تبلیغات
پرگار - نخستین هفته ی هفته های بی تو
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 19 شهریور 1390 :: نویسنده : وحید حلاج

عادت چیز خوبی نیست؛ جهان، جهان فراق هاست... ده هفته ای بود که شنبه ها عادت کرده بودم بروم جلوی دکه روزنامه فروشی و کیف پولم را دربیاورم و یک دوهزار تومانی به فروشنده بدهم و از روی دکه اش " شهروند امروز " ی بردارم ؛ بدون این که حتی روی جلدش را نگاه کنم و با خودم بسنجم که آیا مطالب این هفته اش به دردم خواهد خورد یا نه؟  همه مطالبش را هم اگر نمی خواندم دست کم دو سه روزی وقتم را پر می کرد. از مقاله های اقتصادی سعید لیلاز گرفته تا میزگردهایش با پای تقریبا ثابت خشایار دیهیمی و علیرضا علوی تبار از قسمت کتاب جمعه که عاشقش بودم گرفته تا مقالات فلسفی اش؛ همه را دوست داشتم و با لذت می خواندمشان... راستش شماره اول و مقاله رضا خجسته رحیمی را که خواندم از جسارت " شهروند"یان تعجب کردم مثلا آنجا که می گفت: « صد البته که همچنان در خم کوچه های آزادی و برابری و برادری گرفتار و درمانده ایم.... اصلاحات در بالا بدون اصلاحات از پایین میسر نیست. آنکه خواب است نمی تواند طالب بیداری باشد. جامعه ای که دروغ می گوید نمی تواند راستگویی را مطالبه کند. نمی توان به دست و پا زدن در خرافه های روزمره مشغول بود و از ترویج خرافه در بالا انتقاد داشت ».

مطالبی اینچنین و با این جسارت در شماره های شهروند امروز کم نبودند این ها را که می خواندم از طرفی لبخندی بر لبانم می نشست و از طرفی دیگر لرزه ای بر اندامم که نشانه ی خطر است و عمر این مجله هم چندان نخواهد پائید. و همان شد که می دانید. شهروند را هم بستند مانند نامه و مدرسه و کیان و ایراندخت و ایران فردا و هم میهن و نشاط و صبح امروز و جامعه و ده ها نشریه دیگر.

مرحوم عنایت آتشی شعری دارد که با این عبارت شروع می شود « سپیده که سر بزند      نخستین روز روزهای بی تو آغاز می شود»

و من به تاسی از مرحوم آتشی می گویم : « سپیده که سر بزند     نخستین هفته ی هفته های بی تو آغاز می شود» 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 22 شهریور 1390 05:05 ب.ظ
من شهروند امروز را نمی خواندم اما با مطلبی که شما در پستتون ازش نقل کردید اولا خوشحالم که هیچ شماره ای ازش را نخوندم ودوما خوشحالم که بسته شد.
شنبه 19 شهریور 1390 08:29 ب.ظ
پست قبل:

خیلی وقته تلویزیون نگاه نمیکنم...
از فریب خوشم نمیاد.....
وحید حلاجمتوجه منظورتون نشدم
شنبه 19 شهریور 1390 08:29 ب.ظ
سلام سلام سلام

منم مدتی به مجلخ اتفاق نو عادت کرده بودم....ترکش کردم.
کلا اه ببینم رفتارم داره به عادت تبدیل میشه تکش میکنم...حالا هرچی میخواد باشه.
عجب مطلبی نوشته بوده راستی!!...چجوری بهش مجوز دادن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر