تبلیغات
پرگار - For Ever Alone
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 12 شهریور 1390 :: نویسنده : وحید حلاج

پنج شنبه شب که جاده چالوس را به طرف تهران می آمدیم به ترافیک سنگینی برخوردیم حدود ساعت 9 و نیم شب بود و ما در ترافیکی از ماشین ها حدود 40 کیلومتری کرج بودیم. کمی که حساب کردیم دیدیم با این ترافیک نیمه شب هم به تهران نمی رسیم من و دو برادرم گفتیم که به سمت گچسر برگردیم و از راه دیزین و شمشک به طرف تهران برویم اما پدر و مادرم مخالف بودند. جاده شمشک جاده ای بود خلوت و پر از گردنه های خطرناک، اما به دلیل همین خلوتی، مدت سفر را کوتاه تر می کرد. خلاصه رای گرفتیم و بنا بر این شد که از جاده شمشک برگردیم. حدود 37 کیلومتر مسیر جاده چالوس را برگشتیم تا رسیدیم به گچسر و از آنجا به طرف دیزین به راه افتادیم.

کمی که از جاده اصلی دور شدیم زیبایی تنهایی کم کم به چشم می آمد آسمان پر از ستاره بود آنقدر صاف که می توانستی کهکشهان راه شیری را در آن تشخیص دهی آخرین باری که کهکشان راه شیری را در آسمان دیده بودم سال ها پیش و در روستای هروان، از روستاهای آذربایجان شرقی بود؛ مدت ها بود که دلم می خواست آسمان کهکشانی را دوباره ببینم و حالا در جاده شمشک می توانستم انبوه ستارگان را در آسمان ببینم... تنهایی جاده فوق العاده بود ایکاش تک و توک اتومبیل هایی هم که از کنار ما می گذشتند هم نبودند تا به معنای واقعی کلمه در آن کوهستان و میان آن گردنه ها، تنها می بودیم. گاهی چراغ ماشین را خاموش می کردیم و در تاریکی مطلق فرو می رفتیم نمی توانم وصفش کنم ولی فوق العاده زیبا و لذت بخش بود، برای کسی چون من که شب و روز در میان انبوه انسان ها غوطه ورم و در به در به دنبال تنها شدن و لذت تنهایی و آرامش تنها بودن را احساس کردن؛ این فرصتی زیبا و تجربه ای وصف ناشدنی بود. به قول رابینسون کروزوئه در فیلمی از لوئیس بونوئل: alone... alone... for ever alone





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 19 شهریور 1390 11:10 ب.ظ
خوش به حالت. دلم خواااااااااااااااااااست.
جمعه 18 شهریور 1390 06:00 ب.ظ
چقدر دید زیبایی این دید واقعا قابل تحسینه ببخشید ممکنه نام فیلم لوئیس بونوئل رو بگین این جمله رابینسون کروزوئه هم فوق العاده بود
alone... alone... for ever alone
وحید حلاجاسم فیلم، " رابینشون کروزوئه" است که لوئیس بونوئل کاگردان مشهور اسپانیایی اون رو در سال 1952 ساخته
جمعه 18 شهریور 1390 10:39 ق.ظ
سلام یکی از دوستانم که ادم بسیار باسوادی است وبلاگی دارد همنام وبلاگ شما اگر توی گوگل کلمه پرگار راسرچ گنید پرگار بهرام را میبینید ادمی بسیار روشنفکر و دوست داشتنی .گاهی اشتباها روی نام وب شما کلیک میکنم و از خواندن مطالبتان لذت میبرم .میدانیدنکته ی جالبش چیست؟ اینکه هر وب با نام پرگار میبینم صاحبش روشنفکر است راستی دوست عزیز من از نویسندگان بزرگ سایت کلمه و راه سبز است(بهرام حسین زاده) .قربان شما
به امید موفقیت تان
وحید حلاجسلام خوشحالم از این که اتفاق باعث این پیش امد شد، به امید خدا خواننده وبلاگ دوست گرامیتان خواهم بود
پنجشنبه 17 شهریور 1390 04:06 ب.ظ
من منظور کامنت اقای میلاد رو کلا نفهمیدم.مخصوصا جمله آخرشون!!
وحید حلاجمن به خاطر این که دوست ندارم نظرات دوستان رو حذف کنم نظرات هیچ کدوم از دوستان رو حذف نکردم اما خواهش می کنم که دوستان مراعات کنند
چهارشنبه 16 شهریور 1390 11:23 ب.ظ
سلام و تشکر ! توضیحات جامعی بود ، استفاده کردم .
وحید حلاجسلام امیدوارم که مفید بوده باشه و امیدوارم که در آینده هم خواننده این وبلاگ باشید
سه شنبه 15 شهریور 1390 07:05 ب.ظ
سلام آقای حلاج پناه

میشه لطفن اندر باب سوالات مینا و رها توضیح بدین... البته من خنگم، از سوال اول اول جواب بدین بعد خیلی از خودتون بگینا خیلی ...

ارادتمند شما
از دوستان قدیمی خانوم دکتر حیران
سه شنبه 15 شهریور 1390 03:36 ب.ظ
این جاده وقتی که اطرافش پر برف و ارام ارام برف هم بیاد هم بی نظیره مخصوصا با ان گردنه ها ش و و اون تونلهاش و تنهایش که محشره البته با یک ماشین رفتن اون هم توی شب ریسک
موفق باشی
با راز حیات به روزم منتظر نقد های خوبت هستم
وحید حلاجحتما مزاحم میشم
سه شنبه 15 شهریور 1390 10:32 ق.ظ
سلام !
می شه لطفا جواب خانم مینا رو بدید چون برای من هم جای سوال شده و فکر می کنم این رشته نیاز به توضیح داره .
وحید حلاجخانم رها شما که خودتون دانشجوی جغرافیای انسانی هستین شما که دیگه باید به تعریفی از جغرافیای انسانی رسیده باشین
سه شنبه 15 شهریور 1390 01:05 ق.ظ
سلام
خوش به حالتون.مدتهاست آرزوی همچین آرامشی رو دارم.
در ضمن من واقعا از طرز تفكر و نوشته هاتون فكر می كردم فوق لیسانس دارید.
وحید حلاجمایه خوشحالیه. ممنون
سه شنبه 15 شهریور 1390 12:13 ق.ظ
سلام دوستان
"شهروند امروز" بعد از 10شماره به محاق رفت! چند روزی با این مجلد خوش بودم و هفته ای 84 صفحه مفید مطالع داشتم... خدایش بیامرزاد که این دریده را تعطیل کرد و ما را از خواندن و فکر و ذکر آزاد کرد
آمین
وحید حلاجبا این که به خبرهای اینچنینی عادت کرده ایم ولی خبر بدی بود، متاسفم
دوشنبه 14 شهریور 1390 10:31 ب.ظ
سلام مجدد!
اگر خانم دکتر ناراحت نمیشن ، یک سوال دیگه داشتم: لطفا کمی در مورد رشته " جغرافیای انسانی" توضیح دهید. ایا شما به صورت غیر رسمی فلسفه میخوانید؟
وحید حلاجببینید اگه بخوام خیلی خلاصه بگم علم جغرافیا به رابطه متقابل انسان و مکان می پردازه، یعنی موضوع جغرافیا انسان به علاوه مکان هست، و مکان در جغرافیا از اونجایی که محل زندگی و کنش های متقابل انسان هاست دارای اهمیته و اگر این خاصیت رو نداشته باشه اصلا برای جغرافیا مهم نیست مثلا برای جغرافیا 5 کیلوتر زیر اقیانوس ها و یا ستاره آلفای قنطورس مهم نیست چون ارتباطی به زندگی انسان نداره اما مثلا شهر، ساحل، کوه، روستا، محله، زمین کشاورزی و... برای جغرافیا دارای اهمیته به خاطر این که به انسان ارتباط پیدا می کنه.
جغرافیا دو تا شاخه اصلی داره (البته اگر مسامحتا رشته کارتوگرافی و نقشه برداری رو به کنار بگذاریم) یکی از اون شاخه ها جغرافیای طبیعیه و دیگری جغرافیای انسانی، جغرافیای طبیعی قدمتش به اندازه قدمت خود جغرافیاست که به یونان باستان بر می گرده اما جغرافیای انسانی به قرن نوزدهم بر می گرده، به هر حال بعضی مکان ها هستند که برساخته انسان ها هستند مثلا شهر و یا روستا این مکان ها و تاثیرات متقابلشون بر زندگی انسان ها مستقیما در جغرافیای انسانی بررسی میشه اما برخی مکان ها و عوارض جغرافیایی هستند که برساخته انسان ها نیستند اما بی ارتباط با زندگی انسان هم نیستند این ها در جغرافیای طبیعی بررسی می شوند مثل دریا، کوه، عوارض سطحی زمین، زلزله، آتشفشان و...
جغرافیایی انسانی موضوعات زیادی رو در بر میگیره مثلا جغرافیای اقتصادی، جغرافیای فرهنگی، جغرافیای شهری، جغرافیای روستایی، جغرافیای مذهب،جغرافیای توریسم، جغرافیای سیاسی و... و ارتباط زیادی با یک سری رشته های علوم انسانی مثل فلسفه، جامعه شناسی، علوم سیاسی، روانشناسی، و اقتصاد داره... من این مطالب رو سعی کردم خیلی خلاصه بگم و البته می دونم که احتمالا نارسا باشه... اما در مورد مطالعات فلسفی که پرسیده بودید بله من مطالعات فلسفیم شخصی بوده و متاسفانه استادی در این زمینه نداشته ام البته دوستانی داشته ام که از راهنمائی هاشون بسیار استفاده کردم؛ انگیزه مطالعه فلسفی در من از دغدغه دینی ام شروع شد من دغدغه های جدی درباره دین داشتم و دارم همین دغدغه ها باعث شد تا با جریان روشنفکری دینی متاخر و کسانی مثل دکتر سروش و دکتر کدیور و دکتر شبستری و مصطفی ملکیان و دیگران اشنا بشم و به صورت جدی مطالب اون ها رو مطالعه کنم؛ به دلیل این که سنت روشنفکری دینی متاخر بیشتر به سمت فلسفه تحلیلی مایله ( البته دکتر شبستری بیشتر به هرمنوتیک و پدیدار شناسی می پردازه که از موضوعات مطرح در فلسفه قاره ایه) من به فلسفه تحلیلی هم علاقمند شدم و سعی کردم کما بیش در ین زمینه مطالعه کنم و خب وقتی شما وارد موضعی بشید و درباره اون موضع مطالعه کنید کم کم براتون درگیری ذهنی ایجاد میشه و مسئله براتون پیدا میشه و وقتی که مسئله پیدا بشه ناچارید که باز هم در اون موضوعات مطالعه و بحث کنید و این روند همچنان ادامه دارد
یکشنبه 13 شهریور 1390 10:21 ب.ظ
سلام
تجربه جالبی بوده
به نظرم افرادی كه همیشه در شلوغی هستند لازمه كه گاهی به این تجربه ها برسند
برای حفظ تفرد و الینه نشدن لازمه
موفق باشید
وحید حلاجبا شما موافقم البته به سنخ شخصیتی انسان ها بستگی داره انسان هایی که سنخ شخصیتی درونگرا دارند بیشتر با فضای تنهایی مانوسند تا افرادی که سنخ شخصیتی برونگرا دارند
یکشنبه 13 شهریور 1390 08:58 ب.ظ
اگه برید سازمان اطلاعاتم انقدر سریع اطلاعات میدین بهشون :-)
وحید حلاج امیدواریم که کارمون هیچ وقت به اونجاها نکشه ...این که من با اسم کامل توی وبلاگ می نویسم دلیل دارم من با تمام احترامی که برای خیلی از دوستان که بدون نوشتن اسم اصلیشون می نویسن قائلم اما به نظرم از مشکلات بزرگ فضای مجازی اینه که هویت ها پنهانه؛ همین هویت پنهان باعث میشه که مسئولیت پذیری توی نوشته ها کمرنگ بشه علاوه بر اون نوشتن با اسم اصلی باعث میشه که ما بتونیم شخصیت خودمون رو توی فضای مجازی هم حفظ کنیم؛ البته سوء تفاهم پیش نیاد مخصوصا برای شما خانم دکتر که تا جایی که من در بیرون از فضای مجازی هم می شناسمتون انسان شریف و دردمندی هستید و نکته آخر این که مگه گفنن اسم و سن و رشته تحصیلی چیز عجیبیه؟
شنبه 12 شهریور 1390 08:28 ب.ظ
قشنگ توصیف کردید آقای حلاج....
چه زیبا...
لذت بردم....
دلم بس تنگ است....
وحید حلاجنظر لطفتونه خانم شیدا
شنبه 12 شهریور 1390 03:05 ب.ظ
سلام دوباره!
اگر ایرادی نمی بینید "سن " و " رشته تحصیلی" و "مقطع تحصیلی " خودتون رو اغلام کنید. ممنونم!
وحید حلاجسلام، 28 سالمه، جغرافیای انسانی می خونم دانشجوی سال اخر دوره لیسانس و پشت کنکور ارشد برای فوق لیسانس
شنبه 12 شهریور 1390 03:02 ب.ظ
سلام! ببخشید, شما چند ساله تونه؟
شنبه 12 شهریور 1390 07:55 ق.ظ
گاهی ادمی انقدر که دوست داره تنها باشه و به دنبال تنهایی میگرده دوست نداره همراه جمع باشه و به یسری حرف هایی گوش بده که اصلا براش فایده ای نداره و خوشایند نیست حتی گه گاهی هم باید سری تکان دهد که طرف مقابل ناراحت نشود
یه موقع هایی برای ادم پیش میاد که احساس میکنه پر از رنج و درد اما اگر کسی دلیلش را بپرسد هیچ دلیلی نداریم، اینجاست که بهترین راه آروم شدن تنهاییست
بعدش میفهمیم همچین دردو غصه ای نداریم فقط گاهی وقت ها نیاز داریم که خودمان باشیم و خودمان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر