تبلیغات
پرگار - اولین روز دانشگاه خود را چگونه گذراندم
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

صبح از خیابان قدس که پیچیدم توی کوچه آذین، نرسیده به دانشکده، دیدم چادر بزرگی جلوی درب دانشکده عَلَم کرده اند اول با خودم فکر کردم که شاید می خواهند دو تا ساختمان دانشکده را به هم وصل کنند و آن وسط یک راهرو درست کنند اما کمی که جلوتر رفتم دیدم نخیر؛ دانشجویان فعال بسیجی دانشکده، چادر را به نشانه دوران جنگ برپا کرده اند و داخل چادر را پر از عکس های شهدا و شرح حال آنها کرده اند چادر را طوری گذاشته بودند که برای وارد شدن به دانشکده حتما باید داخل چادر می شدی و بعد می رفتی داخل دانشکده؛ چند سالی که توی این دانشکده درس می خوانم چنین چیزی ندیده بودم یعنی بسیج از این کار ها نمی کرد اما خوب ظاهرا قرار است که دانشگاه شبیه حوزه باشد، شبیه پادگان باشد و خلاصه شبیه هر چیزی که بتواند محیط دانشگاه را "سر به راه " تر کند لابد.

خلاصه این که رفتم دانشکده؛ راستش صبح کلاس نداشتم فقط چون قرار بود پدر یکی از دوستانم که مشکلی برایش پیش آمده بود بیاید و با هم برویم معاونت آموزشی تا کارش را درست کنیم آمده بودم. تا ایشان بیاید ایستادم با مسئول تاسیسات دانشکده صحبت کردن، خلاصه از هر دری صحبت کردیم البته بیشتر او می گفت و بیشتر من می شنیدم بعضی وقت ها لازم است که پای صحبت مردم معمولی بنشینی و به حرف هایشان گوش کنی چون آن ها مشکلات را با پوست و خونشان لمس می کنند اینجور وقت ها اصلا لازم نیست حرف های قلمبه و سلمبه بزنی باید با زبان خودشان حرف بزنی اصلا حتی نباید زیاد حرف بزنی فقط باید حرفشان را تایید کنی و باهاشان همدلی نشان بدهی آن وقت سفره دلشان را پیش تو باز می کنند و حرف هایی می زنند که تو و امثال تو لابلای مکاتب و نظریه ها دنبالشان می گشتی... بگذریم، خلاصه پدر دوستم آمد و با هم رفتیم واحد آموزش دانشکده؛ از آن جا ما را فرستادند معاونت آموزشی پیش دکتر مقیمی؛ وارد دفتر دکتر که شدیم نشستیم پدر دوستم و دکتر مقیمی داشتند صحبت می کردند و من هم کتاب های دکتر را نگاه می کردم. راستش وقتی وارد جایی می شوم از اولین کارهایی که می کنم دیدن کتاب های داخل قفسه کتابخانه آنجاست با دیدن کتاب های داخل قفسه خیلی چیزها دستگیرم می شود این که طرف کیست و چطور فکر می کند و به چه موضوعاتی علاقه دارد. لابلای کتاب های دکتر چشمم افتاد به چند تا از کتاب های دکتر سروش؛ جالب بود برایم این که دکترای جغرافیا آن هم از نوع ژئومورفولوژی اش داشته باشی و معاون آموزشی یک دانشکده در دولت دهم هم باشی و آنوقت کتاب های دکتر سروش داخل کتابخانه ات قرار داشته باشد راستش ارادتم به دکتر مقیمی بسی افزون گشت.

بعد الظهر با دکتر فضیله خانی کلاس داشتم، دکتر خانی از اساتید سختگیر و دقیق دانشکده است و روش تدریسش هم مشارکت دادن بقیه دانشجوها در بحث های کلاسی است خیلی از دانشجوها از دکتر خانی خوششان نمی آید چون هم در طول ترم از دانشجوها کار می کشد هم در آخر ترم سخت نمره می دهد ولی با این حال من دکتر خانی را دوست دارم و به نظرم یکی از معدود اساتید دانشکده جغرافیا است که می ارزد وقت بگذاری و در کلاسش شرکت کنی. با این همه امروز سر کلاس دکتر خانی نرفتم و نشستم داخل حیاط دانشکده و کتاب " صراط های مستقیم" دکتر سروش را خواندم. بعدش هم با یکی دو تا از بچه ها گپ زدم از این گپ زدن ها نکته جالبی دستگیرم شد با یکی از دوست هایم داشتیم صحبت می کردیم، این دوست من، هم بچه مذهبی است هم با قرآن مانوس است و هم با افکار سروش تا حد خوبی آشناست و اتفاقا حرف های خوبی هم درباره مسئل دین در دنیای جدید می زند. به هر حال، این دوستم می گفت که وحید! ده روزی می شود که نماز نمی خوانم ببینم چه اتفاقی می افتد. راستش به نظر من اتفاق خاصی نمی افتد فقط این که آدم به نماز نخواندن عادت می کند و عادت نماز خواندن از سرش می افتد. یکی دیگر از دوستانم که اتفاقا او هم بچه دیندار و خوش فکر و پر مطالعه ای است امروز می گفت که الان اگر نماز می خوانم به خاطر اجبار خانواده است و گرنه نماز خواندن دیگر به من آرامش نمی دهد. به نظر من که این اتفاقات را باید جدی گرفت و نباید به راحتی از آن ها عبور کرد. این دوستانم راست می گویند؛ من بچه های دیندار زیادی را می شناسم که خدا را قبول دارند و موحدانه زندگی می کنند اما دیگر برخی از آداب دینی را انجام نمی دهند و این انجام ندادن هم به خاطر تنبلی یا لاابالیگری نیست بلکه در آن ها دغدغه های بسیار عمیق و جدی در باره نوع دینداری در زمان حاضر وجود دارد... بازهم بگذریم... خلاصه این که امروز با حمید.م قرار بود از دانشکده برگردم و مسیری را با هم برویم. به حمید گفتم برویم انتشاراتی مولی و ببینیم کتاب جدید چه آمده است. رفتیم؛ کتاب های خوبی بود اما با این وضع اقتصادی دیگر مگر پولی هم می ماند که کتاب بخری؟ چند تا کتاب، عجیب چشمم را گرفت اما وقتی دستم را در جیبم می کردم آهی می کشیدم و کتاب را سر جایش می گذاشتم، اما با این حال کتاب ها را نشان کرده ام تا وقتی رنگ جیبم کمی سبز یا آبی شد بروم و چند تایی از آن ها را بخرم. 

امروز دیگر اتفاق خاصی که ارزش گفتن را داشته باشد برایم نیفتاد مگر یک چیز آن هم این که امشب دوباره تلاوت سوره نحل محمد صدیق منشاوی و مخصوصا آن قسمت هایی را که در مقام نهاوند می خواند را گوش کردم و با تمام وجود لذت بردم. خدایش رحمت کناد





نوع مطلب : روزگار من هم اینطور می گذرد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 آذر 1390 02:07 ق.ظ
فکر میکنم یکم بحث قاطی شد!
ولی حالا که بحث به اینجا رسید... واقعا فکر میکنین عقل انسان به تنهایی قادر به پاسخگویی به همه چیز و تصمیم گیری عادلانه و اخلاقی هست؟؟؟ اگه اینجوره پس لزوم فرستادن پیامبرا و قرآن و... چی بوده؟! فکر کنم یه جایی گفتین که هدف از فرستادن پیامبرا فقط واسه پاسخگویی به پرسش های انسان درباره هدف آفرینش و اینجور مسائل بوده... اگه اینجوریه پس چرا(؟) توی قرآن یا احادیث اینقد تاکید شده بر روابط معمول اجتماعی و واسه خیلی از روابط روزمره زندگی احکام داریم؟؟؟ اگه خدا که خودش عالم به ابعاد وجودی ما هست فکر میکرد که عقلمون به تنهایی قادر به تصمیم گیری واسه شرایط مختلف اجتماعیه دیگه چه لزومی به فرستادن کتاب و پیامبر بود؟؟؟
وحید حلاجخب جواب دادن به این سوال یکم سخته اما من نظر خودم رو می گم: توی احادیث اگه دقت کنید می بینید که فرمودن ما دو تا پیامبر داریم پیامبر بیرونی و پیامبر درونی؛ پیامبر بیرونی که همون پیامبران آُسمانی هستند و پیامبر درونی یعنی عقل انسان ها؛ خانم ستاره عزیز من هم از شما سوال می کنم شما چه جایگاهی برای عقل قائل هستین؟ اصلا عقل تا چه حد می تونه تشخیص بده؟ اینطوری که شما گفتین ظاهرا عقل هیچ جایگاهی نداره اما من فکر می کنم که عقل اتفاقا نقش مهمی داره ببینید خانم ستاره خواهش می کنم که به این قسمت خوب دقت کنید حدود 200 سال پیش دانشمندی به اسم فردریک شلایرماخر، علم هرمنوتیک را پایه گذاری کرد علم هرمنوتیک علم تفسیر و تاویل متنه و اتفاقا جایگاه بسیار مهمی داره شلایر ماخر و کسان دیگه ای مثل دیلتای، مارتین هایدگر، گادامر، پل ریکور، امیلیو بتی، اریک هرش و از میان مسلمان ها کسانی مثل نصر حامد ابوزید و محمد مجتهد شبستری مدت ها روی این موضوع کار کردند که اصلا ما یک متن و از جمله متن مقدس رو چگونه می فهمیم و چگونه تفسیر می کنیم از طرف دیگه توی کامنت قبلی هم گفتم که ما نه مواجهه مستقیم با خداوند داریم و نه مواجهه مستقیم با پیامبر و ائمه ما فقط با متن مواجه هستیم و ناگزیریم که همین متن رو هم بفهمیم اما این که چگونه بفهمیم خیلی خیلی مهمه مثال می زنم فرض کنید که اسلام گفته دست دزد باید قطع بشه خب ما می تونیم بگیم که حکم اسلام الی الابد تغییر ناپذیره و تا زندگی انسانی جریان داره دست دزد باید قطع بشه ( این یک جور تفسیره) اما یک جور دیگه هم می شه تفسیر کرد مثلا می شه گفت که منظور اسلام از این که دست دزد باید قطع بشه مثلا این بوده که به این ترتیب مردم از مجازات بترسن و دزدی نکنن و در نتیجه دزدی کمتر اتفاق بیفته و در زمان پیامبر و ائمه هم با توجه به نوع جامعه اون روز اگه دست دزد رو قطع می کردند دزدی کمتر اتفاق می افتاد اما اگه الان ببینیم که قطع کردن دست دزد تاثیری در کمتر شدن دزدی نداره و به عبارت دیگه کارکردش رو از دست داده پس این حکم دیگه نباید اجرا شه ( این هم یک نوع تفسیر از متن مقدسه ) و به همین ترتیب تفسیرهای مختلفی می شه کرد ( اصلا عرصه متون دینی عرصه تفسیره و این که شما و بسیاری دیگه می گن که باید دقیقا مطابق با متن حدیث و قرآن رفتار کرد در واقع دارن می گن که تنها یک نوع تفسیر معتبره و اون هم تفسیر اوناست ولی به هر حال اون ها هم در حال تفسیر متن دینی هستند ) و به نظر من اینجاست که نقش عقل موثره یعنی اینجا عقل مطابق درکی که از عدالت و اخلاق داره ( حتی اگه این درکش کامل نباشه ولی به هر حال تنها ابزار بشر برای شناخت، همین عقله) باید نزدیکترین تفسیر رو به اخلاق و عدالت از بین انواع تفاسیر متون دینی انتخاب کنه و اجرا کنه
یکشنبه 27 آذر 1390 01:07 ق.ظ
راستی در مورد سنگسار زن... یه نکته ای هست که دوست دارم نظرتونو بدونم، فکر کنم حکم کلی واسه اجرای سنگسار اینه که حداقل 3 نفر (یا 4 نفر؟ شک کردم الان!!) شاهد اون عمل بوده باشن و شهادت بدن... به نظرتون با این قاعده کلی احتمال اجرای این حکم "خیلی" پایین نمیاد؟؟؟؟؟
وحید حلاجاونجوری که گفتن احتیاج به 4 تا شاهد عادل هست و اون 4 تا شاهد هم باید دقیقا دیده باشن خب اگه هرکدوم از اون شاهد ها با دقت نگاه کنن خب از عدالت می افتن دیگه چون گناه کبیره کردن، ولی خب بعضی ها می گن که این تنها راه اثبات نیست راه دیگه، علم قاضیه و اگه قاضی بتونه مطمئن بشه که زنا انجام شده می تونه حد جاری کنه
یکشنبه 27 آذر 1390 01:03 ق.ظ
مثال که خواستین: مثلا همین که دانشمندا تایید کردن استفاده مردا از طلا روی عملکرد درست سیستم گردش خونشون اثر منفی داره (و حرام بودن استفاده از طلا برای مردان در اسلام)، مضرات زیادی که استفاده از مشروبات الکلی بر سلامت انسان ها داره و الانم علم شدیدا اونا رو تایید میکنه (البته ممکنه فواید اندکی هم از این مواد کشف بشه مثلا کشنده بعضی باکتری ها در بدن و... ولی همونطور که توی قرآن هم اومده مضراتش بیشتر از فوایدشه!)، و یه نکته دیگه هم که میتونم اشاره کنم درباره مطالعاتیه که روی روابط جنسی انجام شده و تایید میکنه علت منع چند همسری زن ها در یک زمان رو (چون باعث اختلالات و خطرات زیادی براشون میشه برعکس مردا که این مشکلات تهدیدشون نمیکنه) و...
خیلی از این موارد وجود داره، البته اصولا درست نیست که بخوایم با این مثال ها حقانیت اسلام رو ثابت کنیم (چون ممکنه به همین سادگی هم حقانیتش زیر سوال بره!) ولی درکل... من فکر میکنم هنوزم جنبه های زیاد دیگه ای از منفعت "دنیایی" این دین وجود داره که ممکنه واسه ما ناشناخته باشه...
اگرچه بعضی جنبه هاش هم اجتماعی و کاملا واضحه، مثل ضرورت حفظ حیا و پاکدامنی و پاک چشمی و... مسلما هیچ مرد یا زنی نیست که از اینکه همسرش بهش خیانت کنه خوشحال بشه، و خیلی از قوانینی که ما فکر میکنیم باعث محدودیته در واقع به نفع خودمون و در جهت رسیدن به آرامش و رفاه "در دنیا" (با داشتن یه خانواده سالم) و به دنبالش "در آخرته"! یا مثال های دیگه هم... دوری از دروغ و ریا و دورویی و تهمت (اگه به طور کلی بحث کنیم و اون موارد خاص مثل دروغ مصلحتی و... رو فعلا در نظر نگیریم) واقعا اثری بر زندگی دنیایی ما نداره؟؟؟؟؟
استاد معارفمون که واقعا انسان فرهیخته ایه حرف قشنگی میزد، میگفت "جهنم" یعنی "عدم صداقت"، اینکه همش در استرس و وحشت از این باشی که اطرافیانت دارن بهت خیانت میکنن و باهات صادق نیستن (واقعا هم حس زجرآوریه!) و رانده شدن آدم و حوا هم از بهشت (در واقع فضایی که در اون هیچ نوع گناهی رسوخ نکرده بود) به همین دلیل بود: عدم صداقت و خیانت!
فکر میکنم خیلی تعبیر قشنگی باشه واسه اینکه درک کنیم چقد راحت "میتونیم" زندگی دنیایی خودمون رو تبدیل به بهشت یا جهنم کنیم!!!
.
.
راستی هروقت از این بحث خسته شدین کاملا بدون تعارف میتونین تمومش کنین
وحید حلاج با این جمله تون موافقم که با مسائل علمی نباید حقانیت اسلام رو ثابت کرد چون تجربه نشون داده که مسائل علمی قطعیت ندارند و ممکنه تغییر کنند. اما در مورد مسائل اجتماعی دین در این دنیا، من یه سوال می پرسم اسلام می گه که مالکیت خصوصی محترمه حالا اومدیم به یه نتیجه رسیدیم که اگه مالکیت های خصوصی برداشته بشه زندگی دنیایی مردم بهتر می شه و مثلا میزان درآمد ملی افزایش پیدا می کنه. اینجا باید چیکار کرد؟ ظاهرا اگه مخالف دستور اسلام عمل کنیم منفعت دنیایی کمتری خواهیم برد. بگذارید یکم دقیق تر بحث کنیم دانشمندان اسلامی احکام اسلامی رو به دو نوع عبادیات و سیاسیات تقسیم کردن مباحث عبادی مثل نماز و روزه و حج و غیره نیاز به قصد قربت دارن و مربوط به رابطه بنده با پروردگارش می شن من توی این قسمت مشکلی ندارم و به نظرم باید به احکام سنتی اسلام در این مورد عمل کرد اما توی حوزه سیاسیات که مربوط به روابط انسان ها با هم و روابط اجتماعیشونه بحث کاملا عرفیه و مثلا اگه توی زمان پیغمبر سنگسار می توسنته ارزش داشته باشه و احیانا عادلانه باشه در این زمان اصلا این طور نیست و بدون تعارف باید کنار گذاشته بشه چون مخالف عدالته. ببینین توی اسلام احکام زیادی درباره بردگی هست خب چون توی زمان پیامبر بردگی وجود داشته اسلام فقط سعی کرده همون مناسبات رو عادلانه تر کنه در حالی که الان کلیت بردگی نا عادلانه ایست و بنابراین احکام بردگی اصلا الان موضوعیت نداره. خانم ستاره عزیز من و امثال من قبول داریم که 1) خداوند عادله و عادلانه رفتار می کنه 2) خداوند اخلاقی عمل می کنه 3) عقل بشر قادر به تشخیص کلیت عدالت و اخلاق هست و 4) خداوند هیچ گاه امر به عملی که به نظر عقل عقلا نا عادلانه و غیر اخلاقی باشه نمی کنه. حالا ممکنه سوال پیش بیاد که خب تکلیف ما با احکامی مثل سنگسار، بردگی، ارث زن، دیه زن، دیه عاقله وووو چیه؟ به نظر من و به نظر بسیاری دیگه این احکام باید به نفع عدالت و اخلاق تفسیر بشن ببینید ما توی قرآن داریم یدالله فوق ایدیهم یا مثلا الرحمن علی العرش استوی اگه بخواهیم این ایات رو مطابق معنای واقعیشون بیان کنیم باید برای خدا جسمانیت قائل بشیم در صورتی که محاله خداوند جسم داشته باشه بنابریان کاری که می کنیم اینه که این ها رو تفسیر می کنیم در مورد احکام ناعادلانه ما مجبوریم که این ها رو به نفع عدالت و اخلاق تفسیر کنیم و گرنه به خداوند نسبت بی عدالتی و بی اخلاقی دادیم . بگذارید یک مثال روشن بزنم: توی فقه مسئله ای داریم به نام دیه عاقله؛ دیه عاقله یعنی این که اگر یک نفر مرتکب قتل غیر عمد شد بستگان اون مثل عمو و پسرعمو موظف هستند که دیه مقتول رو بپردازند. خب بیائیم این حکم رو ببریم توی کانتکست زمان پیامبر و ائمه اون موقع توی فضای جامعه عرب مناسبات قبیله ای حاکم بود و افراد در قالب قبیله ها معنی پیدا می کردند در اون موقع عقلانی بود که وقتی کسی مرتکب قتل غیر عمد بشه یعنی کل قبیله به نوعی مسئوله و باید دیه رو بده اما اگه الان مثلا من مرتکب قتل غیر عمد بشم بعد بیان یقه پسر عموم رو بگیرن و بگن باید دیه بدی، به نظر شما عادلانه است؟ خب عادلانه نیست بنابراین باید این حکم تفسیر بشه و مثلا گفته بشه چون در قدیم روابط قبیله ای حاکم بوده این حکم معتبر بوده ولی الان مناسبات جامعه تغییر کرده و حکم از موضوعیت افتاده. ولی متاسفانه هنوز بسیاری از فقها مثلا آقای جوادی آملی، دیه عاقله رو معتبر می دونن. خانم ستاره عزیز عدالت و اخلاق مقدم بر دینه و هر حکم دینی که با عدالت و اخلاق مغایر باشه بدون تعارف باید کنار گذاشته بشه البته این به این معنی نیست که حکم خدا کنار گذاشته بشه بلکه به این معنیه که خداوند به بی عدالتی و بی اخلاقی حکم نمی کنه و هر وقت ما دیدیم که حکمی ناعادلانه و غیر اخلاقیه مطمئن باشیم که اون حکم در واقع حکم خداوند نیست
شنبه 26 آذر 1390 01:13 ق.ظ
ولی من جواب سوال دومتونو اون طور که گفتین نمیدم! اگه بپرسین چرا انسان ها مکلف هستن به پیروی از دین میگم به این دلیل که پیروی از دین به نفع خودشونه (هم دنیا و هم آخرت)! حالا چه به برخی از جنبه های این منفعت آگاهی داشته باشن و چه نسبت به برخیش تا پایان عمرشون هم آگاهی پیدا نکنن... همین جا هم جواب میدم به این سوالتون که "مسلما" دین باید در خدمت انسان باشه و همینطورم هست... الان با پیشرفت علم بعضی از جنبه های این خدمت داره قابل درک میشه!
ولی... اگه ما آدما بخوایم با خودمون صادق باشم باید اعتراف کنیم که خیلی از وقتایی که حلال و حرومای دین رو دور میزنیم یجورایی برمیگرده به هوای نفس و لذت طلبی هامون...! و در ضمن... من شدیدا معتقدم که برخی درد و رنج ها لازمه ی زندگی و زنده بودنه!! یعنی به نظر من تا درد و رنجی نباشه زندگی معنای واقعی خودشو پیدا نمیکنه، حالا کاری ندارم به بعضی نظریه های افراطی که میگه زندگی همش درد و رنجه ولی معتقدم ما واسه تجربه ی همین چیزاست که پا توی این دنیا گذاشتیم (حتی توی کتاب "در آغوش نور" نویسنده تحت تاثیر تجربه های بعد از مرگش معتقده که تنها روح هایی که شایستگی کمال داشتن و اونم با رضایت کامل خودشون و با آگاهی به این دنیا وارد میشن...!) و به همین دلیلم من معتقدم هدف ما باید کاهش درد و رنج باشه... ولی نه به هر قیمتی!!! یعنی باید یه سری از اصول (حالا اسمش دین یا هرچی دیگه میخواد باشه) واسه خودمون تعریف کنیم و بعد بر مبنای اون درد و رنج خودمون و دیگران رو از بین ببریم... و اگه دین اسلام رو به عنوان یه دین هدایت کننده پذیرفتیم تمام جنبه هاشو در نظر بگیریم نه فقط اونایی که دلمون میخواد و باهاشون راحتیم!
وحید حلاجببینید خانم ستاره مطالب شما خیلی کلیه و اگه بخوایم جزءی تر بشیم نقطه مبهم زیاد داره اول: گفتین پیروی از دین هم نفع دنیا رو داره هم نفع آخرت: درباره نفع آخرت مخالفتی ندارم اما در باره نفع دنیا کاملا مخالفم بگذارید مثال بزنم به نظر شما نماز خوندن امر دینی هست یا نه؟ اگه هست آیا به نفع دنیای ما و آخرت ما هست؟ از چه جهت به نفع دنیای ماست؟ احتمالا خواهید گفت که به ما آرامش می ده و از این قبیل، خب اگه نداد چی؟ اگر اعمال دینی به طور وضوح به نفع دنیای انسان ها بودند خب در این صورت هیچ کس از دین تخطی نمی کرد ولی در واقع اینطور نیست و مثال های زیادی می شه زد که اعمال دینی اتفاقا مانعی برای نفع دنیوی هستند. دوم: خوبه مثال بزنید که علم دقیقا کدوم جنبه از خدمت های دین رو کشف کرده؛ به نظرم از کلیات اگه فاصله بگیریم بهتره سوم: ببینید شما می گید دین؛ اشکال نداره اما کدوم دین؟ ما از دین چی داریم؟ فقط متون مقدس ( قرآن و کتب حدیث ) اما همین متون مقدس توی این 14 قرن، مورد تفسیرهای بسیار بسیار گوناگون قرار گرفتند اصلا عرصه دین، عرصه تفسیره و اینجاست که پای دانش هرمنوتیک وسط می آد ( که خیلی مفصله و من واقعا نمی تونم توی چندتا جمله خلاصه اش کنم) چهارم:درباره این که وقتی حلال و حروم رو زیر پا می گذاریم در اکثر اوقات به لذت طلبی و هوای نفس برمی گرده باهاتون مخالفم و اگه خواستید بیشتر بحث می کنیم پنجم:در باره جمله اخرتون هم من یه سوال مطرح می کنم اگه برداشت ما از یک حکم اسلامی با برداشت ما از عدالت متفاوت بود باید چیکار کنیم؟ مثلا اگه دیدیم که حکم اسلام می گه باید زن زناکار محصنه رو سنگسار کرد و از طرفی ببینیم که واقعا دور از عدالته که یک زن زنای محصنه انجام بده و به بدترین وضعی شکنجه بشه و اصلا هم مهم نباشه که ببینیم این زن چرا این کار رو کرده؟ شاید احتیاج مالی داشته. شاید مورد ستم شوهرش قرار داشته. شاید ارضای جنسی نمی شده. شاید افسرده بوده و هزاران شاید دیگه. به نظر شما در این جا باید اسلام رو تمام و کمال بپذیریم و اون زن رو سنگسار کنیم و برداشت عقل و جامعه از عدالت و اخلاق رو زیر پا بگذاریم؟
جمعه 25 آذر 1390 09:42 ب.ظ
منظورتون از اینکه دین های تاریخی داره فردی میشه رو نفهمیدم؟ مگه بخشی از هر دینی از همون ابتدا فردی نبوده؟ یعنی منظورم اینه یه سری قواعد اجتماعی داریم مثل خمس و زکات و کمک به نیازمند و... که اجتماعیه و در ارتباط با دیگران، یه سری هم مثل نماز و روزه کاملا فردیه، یعنی روی کسی بجز خود فرد تاثیر خاصی نداره... درست نیست؟
درباره جمله آخرم هم... منظورم اینه که درطول تاریخ میلیاردها آدم اومدن و رفتن و راههای مختلفی رو انتخاب کردن، پیامبرهایی هم اومدن و همگی فقط با یه شعار: توحید (یا همون تسلیم بودن در برابر خدا) و همگی هم معتقد بودن در آینده پیامبری با کامل ترین دین برای مردم فرستاده خواهد شد، و حضرت محمد(ص) هم اومد و دستورات دین اسلام رو آورد (اگه قبول داشته باشیم که دستورات قرآن و سیره پیامبر اسلام واقعیه پس باید تسلیم همه چیز اون باشیم...) و حالا اگه ما راهی بجز همین اسلام رو انتخاب کنیم به نظر عقلانی نمیاد، چون تمام شواهد میگه بهترین راهه (و قرآن هم بارها تاکید میکنه که: فسیروا فی الارض وانظروا کیف کان عاقبت المکذبین)... منظورم همین بود، که نمیدونم تا چه حد درسته...
وحید حلاجبذارین یکم روشن تر بگم بینین شما دین رو چی تعریف می کنین؟ احتمال زیاد می گین دین مجموعه ای از دستورالعمل هسات که از طرف خدا اومده و بندگان مکلف به اجرای اون ها هستند. من می پرسم که چرا موظف به اجرای اون ها هستند و شما می گید که چون خدا دستور داده من از شما می پرسم که چرا اگه خدا دستور بده ما باید انجام بدیم؟ من اینجا نمی دونم شما چه جوابی می دین اما فکر می کنم که بتونم حدس بزنم به هر حال من اینجا یه سوال دیگه می پرسم. می پرسم که ایا دین برای انسانه یا انسان برای دینه؟ یعنی انسان ها باید در خدمت ادیان باشند یا ادیان در خدمت انسان ها یا به بیان دیگه دین اومده که کاری رو برای انسان انجام بده یا این که انسان ها وجود دارند تا کاری رو برای دین انجام بدن. به نظر من معقولانه تر اینه که ادیان برای انسان ها هستند مثلا برای کاستن درد و رنج انسان ها یا برای به سعادت رسیدن انسان ها و... این که می گیم دین تاریخی تبدیل به دین فردی می شه یعنی این که فرد نگاه می کنه می بینه کدام قسمت از دین مثلا درد و رنجش رو کاهش می ده و کدام قسمت این کار رو نمی کنه مثلا می بینه که نماز خوندن بهش آرامش روحی می ده پس نماز می خونه اما می بینه که تبعیت از فقیه با روح استدلالیش جور در نمی آد پس از فقها تبعیت نمی کنه یعنی این که با دین به صورت نقادانه برخورد می کنه و این اتفاقیه که مخصوصا در بین لایه هایی از جوانان ما در حال اتفاق افتادنه. در مورد دستورات قرآن و سیره پیامبر هم کار اصلا به همین راحتی که می گین نیست اگه خواستین توی یه فرصت دیگه توضیح می دم که چرا اصلا ساده نیست
پنجشنبه 24 آذر 1390 05:56 ب.ظ
سلام آقای حلاج
من دقیقا نفهمیدم با این چادری که بسیج زده چه مشکلی دارین؟! مگه دائمی گذاشتنش؟ اگه دائمیه که حرفتون قبول، وگرنه چرا اینقد مغرضانه (ببخشید منظور بدی ندارم!) با این کار برخورد میکنین؟!
و درباره نماز هم... فکر میکنم قوی ترین استدلالی که واسه نماز وجود داره اینه که آدمو از گناه دور نگه میداره، واسه شخص من که تا حالا خیلی جواب داده یعنی مواقعی بوده خواستم با یکی همراهی کنم در گناهی بعد با خودم گفتم نه من مثل اون نیستم اون حتی نماز هم نمیخونه(!) و منصرف شدم!!! حالا نمیدونم این اثر نماز رو چقد قبول دارین ولی من که معمولا حس خوبی نسبت به اونایی که نماز نمیخونن ندارم (احتمالا همین حس رو بعضیا نسبت به من که حجاب کامل ندارم دارن!!) ولی درکل... باید اعتراف کنم هیچ کدوم از نمازهام ارزشی نداره!! شاید فقط واسه رفع تکلیف باشه و دوری از عذاب وجدان، ولی میدونم جرئت ترک کردنشو ندارم... البته یه سری برنامه هایی داشتم واسم خودم (مثل اینکه حالا که نمازهام زیاد ارزشی نداره روزانه چند صفحه قرآن رو با ترجمه بخونم و "تامل" کنم، کاری که هزاران بار بهش توصیه شده...!)
پستتون جالب بود، واقعا نمیدونم داریم به کجا میریم؟ میرن؟ میرم؟ مگه اینکه قبول کنیم هرکسی باید راه خاصی رو انتخاب کنه... (که البته فک نکنم عقلانی باشه!)
وحید حلاجسلام خانم ستاره
نه چادر دائمی نبود و بعد از چند روز هم برداشتنش اما بگذارید من براتون بگم که چی دائمی شده. توی دانشکده ما دفتر بسیج توی طبقه دوم و یک گوشه بود و الان آوردن بهترین جای دانشکده رو از لحاظ دید دادن به اونا؛ انجمن اسلامی دانشکده مدت ها بود که درخواست یک دستگاه کامپیوتر داده بود و هیچ وقت هم بهش ندادند و الان هم که انجمن تعطیله، اما بسیج سایت کامپیوتری با چندین دستگاه کامپیوتر مجهز داره؛ از چند روز قبل از عاشورا تا الان که چند روز از عاشورا گذشته؛ بسیج دانشکده دیوارهای بیرونی دانشکده رو سیاه پوش کرده و محیط دانشکده شده شبیه حسینیه هر روز هم مراسم زیارت عاشورا و عزاداری و نهار دارن؛ و خیلی چیزهای دیگه؛ من کاری ندارم که بودجه اینا از کجا می آد و چقدر بسیج حق داره که از بیت المال به این صورت استفاده کنه اما من می خوام بگم که قدرت بسیج حتی از رئیس دانشکده هم بیشتره و هر کاری که بسیج اراده کنه، انجام می ده و این برای دانشگاه و محیط علمی فاجعه است.
درباره نماز هم بگم که آدم هایی که من تو این مطلب نوشته بودم تمام حرفشون همین بود که نماز تاثیری روی اون ها نداره شما که می گین نماز آدم رو از گناه دور نگه می داره خب اگه دور نگه نداشت چی؟ اما به هر حال ، خوندن نماز تکلیف دینیه و من منکر این نیستم و اتفاقا از نماز دفاع هم می کنم و به نظر من نماز کارکدهای مثبت فراوانی داره اما باید قبول کرد که بسیاری از جوون های ما به دلایل متفاوتی نماز نمی خونن و اتفاقا برای کسانی که درد دین دارن این باید یه هشدار باشه و این طور هم نیست که بیایم بگیم خب ما امر به معروف می کنیم و بهشون می گیم که نماز بخونن وگرنه می رن جهنم یا دلیل هایی شبیه به این، یه اتفاق قابل توجهیی توی جامعه ما در حال رخ دادن که دین های تاریخی در حال تبدیل شدن به دین فردی و معنویه و چه بخوایم و چه نخوایم این اتفاق داره می افته؛ در مورد جمله آخری هم که گفتین اگه بیشتر توضیح بدین ممنون می شم چون فکر می کنم که می شه درباره اش صحبت کرد
چهارشنبه 13 مهر 1390 02:03 ب.ظ
دیگه كی پول داره كتاب بخره.من چند ماه یكبار یكی از كتابهای منابع ارشدو می خرم از بس كه گرونه.
دوشنبه 11 مهر 1390 10:28 ب.ظ
تو نظر حرم اومده"انگار باید که فرایض یومیه شو ترک بکنه و این هم از آفات دین رسمی و حکومتیه"
تو رمان 1984 یه جایی شخصیت داستان با اون دختری که باهاش ارتباط برقرار میکنه رابطه ی جنسی دارن و بعد شخصیت روایت میکنه که مهمترین دلیل این تخطی کردن از قانون و برقرای این ارتباط جنسی مبارزه با دولت بود!بیراه میگه...؟
وحید حلاجاگه مخاطب سوالت منم که می گم بی راه نمی گه اگر ح.ر.م هست که فضولی منو ببخش
دوشنبه 11 مهر 1390 08:08 ب.ظ
من بعد از چندین ماه به پرگار سر زدم ، اما دیدم پست خیلی خوبی گذاشتی.
راستش من نمی تونم قاطعانه بگم نماز و فرایض دینی ؛ آری یا خیر ، چون بیشتر اسیر یه بلا تکلیفی شدم که نمی دونم به کدوم طرف برم و این زندگی منو توی این چهار ماه گذشته حسابی بهم ریخته. هر چند به نظر من الآن توی جامعه ما دین گریزی یه مُد شده و هر کسی که می خواد مقبول باشه انگار باید که فرایض یومیه شو ترک بکنه و این هم از آفات دین رسمی و حکومتیه که اگر دین هر کسی برای شخص خودش بود و روابط اجتماعی بر این اساس تنظیم نمی شد و از طرفی اینقدر به اسلام جنبه قدسی بودن نمی بخشیدند ، دیگه ما شاهد چنین قضایایی در جامعه به اصطلاح اسلامی نبودیم.
وحید حلاجالبته من نه تنها با دین اجتماعی مخالفتی ندارم بلکه به نظرم وجود دین اجتماعی لازمه یک جامعه دینداره اما نکته بسیار مهم اینجاست که وقتی حکومت دینی بشه طبعا یک قرائت از دین تبدیل به قرائت رسمی میشه و قرائت رسمی سعی می کنه که دیگر قرائت ها رو کنار بزنه و این متاسفانه آفاتی داره که یکی از بزرگترین آفاتش نوشته شدن ناکارآمدی سیاست به پای دینه و طبعا موجب دین گریزی بیشتر هم میشه ( در این باب البته سخن ناگفتنی بسیاره اما مجال سخن بیش از این نیست) راستی جناب ح.ر.م خوشحالم که دوباره برگشتی؛ زود به زود به این وبلاگ سر بزن دلمون برات تنگ میشه
دوشنبه 11 مهر 1390 06:32 ب.ظ
همه از نماز نوشن خواستم من یه ذره متنوع تر بنویسم نمیدونم واقعا"دیگه این بچه های بسیج می خواهند چیکار بکنند انگار بقیه در دانشکده هیچ کاره اند و این جور آدم ها فقط خودشان را می بینند انگار نه انگار یک مکان علمی است باخودم گفتم بیچاره این بچه های سال اولی چه تصوری داشتند هالا چی شد.درمورد دین و نماز هم نباید همه جوانان امروز را به یک چشم دید بعضی ها هنوز نماز خوان هستند و نماز بهشون آرامش میدهد حتی اگر به ظاهرشان نیاید.به نظر من همین نماز خواندن که در روز چند دقیقه ای بیشتر وقتمان را نمیگیرد خیلی در زندگی کمک میکند و حداقل دیگر عذاب وجدان نداریم در رفع تکلیف ،البته نمیخواهم شعار بدهم هر کسی مختار است
وحید حلاجمن هم واقعا نمی دونم چی بگم الان وقتی وارد دانشکده میشی انگار که داری وارد یکی از پایگاه های نیروی مقاومت بسیج میشی
دوشنبه 11 مهر 1390 12:32 ق.ظ
سلام.
وقتی نماز جمعه تو دانشگاه تهران برگزار میشه
و نمایشگاه کتاب ، تو مصلی.....
دیگه نامانوس بودن رو پذیرفتیم انگار.....
یکشنبه 10 مهر 1390 08:37 ب.ظ
سلام و خسته نباشید. دیدم همنامیم گفتم سلامی کرده باشم. معنی شما برای کلمه پرگار، معنی دوم و فرعی و مصطلح آنست که در آن نشانی از "پر" نیست.
وحید حلاجسلام عرض سلام و تشکر از این که به این وبلاگ امدید اما متاسفانه متوجه منظورتان نشدم
یکشنبه 10 مهر 1390 06:38 ب.ظ
اینهمه نوشتی ولی بحث نماز هایلایت شده، بخدا این مردم درد دین دارن آقا، بهتر بگم درد معنویت دارن

بذار منم بگم ولی خیلی دردشو ندارم... من گمان می کنم هر خداباوری یک عارف بالقوه س، و این عارف تا یجایی دست مرادشو محکم میگیره و میره بالا ولی از یه جا به بعد باید خودش طریق سیر و سلوکشو معلوم کنه

راستی فکر کنم دانشگاه ما تنها دانشگاه این مملکت باشه که نه بسیج داره نه نهاد رهبری
وحید حلاجبرای خودم هم خیلی جالبه؛ من توی این پست، عامدانه به چند مطلب اشاره کرده بودم اما همه به قسمت نماز توجه کردند واقعیتش اینه که فکر نمی کردم همچین بشه اصلا؛
در مورد دانشگاه شما هم واقعا خوش به حالتون که نه اونو دارین نه اون یکیو
یکشنبه 10 مهر 1390 06:24 ب.ظ
سلام دوسالی میشود نماز نمیخوانم شاید باورتان نشود اما وقتی بخودم امادم و نماز را ترک کردم که متوجه شدم معتاد شده ام و چیزی برایم ارمغان نمیاورد جز اعتیاد .یکبار شخصی که خیلی کار مهمی داشت منزل ما زنگ زد و همان موقع وقت اذان بود همه دوستانم میدانستند نباید وقت اذان منزل زنگ بزنند چون در حال نمازم قرار هم که میگذاشتم غیر وقت نماز میگذاشتم خلاصه از دوستم بقدری عصبی شدم که در لحن صدایم اشکار شد بعد به فکر فرو رفتم و بخود گفتم مگر نه این که این نماز هدفی دارد؟ ایا همین نماز مایه دور شدنم از هدف نشده؟انجا بود که مهر و سجاده را بوسیدم وگفتم : هذا فراق بینی وبینک! وتا کنون هیچ اتفاقی نیفتاده ! جز انکه من همان فرد رئوفم که اگرزنی تنها شب هنگام با طفلی در آغوش کنار خیابان باشد با ماشین از کنارش ویراژ نمیدهم میایستم با مهربانی او را هم تا مسیری که بتوانم میرسانم گرسنگی گرسنگان کماکان رنجم میدهد و بی خبری بی خبران زجرم ...
یکشنبه 10 مهر 1390 03:21 ب.ظ
تو نوشته قبلی"جز برای خدا ارزش دیگری ندارد(البته منهای خورده رفتارها...نفاق، ریا و..)" متناقض میزند...که کمی با وسعت محبت دوستان برطرف میشه! چون نماز یه آثار زمینی هم داره و مواردی مثل ریا جز آفت آثار زمینی...ولی من در نوشته پایین آفات رو آوردم ولی آثار زمینی رو از کناشون رد شدم... که بزرگان بر من مسکین یک قبا بخشند
یکشنبه 10 مهر 1390 03:21 ب.ظ
سلام
یادم هست یكی از اساتید بود كه نظریه تست را مطرح می كرد كه یكبار بی وضو بخوانید دو روز نخوانید حالات مختلف را تست كنید ببینید اتفاقی در درونتان می افتد یا نه
به نظر من می تونه خیلی چیزها را سر جایش بگذارد
البته این مسئله كاملا به انتظارات حداكثری و حد اقلی ما از عبادات بستگی دارد
موفق باشید
یکشنبه 10 مهر 1390 03:14 ب.ظ
خدایت بیامرزاد
با نماز نخواندن اتفاق خواسی میافتد یا نه؟اینش بکنار....بنظر من نماز تو اعمال روزانه اکثر ما تنها فعالیتی است که با نیت برای خدا انجام میگیرد و جز برای خدا ارزش دیگری ندارد(البته منهای خورده رفتارها...نفاق، ریا و..)یه جور عمل که سود و یا ضرر این دنیایی برای ما نداشته باشه و به نحوی عملی است غیر مادی غیر زمینی یا بهتر بگویم نتیجه ای غیر زمینی دارد،غیر دنیایی دارد....عمل خالصی است... شاید کمتر عملی را سراق داشته باشیم که خلوص نماز را در پیشکش کردن بخدا داشته باشد.. یه شعر از مولوی هست که میگه نفس در جهاد و میدان کارزار هم دنبال اینه که خودی نشون بده...
ولی بنظر من کسی که با اذون صبح بلند میشه نماز بخونه یا آدمی که تو خلوت شب نماز شب میخونه قدری عملش خالص تر برای خدایش برای محبوبش...اون آقای که نماز نمیخونه(البته منظورم موحد و مسلمان نه شخصی که به این مرحله نرسیده) باید ازش پرسید چه برای خدای خودت داری چه عملی را "خالصانه" و برای رضایت او انجام میدی؟
آقا وحید دلم میخواد قدری خوتون هم راجعبه این مطلب صحبت کنید
کوچکتیم استاد
وحید حلاجاتفاقا تو فکرش هستم که دراین مورد بنویسم آقا مجید... در ضمن استاد هم خودتی این هندونه ها واسه بغل من زیادی گنده است (;
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر