تبلیغات
پرگار - شروع دوباره یک دوست
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 26 شهریور 1390 :: نویسنده : وحید حلاج

یک رفیقی داریم که دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه دین هست البته دوره لیسانس توی همین دانشگاه تهران مدیریت می خوند ولی خب بعدش کنکور ارشد برای فلسفه شرکت کرد و توی رشته فلسفه دین دانشگاه مفید قبول شد.

اوایل که وبلاگم رو راه انداخته بودم یک نفر با اسم یک جانور برای مطلبم کامنت گذاشت بعدش پیام خصوصی داد که من فلانی ام راستش خوشحال شدم از این که یکی از رفقا وبلاگ من رو می خونه بعدشم با اسم همون جانور برای خودش وبلاگ درست کرده بود اسم اون جانور "خرمگس" بود. اون موقع هنوز مدیریت می خوند و هنوز وارد رشته فلسفه دین نشده بود. توی وبلاگش از مطالب متنوعی می نوشت لابلای نوشته هاش یکم هم از مطالب ناسیونالیستی که مدتی مد شده بود می نوشت. راستش من با اون جور نگاه ناسیونالیستی موافق نبودم، هنوزم نیستم از این ناسیونالیست بازی هایی که به جای "سلام" بنویسی "درود" و سعی کنی هرچی واژه عربی هست جاش یک واژه اصیل پارسی پیدا کنی و بنویسی یا این که هر چی بدبختی هست رو از ورود اعراب به ایران بدونی ، یک بار به خودشم گفتم که من این ناسیونالیست بازی رو نمی فهمم اصلا؛ الان البته خیلی وقته که دیگه خودشم اون نگاه رو نداره... وبلاگش یک مدتی بود که تعطیل بود و هیچی نمی نوشت اما تو وبلاگ من نقدهای "خانمان سوز" می گذاشت و سر تا پای مطلبم رو " نقد مال" می کرد.

یک بار یادم هست که سر یک موضوعی اعصابم خورد بود اون موقع همین " خرمگس" هم توی یکی از مطالبم نقد گذاشته بود و بحثمون هم به جایی نمی رسید منم با حالت عصبانی بهش اس ام اس دادم و کلی بهش اعتراض کردم بعد از اون دیگه نقد اونجوری نمی کرد ولی خب بعدا دلم واسه نقدهاش تنگ شد و دوباره بهش اس ام اس دادم که آقا بیا و دوباره نقد بارونمون کن. خلاصه این که این آقای "خرمگس" دوباره شروع کرده به نوشتن توی وبلاگش و اولین مطلبش هم درباره "روشن فکری دینی" یه . من رفتم و مطلبش رو خوندم و البته نقدم رو هم براش نوشتم. 

"خرمگس" بچه خوش فکریه از اون ها که می ارزه براش وقت بگذاری و باهاش همصحبت بشی و آخرش هم مطمئن باشی که یک چیزی ازش یاد گرفتی اگر شما هم دوست دارین که مهمون وبلاگش باشید بسم الله، اینم آدرسش :www.jeanpaul.blogfa.com





نوع مطلب : معرفی سایت و وبلاگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 31 شهریور 1390 06:59 ب.ظ
اومدم سلامی عرض کنم..... و بگم
پست جدید لطفا
وحید حلاجبه روی چشم
چهارشنبه 30 شهریور 1390 06:14 ب.ظ
نظراتی که قدیما واسه پستش میذاشتم نقد نابود کننده ای در جوابش مینوشت که من جوابی نداشتم بدم :-)
وحید حلاجکلا آدم هایی که ذهن تحلیلی دارند همینطوریند دوست دارند که همه چی واضح و مشخص گفته بشه البته به نظر من هم اخلاق گفتگو همین رو اقتضا می کنه
چهارشنبه 30 شهریور 1390 05:26 ب.ظ
حالا چرا اسم خر مگس !
منظورم اینه که خر مگس راچه خاصیت یست ؟
همه ی مشکلات ما از روزی شروع شد که به خود مغرور شدیم ...
درود یا سلام !
.... میریم پیشش
وحید حلاج‹‹ آتنیان! آنگونه که ممکن است بپندارید نمی‌خواهم برای خاطر خود محاجه کنم ، بلکه برای شما چنین می‌کنم . مبادا که با محکوم کردن من که هدیه خداوند هستم ، در برابرش گناهی مرتکب شوید؛ زیرا اگر مرا بکشید ، به آسانی جانشینی برایم نخواهید یافت؛ چون که من - اگر اجازه دهید که از چنین زبان مضحکی استفاده کنم - کم و بیش ، خرمگسی هستم که خداوند به این سرزمین بخشیده است و این سرزمین اسب اصیلی است که به سبب وزن بسیارش حرکاتش کند گشته و نیازمند آن است که او را به زندگی برانگیزد . من آن خرمگسم که خداوند به این سرزمین درپیوسته است و هر روز و همه جا خود را به شما می چسبانم ، شما را بیدار می‌کنم ، بر می انگیزم و به انتقاد از شما می‌پردازم. شما به آسانی، کسی مانند من نخواهید یافت. بنا براین به شما توصیه می‌کنم که رهایم کنید . به جرئت می‌گویم که ممکن است مانند شخصی که ناگهان از خواب بیدارش کنند، خشمگین شوید و همانگونه که آنیتوس** توصیه کرده است ، فکر کنید که مرا به سادگی تسلیم مرگ کنید. آنگاه باقیمانده زندگی خود را به خواب روید ، مگر آنکه خداوند از سر عنایت به شما خرمگس دیگری برایتان بفرستد ›› (قسمتی از رساله آپولوژی افلاطون به نقل از سقراط)
البته من جسارت کردم و این متن رو گذاشتم و گرنه جناب خرمگس شایسته پاسخ گویی به این سوال هستند و نه بنده
یکشنبه 27 شهریور 1390 03:43 ب.ظ
سلام آقا وحید
انسان دقیقی است
ممنون از این آشنایی
وحید حلاجسلام خواهش می کنم، با شما موافقم
شنبه 26 شهریور 1390 07:47 ب.ظ
سلام
میدونی چیه آقا وحید؟....این خرمس صراحت کلام داره و من خوشم میاد...وبشو بروز نمیکرد بهش سر نمیزدم...ولی خوشحالم داره ادامه میده.....منم نقد کرده و نقداشم قبول دارم...شاید یه روزی یه وب خخوصی زمو آدرسشو به شما و خرمگس و می شنوم دادم که چهار نفر ی تبادل نظر کنیم ...اونم تنهایی.....فقط وقتم یکم باز بشه حتما اینکارو میکنم.

ممنونم بخاطر جوابی که پست قبل بهم دادی....دیدگاهت به من نزدیکه وحید.
وحید حلاجخواهش می کنم قابلی نداشت
شنبه 26 شهریور 1390 11:28 ق.ظ
در جهان هر چیز چیزی جذب كرد
گرم گرمی را كشید و سرد سرد


شنبه 26 شهریور 1390 12:38 ق.ظ
من اوچیکتم من خاک پاتم ... با مگس کش بزن لهم کن

باورکن خود تو الگوی من بودی بزن لهم کن ولی انقدر خجالتم نده

مرسی عزیزم که واسه شروع دوباره و ناقابل من انقدر ارزش قائل شدی ... خرمگستیم داداش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر