب.ظ
بعضی ها این قانون ها رارعایت میکنند اما خیلی ها هم رعایت نمیکنند انگار هر چی زمان میگذره و مخصوصا در شهرهای بزرگ فکر میکنم این همزاد پنداری کمتر شده اگه یه روز صبح که از خواب پا میشیم تنها برای یه روز همه مردم تصمیم به یگانگی با یکدیگر میگرفتند خیلی مسائل حل میشد اما متاسفانه این کار برای مردم معنی ضایع شدن حق خودشون را میده در حالی که این طور نیست اگه از لحاظ خدایش فکر کنیم اگه در یه جایی به کسی رحم کنیم در جایی دیگه مطمئن باش بهت رحم میشه.................

سه شنبه 18 مرداد 1390 02:29 ق.ظ
سلام.دو سالی هست که وبلاگمو درست کردم ولی چیزی به ذهنم نمیاد که توش بنویسم.خوشحال میشم کمکم کنی
وحید حلاجسلام اتفاقا یادم هست که توی وبلاگت مطالب خوبی از روشنفکری می گذاشتی و لی خب خیلی وقته دیگه چیزی نمی نویسی... نمی دونم که چجوری می تونم کمک کنم ولی خب هر کاری از دستم بر بیاد دریغ نخواهم کرد
دوشنبه 17 مرداد 1390 07:01 ب.ظ
سلام
ای كاش در ابتدای هر مطلب كلید وا‍ژه ها تعریف میشدند...یا كلماتی مانند اخلاق كه به گفته شما نیاز به توضیح دارد در صفحه ای مستقل تعریف میشد تا هر وقت این واژه به كار گرفته شد خواننده بتونه به اون صفحه مراجعه و منظور از كلمه را بداند
به گمانم اینجوری فهمی كه خواننده پیدا میكند با منظور نویسنده نزدیكی بیشتری خواهد داشت
وحید حلاجالبته حق باتوئه، در گفتگو از مهمترین کارهایی که باید انجام داد مشخص شدن تعاریف و منظور گوینده از کلمات و گزاره ها و مفاهیمه ؛ با این همه اگر هر دفعه بخواهیم که مرادمون رو از هر کلمه مشخص کنیم به نظرم تکرار مکرراته و موجب طولانی شدن سخن میشه؛ در مورد این پست و منظور من از اخلاق من خودم بارها در این وبلاگ و در پست های مختلف منظورم رو از عمل اخلاقی شرح دادم و گفتم که من از عمل اخلاقی چه چیزی رو مراد می کنم
دوشنبه 17 مرداد 1390 06:06 ب.ظ
یه مدتیه هی با خودم مرور می كردم و می پرسیدم راست راستی هنر و ادبیات و موسیقی و ... به چه دردی می خوره؟با خوندن این پست یه جواب خوب گرفتم.سپاس
وحید حلاجخوشحالم از این که این اتفاق افتاده
یکشنبه 16 مرداد 1390 03:48 ب.ظ
سلام
چون می خواهیم به ما ضرری نرسد عملی را انجام میدهیم؟؟ نون قرض میدیدم كه نون بگیریم؟؟ با این حساب شاید اون حلوایی كه برای تو شیرین برای دیگری شیرین نباشه..و خودش را مجبور نخواهد دید كه تن به عمل مورد نظر تو بدهد! یا شاید هم بتوان گفت شخصی كه از این حلوا لذت نمیبرد بیمار است!!وگرنه باید لذت میبرد ..حال كه لذت نمیبرد بیمار است و باید مداوایش كنیم...
آقا وحید "اخلاق" چیست؟ و آیا رابطه ای ما بین اخلاق و قانون هست؟
وحید حلاجاخلاق چیست؟ خیلی سوال کلی و گسترده ایه... درباره این سوال کتاب ها نوشتند اما اجمالا اخلاق مقوله ای است که با "خوب" و "بد" سر و کار دارد بنابراین اخلاق از مقولات هنجاریه نه مقولات توصیفی. من نمی دونم توی چند خط چجوری میشه توضیح داد ولی عمل اخلاقی با "باید" ها و "نباید" ها سر و کار داره و بنابراین قابل ارزش داوریه ( ببخشید مجید جان، من اصلا نمی تونم به طور خلاصه به این سوالت جواب بدم)
درباره این که بین اخلاق و قانون رابطه ای هست یا نه؟ رابطه پیشینی بین این دو وجود نداره اما این دو تا حتما برهم تاثیر گذار هستند یعنی ما می تونیم قانون اخلاقی داشته باشیم و برخی معتقدند که اخلاق قانونی هم داریم( یعنی کسانی که به قراردادی بودن اخلاق معتقدند البته من شخصا به همچین دیدگاهی معتقد نیستم)
یکشنبه 16 مرداد 1390 05:23 ق.ظ
بارها شده از این قانون استفاده کردم.....یه نوع از خود گذشتگیه بنظرم....چون خودتو نادیده میگیری.
ولی از خیابون گفتی یاده یه خاطره افتادم که از یه خیابون میخواستم رد بشم و جلو پام سرعت گیر داشت و خط کشی بود و چراغم نداشت.....و دیدم ماشینی با سرعت داره میاد....گفتم خب وقتی ببینه سرعت گیر و خط کشی هست و منم دارم رد میشم سرعتش کم میشه....آقا وحید برعکس شد قضیه!....راننده فقط یک سرعتشو کم کرد که چپ نکنه....وگرنه چنان داشت طرفم میومد که سکته کردم....هوایی ازم رد کرد با وجود سرعت گیر.
خواستم بگم خیلیا خودشونو نمیذارن جات هیچی بدتر لج میکنن....میخوان به رهگذر بگن که هوووووش کجا باید وایسی من رد شم.....یا رهگذره میگه هییییییی رد میشم ببینم چکار میخوای بکنی.
وحید حلاججالب بود و البته متاسفانه خیلی وقت ها اینجوریه؛ اما در مورد قسمت اول کامنتی که گذاشتی... تا از خود گذشتگی رو چی تعریف کنیم به نظر من اخلاقی رفتار کردن کار آسونی نیست و برای اینکه اخلاقی عمل کنی باید از خیلی از خواسته هات بگذری اما این لزوما نه تنها چیز بدی نیست بلکه به نظر من خیلی هم شایسته است
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر