تبلیغات
پرگار - نشانه ای از مدرنیته در زندگی جمعی ما
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

برخی از موضوعات آنقدر برای ما عادی جلوه می کند که شاید درمورد چرایی و چیستی اش هیچ گاه نیندیشیم و وجود آن موضوع را بدیهی بپنداریم. یکی از این موضوعات "ایستادن در صف" است.

بسیاری از اوقات که در صف های مختلف مانند صف نانوایی، صف اتوبوس، صف بانک و غیره ایستاده ام این سوال برایم پیش آمده که اصلا چرا در صف می ایستیم؟ چرا کسی که زودتر از من آمده باید زودتر از من هم کارش به انجام برسد؟ چرا مثلا وقتی یک مرد می آید باید پشت سر یک زن بایستد؟ یا یک زن، پشت سر یک مرد بایستد؟ یا یک پیرمرد یا پیرزن پشت سر یک نوجوان بایست؟ و قس علی هذا

احتمالا این سوالات کمی غریب بنماید و شما بگوئید که چرا نباید بایستد؟ چرا شما ( نویسنده مطلب ) فکر می کند که ایستادن در صف غیر طبیعی و چیز عجیبی است؟ حق با شماست به نظر من هم پدیده صف ایستادن و عدم تمایز میان انسان ها روز به روز در جامعه ایران عادی تر می شود و سوال از آن غیر معمول و کمی غریب می نماید.

به نظر می رسد در پدیده "صف" یک پیش فرض اساسی وجود دارد و آن هم این است که معیار مهم و شاید تنها معیار مهم، تقدم و تاخر زمانی است. به معنی ساده تر این که انسان ها هیچ تفاوتی اعم از نژاد، جنسیت، سن، میزان تحصیلات، دین،و ... ندارند و تنها ملاک، دیر آمدن یا زود آمدن انسان هاست. مهم نیست که شما دارای چه هویتی هستید مهم این است که در چه زمانی به اینجا رسیده اید اگر زودتر رسیده اید زودتر هم خواهید رفت و اگر دیرتر رسیده اید باید بایستید تا دیگرانی که زودتر آمده اند کارشان به انجام برسد و بعد نوبت شما خواهد شد.

در پدیده "صف "، هویت انسان ها فراموش خواهد شد. نمی دانم یادتان هست یا نه اما تا چندی پیش اینطور نبود یعنی اگر پیرمردی یا پیرزنی، یا کودکی یا یک روحانی می آمد سعی میشد نوبت در باره آن ها رعایت نشود و آن ها بتوانند سریعتر به کارشان برسند یا اگر کسی که آشنای فروشنده یا ارائه دهنده خدمات بود اگر سر می رسید با کمی سلام و علیک و احوالپرسی کار خود را زودتر راه می انداخت و می رفت. الان هم نمی گویم که این رفتارها نیست اما نسبت به گذشته کمرنگ تر شده است و اگر کسی هم اینطور رفتار کند از گوشه و کنار صدای اعتراض دیگران بلند خواهد شد که چرا تقدم و تاخر زمانی رعایت نشده است.


یکی از شاخصه های مهم مدرنیته ( و مخصوصا در بحث های جامعه شناختی مدرنیته) جایگزینی قوانین ( ضوابط ) به جای روابط است. اگر بخواهم به موضوع "صف" بازگردم، ایستادن در صف، و فراموش کردن انواع و اقسام تمایزهای هویتی نشان از رفتاری مدرن در این میان دارد. یعنی این که مهم نیست که افراد و اشخاص چه هویتی داشته باشند، حاکم باشند یا رعیت، عالم باشند یا عامی، پیر باشند یا جوان، مسلمان باشند یا کافر، در این گونه موارد انسان ها و روابط آن ها تبدیل به ضوابط می شود و انسان های با هویت با اجسام بی هویت، تفاوتی نخواهند داشت.

یادم هست چندی پیش مطلبی در باره مدرنیته از دکتر حسین قاضیان ( جامعه شناس) می خواندم. در آن مطلب ایشان هم به همین خاصیت مدرنیته اشاره کرده بود. ایشان مثالی از یک نانوایی در قم زده بود و اشاره کرده بود به این که آن نانوا احتمالا ناآگاهانه و با این که در محیطی سنتی بوده است اما کاری مدرن انجام داده است. نانوای فوق به جای "در صف ایستادن" مشتریانش دستگاه شماره اندازی گذاشته بود ( مانند آنچیزی که در بانک ها هست) و هر کس که می آمد اعم از آشنا و غیر آشنا باید می رفت و شماره ای از دستگاه می گرفت و طبق شماره خودش، نان می خرید. این رفتار آن نانوا و در بعدی گسترده تر رفتار "ایستادن در صف" نشان از رسوخ مدرنیته در زندگی جمعی ما ایرانیان دارد گرچه این رسوخ ناآگاهانه و غیر عامدانه باشد.





نوع مطلب : جامعه ایرانی ما، مدرنیته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 9 مهر 1390 02:52 ب.ظ
پیرمردی لنگان لنگان می آمد،یک دست به کمر و دست دیگر به زانو تا پله نانوایی را بالا بیاید!
همه میگفتن عام"سن(عمو حسن) سلام! جواب میداد علیکم سلام...خلاصه عمو حسن قصاب(شغل قدیمش) میومد و میگفت.......
بوا مو نهای تو اومدمه!
بابا من زود تر از تو اومدم!(ترجمه خط بالا)
بدون درخواست توضیح میداد که..
مو جل تر از تو رو کردم تا بیام نونوا ایکه دیرتر رسیدم چون مو پیرمردم!
من زود تر از تو راه افتادم که بیام نانوا ولی چون من پیرمردم دیرتر رسیدم(ترجمه)
ملت هم میخندیدند گرچه قبل از آنکه او توضیح بدهد نانش را بدستش میرساندند
منم با خرمگس موافقم....مدرنیته تا زمانی قابل دفاع هست که ارزش ها رو تهدید نکنه
البته بنظرم توی روند مدرنیته و آن زمان که افراد به تنهایی و بخاطر انسان بودنشان مورد توجه قرار میگیرند(مثلا وقتی در سیستم صف فرقی بین برنا و پیر قایل نباشند)..در چنین شرایطی است که ارزش ها میتوانند زیبا تر جلوه گری کنند و بوی ناب و طعم گس "گذشت" یا هر ارزش دیگری به ظهور برسد
شنبه 9 مهر 1390 02:21 ق.ظ
سلام
من در فرصتی مناسب می خواهم با شما صحبت کنم. من در کاشمر زندگی می کنم.09153327114
شنبه 9 مهر 1390 12:35 ق.ظ
سلام!
شاید باور نکنید( ماهم هنوز گیجیم) که کامنت روز سه شنبه شما همچون سیستم پیامکی در روز جمعه! در وبسایت ما رویت شده است!!!!!!! به هر رو ممنونیم از حضورتان! اما ای کاش وارد بحث میشدید.
با افتخار لینکتان کردیم.موفق باشید.
جمعه 8 مهر 1390 10:43 ب.ظ
واژه صف که گفته میشه ناخود آگاه یاد اتوبوس و صف های بی آر تیمون میفتم.....داد و فریاد خانم های متشخص ما!!!! { خانووووووووووووم بیا توی صف!!!!!}
حتی انقدر دعواشونو ادامه میدن که داخل اتوبوس هم میخوان از هم کم نیارن جوابه همدیگه رو میدن و تمام وازه زن رو به زیر سوال میبرن و حتی واژه حیا!
مردان ما هم اون ور اتوبس به نیشخند مشغول میشن.
جمعه 8 مهر 1390 08:48 ب.ظ
مطلب خیلی مفیدی بود اما من با رسوخ این سنخ از مدرنیته کاملن مخالفم چون با گذشت و فداکاری در تعارضه، اخلاقن پسندیده س که کهنسالی که تاب زیاد ایستادن را ندارد توسط جوانترها به جلوی صف هدایت شود و موارد مشابه فراوان ... این سنخ مدرنیته چنین مولفه های اخلاقی رو زیر پا میذاره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر