تبلیغات
پرگار - هدف ادیان چیست؟ دنیا یا آخرت؟
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 3 آبان 1390 :: نویسنده : وحید حلاج

حدودا ده سال پیش بود که پسر دائیم پیشنهاد داد تا برای یادگیری عقاید نزد آیت الله شریعتمداری امام جماعت مسجد دباغ خانه تهران برویم. آن روزها، روزهای سوال بود. هردومان تازه نوجوانی را پشت سر گذاشته بودیم و ذهنمان پر از سوال بود گرچه سوالهایمان خام و نپخته بود و با اندک مطالعه کتاب هایی مثل عدل الهی مرحوم مطهری یا سری کتاب های انتشارات نسل جوان که بسیاری اش را آیت الله ناصر مکارم می نوشت می توانستیم پاسخ پرسش های خود را بگیریم. به هر حال پیشنهاد حامد - پسردائیم- را پذیرفتم. امام جماعت مسجد دباغ خانه هر دوشنبه در خانه یکی از اعضای مسجد جلساتی برگزار می کرد ( هنوز هم برگزار می کند) قرار شد که با هم به آن جلسه برویم و با ایشان در این باره صحبت کنیم وقتی مطلب را با ایشان در میان گذاشتیم،  شخصی را به نام آقای اردهالی به ما معرفی کردند. آن روزها را نمی دانم ولی در حال حاضر همین آقای اردهالی مشغول گذراندن دوره دکتری رشته ادبیات عرب در یکی از دانشگاه های کاناداست و با این که انسانی به شدت مذهبی است ولی خوشفکر و باسواد است و به قول دوستی، از آن آدم هاست که اگر برگردد نظراتش برای قشر سنتی و روحانیت، چالش برانگیزخواهد بود.

خلاصه، قرار شد که بعد از نماز صبح و قبل از طلوع آفتاب، من و حامد و آقای اردهالی در مسجد بنشینیم و عقاید بخوانیم. مبنای مان را هم مقدمه توضیح المسائل آیت الله وحید خراسانی قرار دادیم که شرح مبسوطی از عقاید متداول شیعه امامیه را آورده بود. در همان جلسه اول بود که ایشان سوالی را مطرح کرد، سوال این بود که به نظر شما دین برای آخرت ماست یا برای دنیای ما؟ در آن وقت نظر من این بود که دین برنامه ای برای دنیای ماست که بتواند آخرت خوبی برای ما بسازد اما با این حال برنامه دین هم سعادت دنیای ما را تامین می کند و هم سعادت آخرت ما را؛ اما اردهالی می گفت که نه؛ دین برای آخرت ماست و هدف از دین، سعادت آخرت ماست. آن سال ها با این که ذهنم خام تر از حالا بود اما این پاسخ برایم هضم ناشدنی می نمود و نمی توانستم قبول کنم که دین برای دنیای ما نباشد و فقط آخرت ما را مد نظر داشته باشد.

ده سالی از آن موقع گذشته و افکار و باورهای من بسیار تغییر کرده است. نمی گویم که افکار و باورهای امروزم بدون اشکال است؛ هیچ بعید نیست که چند سال دیگر جور دیگر بیندیشم و جور دیگر باور داشته باشیم اما با گذشت چندین سال به تدریج به این دیدگاه نزدیک شده ام که دین برای آخرت ماست گرچه فکر می کنم که پاسخ امروز من با پاسخ آن روز آقای اردهالی مبناهایی کاملا متفاوت دارد و هر دو با پیش فرض هایی مختلف و انتظاراتی نامشابه به جوابی یکسان رسیده ایم.

به نظر من دین( در اینجا مرادم از دین ادیان توحیدی است) سه هدف عمده را دنبال می کند نخست توحید است و توجه دادن به این که خدایی وجود دارد که خالق کائنات است و جهان را برای هدفی خلق کرده است و آفرینش جهان بیهوده نیست. دوم آخرت است و این که این جهان پایان زندگی انسان ها نیست و انسان ها در جهانی دیگر به زندگی خویش ادامه خواهند داد و ثمرات اعمالشان را در جهانی دیگر خواهند دید. و سوم اخلاق است و این که انسان ها بدانند در این دنیا خودسر و خود محور نیستند که هر کار خواستند انجام دهند بلکه باید بدانند که همانطور که خودشان حق حیات سعادتمند و توام با آرامش را دارند انسان های دیگر هم دارای همین حق هستند.

اما میان این سه هدف باید فرق گذاشت دو هدف نخست مربوط به ساحتی است که اجمالا می توان آن را ساحت خردگریز نامید و آن ساحتی است که عقل بشری از دست یابی و تسلط به آن ناتوان است اما ساحت سوم ( اخلاق) ساحتی است که در محدوده خرد آدمی جای دارد و انسان ها با راهنمائی عقل خود هم می توانند به قواعد اخلاقی دست یابند و نقش دین در این میان تنها نقش یک پشتوانه و احیانا هدایتگر است.

به نظر من باید فرق نهاد میان ساحاتی که در محدوده خرد آدمی جای می گیرند و انسان ها با استفاده از خرد خود می توانند مسائل آن ساحات را حل کنند و ساحاتی که خارج از محدوده خرد آدمی جای دارند و عقل انسان ها قادر به پاسخ گویی مسائل آن ساحات، به تنهایی، نیست. ادیان آمده اند تا پاسخگوی مسائل آن ساحات باشند وگرنه مسائل این دنیایی ( مانند مسائل اقتصادی، اجتماعی، روانشناختی، فیزیکی، شیمیایی و غیره) با عقل بشری قابل حل شدن است. ادیان آمده اند تا به پرسش هایی نظیر از کجا آمده ام؟ به کجا می روم؛ و آمدنم بهر چه بود؟ پاسخ دهند و نه به پرسش هایی چون علت زمین لرزه چیست؟ ریشه های تورم چیست؟ چرا در جامعه ای ناگهان بیماری طاعون یا وبا همه گیر می شود؟ و مانند این، پاسخ دهند. پاسخ این پرسش ها را بر دوش ادیان گذاشتن بار اضافی است بر دوش آن ها و دور شدن از هدف اصلی ادیان است.

از دیدگاهی کلامی هم اگر بخواهیم نگاه کنیم خداوند عقل را در آدمیان به ودیعه گذاشته است طبعا خداوند کار عبثی انجام نمی دهد و عقل آدمی برای انجام دادن کاری و رسیدن به هدفی است. از سوی دیگر عقل آدمی، توانائی هایی دارد و یکی از آن توانائی ها قدرت تفکر و بهره گیری و استنتاج از تجربیات است. این استتنتاج و بهره گیری از تجریبات به نتایجی منجر می شود که حاصلش پیدایی انواع علوم است. البته من ادعا نمی کنم که عقول آدمیان همواره به نتایجی درست رسیده اند و هیچ گاه اشتباه ننموده اند و تاریخ علم هم چنین چیزی را نشان نمی دهد اما من می گویم که عقول آدمیان تا کنون توانسته اند بهترین مسیر را برای رسیدن به اهداف آدمیان نشان دهند و بهترین جواب ممکن را بگیرند. اصولا روش ها بر مبنای اهداف و انتظارات، مورد استفاده قرار می گیرند. برای این که بتوان از میزان کارآمدی روش مطمئن شد باید دید که که آن روش در نیل به مقصود تا چه میزان موفق بوده است. مثلا اگر هدف رساندن تورم 20 درصدی به 10 درصد باشد روشی معتبرتر خواهد بود که بتواند بهترین نتیجه یعنی رسیدن به تورم 10 درصدی را به ارمغان اورد و تجربه تاریخی نشان داده که روش های علمی ( که بر مبنای تجربیات و استنتاج های عقل آدمی از آن تجریبات است ) در این دیدگاه های روشن تر و موفق تری ارائه داده است.

با توجه به سخنان بالا ( که بسیار مختصر گفته شد و چه بسا صرفا در حد ادعا باقی مانده باشد) به نظر من، هدف از آمدن ادیان سر و سامان دادن به زندگی دنیوی آدمیان نیست این کار بر عهده خرد آدمی است که آن هم ( بنابر باور دینداران) ودیعه ای است از جانب الهی؛ هدف از ادیان ، پاسخ به سوالاتی است که از دسترس خرد آدمی بیرون است سوالاتی همچون معنای زندگی چیست؟ هدف از زندگی چیست؟ و پایان زندگی، کجاست؟





نوع مطلب : اندیشه ، دین ما، دوران ما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 خرداد 1392 11:22 ب.ظ
سلام خوب عقایدمان را با قرآن و کلام حضرات معصومین تطبیق بدهیم و با بضاعت کم علمی که داریم خودمان را در مسائل دینی صاحب نظر ندانیم. بهره گیری از نظرات علمای ربانی که دین را به درستی شناخته اند و خود اهل عمل هستند، نیز بسیار سودمند است.
وحید حلاجسلام حتی اگر فرض را بر صحت ادعای شما بگذارم شما مگر می دانید که بضاعت علمی بنده چقدر است؟ چه چیزهایی خوانده ام و چقدر اطلاعات دارم؟ بهتر است سخن را نقد کنید نه گوینده را
سه شنبه 17 آبان 1390 10:41 ب.ظ
سلام
مفاهیم سه دسته اند
خرد پذیر
خرد ستیز
خرد گریز
مفاهیمی كه در ساحت خرد پذیرفته میشوند و قابل برسی هستند را به این ساحت واگذار میكنیم(مثل اخلاق به اعتقاد نویسنده)
مفاهیمی هستند كه خرد گریزند یعنی خرد پذیر نسیتند ولی خرد ستز هم نیستند این مفاهیم را از مرحله عقل نظری بیرون كشیده وارد مرحله عقل عملی مینیم یعنی برسی میكنیم از لحاظ نتیجه و دید پراتیك چه ثمری دارند(كه بنابه اعتقاد نویسنده توحید و معاد از این قسم هستند) و ادعای كلی نویسنده چنین است كه مفاهیمی را كه خرد میتواند بر آن سوار باشد به خرد واگذار كنیم تا مسئولیت دین كمتر و در نتیجه در وظیفه اصلی فربه تر و چالك تر شود
این چیزیه كه من از نوشته و بحث شما یاد گرفتم..درست برداشت كردم یا نه؟
وحید حلاجسلام آقا مجید گل
برداشت شما تقریبا درسته منتها من هنوز با پراگماتیک دیدن موضوعات حوزه خرد گریز مشکل دارم و یک سری مشکلاتش واسم حل نشده اما کسانی مثل ملکیان به همین رای قائل اند که توی این حوزه باید عملگرایانه رفتار کرد؛ اما یک نکته ای هم اشاره نکردی یا من خوب توضیح ندادم و اون هم اینه که در حوزه های خرد پذیر شانیت داوری با عقله چون دین خصلت تعبدی داره و از پیروانش تعبد می خواد اگه دین هم بخواد در این حوزه شانیت داوری پیدا کنه احتمالا با عقل به تعارض خواهد خورد و دو تا مرجع داوری در یک حوزه وجود خواهد داشت
شنبه 7 آبان 1390 07:02 ب.ظ
نکته دیگر اینکه با جستجویی که در آثار و اقوال دکتر سروش داشته ام به این نتیجه رسیده ام که ایشان فقط ساحت سیاست را آنهم تنها در زمان غیبت امام معصوم بی نیاز از دخالت مستقیم دین می دانند اگر غیر از این بوده است لطفا بیان کنید . و مورد آخر اینکه فکر می کنم شاید بهتر باشد ساحت علوم انسانی را هم از علوم طبیعی در دخالت یا عدم دخالت دین ویا در خردگریز یا خردپذیر بودن از یکدیگر باز شناخت.
شنبه 7 آبان 1390 07:01 ب.ظ
سلام به شما آقای حلاج وبقیه دوستانی که در بحث شرکت کردند از اینکه بحث به این صورت دنبال می شه خیلی خوشحالم ، واما... ، مطابق با مطلب درستی که ارزیاب مطرح کردند من هم ابتدا به تعریف خودم از مفهوم برنامه می پردازم تا نقاط افتراق یا احیانا اشتراک مشخص بشوند از نظر من هر برنامه دارای دوبعد است یکی کالبد ودیگری محتوا که منظور از کالبد در اینجا همان طرح یا شاکله کلی ست که انسان برای دست یابی به هدفی مشخص اتخاذ می کند و معمولا به صورت عینی در برنامه ریزی ها گنجانده می شود. در حالیکه مراد از محتوا همان نکات وضروریاتی ست که دست یابی به هدف مورد نظر را تسهیل می نماید و ممکن است در ظاهر برنامه دیده نشود، با این تعریف میتوان مسئله بعد را مطرح نمود که در این صورت آیا احکام اسلامی دارای برنامه هستند یا خیر ؟ از نظر من پاسخ مثبت است چنانکه گویی احکام همان برنامه اند وتقریرش هم اینگونه است که همانطور که در نگاه اول از احکام اسلامی استنباط می شود این احکام در حقیقت مجموعه ای از بایدها ونبایدها یا همان دستورات را در بر می گیرند واین دقیقا همان کالبد برنامه مورد نظراست اما می ماند وجه دیگر این برنامه که در پس آن کالبد یا همان دستورات نهفته است و محتوای این برنامه را تشکیل می دهند: به طور مثال حرمت خوردن مردار یک حکم شرعی یا همان دستور است اما این دستور بودن فقط کالبد این جمله است در حالیکه در محتوا هدفی مهمتر که همانا سلامتی وتندرستی انسان است نهفته .اما اگر تمام این بحث را به کناری بگذاریم و فرض کنیم که احکام تنها دستوراتند و برنامه ای در خود ندارند وحتی اگر فرض کنیم که سیره ائمه ونیز سایر تعالیم اسلامی هم در خود برنامه ای ندارند واگر هم داشته باشند صورتی عقلانی دارند تا دینی، بنابراین ؛می توان مسلمانی را فرض کرد که دنیایش را در اقتصاد ، اجتماع، سیاست،اخلاق و...( از آنجایی که که اینها خرد پذیراند واموری دنیایی محسوب می شوند)بدون دخالت دادن دین گذرانیده وپس از آن نیز چون دینی داشته است که به هر صورت بدرد آخرتش می خورده است به سعادت دست یافته است؟! .
وحید حلاجسلام خانم کرداری
از نظر من الف- شما استنباط خودتون رو از برنامه نوشتید قبلش لازمه که من نکته ای بگم و اون هم این که در نوشته این وبلاگ من به قسمت برنامه داشتن یا نداشتن دین، نپرداخته بودم فقط چون جناب ارزیاب نظر دکتر سروش رو به عنوان برنامه نداشتن دین مطرح کردند و شما هم نپذیرفتید بنابریان مباحث حول محور برنامه داشتن یا برنامه نداشتن دین حرکت کرد در حالی که به نظر من شما هنوز به مدعای اصلی من نپرداختید و من خوشحال میشم که نظرتون رو درباره مدعای اصلی من بگید و این که اگر مخالفید وجه مخالفتتون چیه؟ مدعای اصلی من این بود که در ساحات خردپذیر به دلیل این که عقل شانیت ورود داره پس دین حق دخالت نداره تنها در صورتی دین می تونه دخالت کنه که با ملاک عقلی سنجیده بشه و در این صورت بازهم عقل هست که در مقام داوری قرار داره ( امیدوارم که شما به این مدعا بپردازید) ب- اجمالا و برای پیشبرد بحث تعریف شما از برنامه رو می پذیرم و ملاک قرار می دم با توجه به مثالی که شما زدید و تعریفی که از برنامه کردید من یک سوال می پرسم. سوال من اینه که ایا صدق این برنامه ها به صورت پیشینی اثبات شده است و در همه حال لازم الاجراست یا نه؟ فرض کنید که ما تا به حال فکر می کردیم که خوردن مردار برای تندرستی انسان مضره اما آخرین یافته های پزشکی به ما نشون داد که خوردن مردار برای کسانی که مبتلا به بیماری X است مفید فایده است یا جور دیگه ای فرض می کنیم و این که خوردن مردار اگر گوشت مردار در دمای خاصی و در سردخانه نگهداری بشه برای انسان ضرر نداره در اینجا کسی که قائل به برنامه داشتن دین و احکام دینه چه جوابی باید بده؟ به نظر من 3 نوع جواب متصوره1) این که یافته های علم رو زیر سوال ببره و بگه به دلیل این که دین گفته پس به طور کلی خوردن مردار حرامه 2) این که یافته های علم رو بپذیره و بگه به دلیل این که ضرر داشتن گوشت مردار موضوعیت نداره بنابریان خوردنش بلا اشکاله 3) راه سوم اینه که عقیده داشته باشه که علم و دین در نفس الامر با هم تعارض ندارند و اگر دانش جدید ثابت کرده که خوردن مردار مضر نیست پس احتمالا دانش جدید اشتبه کرده و ممکنه در اینده به نتایج دیگه ای مطابق با دستورات دین برسه--- از این سه راهی که برای پاسخ متصوره؛ راه اول و دوم دقیقا مطابق با مدعای منه راه اول خصلت تعبدی بودن دین و این که حتما باید دستورات دین اجرا بشه و ما وظیفه داریم فقط دستورات دین رو گوش کنیم؛ و این راه با عقل در حوزه های خرد پذیر در تعارض قرار می گیره پاسخ دوم هم مطابق ادعای من هست یعنی این که در حوزه خرد پذیر داوری عقل رو می پذیره و بنابراین عقل رو ارجح می دونه اما راه سوم راه دیگه ای هست و با مدعای من متعارضه و به نظر من ادعای بزرگیه و کسی که قائل به این راه باشه برای مدعای خودش باید دلیل قوی بیاره امیدورام که شما به طور مشخص در این باره توضیح بدیدج)در مورد سوالی که پرسیدید و این که آیا اگر مسلمانی در حوزه های خرد پذیر عقلانی عمل کنه در آخرت هم سعادتمند میشه؟ من منظور شما رو از طرح این سوال نتونستم متوجه بشم اما به طور کلی می گم که بله اگر در این دنیا مطابق عقل و بر طبق اخلاق عمل کنه در آخرت هم سعادتمند خواهد شد. د)درباره این که دکتر سروش طبق گفته شما تنها ساحت سیاست رو اونهم در دوره غیبت بی نیاز از دخالت دین می دانند البته اطلاع چندانی در این مورد ندارم اما اگر هم اینطور باشه؛طبق نظر من تنها ساحت سیاست نیست و باقی ساحت ها رو هم شامل می شه به دلایلی که قبلا عرض کردم ه) کاملا موافقم که ساحت علوم انسانی و علوم تجربی از هم جداست و روش های این دو کاملا متفاوته اما این بحث خیلی گسترده ایه و اگر مایل باشید در بحث دیگه ای باید به اون پرداخت فقط اجمالا می گم که روش غالب در علوم تجربی روش پوزیتیویستی و تجربیه اما در علوم انسانی روش غالب روش هرمنوتیکی و تفسیریه اما به هر حال هر دوی این حوزه ها در حوزه های خرد پذیر جای می گیرند
جمعه 6 آبان 1390 08:56 ب.ظ
حداقل معلوم شد منظور تو از خیلی مفاهیم چیه، تاوانشو خواننده باید میداد که داد
وحید حلاج[ گل ]
جمعه 6 آبان 1390 07:16 ب.ظ
سلام به دلبر جانان

من گلایه دارم از اینکه تو به سوالات من بطور گزینشی جواب میدی و این باعث میشه به دیدگاه تو نزدیک نشم، اما من دقیقن به مواردی که گفتی جواب میدم

تو دو اصطلاح فنی "خردگریزی" و "عقل نظری" رو به جای هم بکار بردی و تازه الان منظور شما روشن شد، لطفن در متن اصلی واژه درست رو بکار ببر.

درباره جیمز و ملکیان باز هم میگم باید مثال بزنی و سازوکار ایمان به باور خردگریز رو توضیح بدی، لااقل دیدگاه اینا رو بیان کنی. و بازهم تاکید می کنم باید توضیح بدی که خردگریزی، سابجکتیوه یا آبجکتیو

"نفس باور دینی" نمی دونم یعنی چی!! تا حالا با این عبارت برخورد نداشتم

اگر با مدعیات شما پیش بریم به اینجا میرسیم که دین حق ورود در همه حوزه ها رو داره، چون تو گفتی توحید و معاد خردگریزن (حالا این وسط تکلیف نبوت چی میشه من نمیدونم!)، حالا که توحید خردگریزه پس امکان انتساب سیاست، اقتصاد و ... به خدا فراهم میشه، چون منبأ، خردگریزه پس امکان ارزیابی مدعیاتی چون حکومت خدایی (یا دینی) منتفی میشه چون این دستور از جانب خدایی اومده که خردگریزه پس زمینه رو فراهم میکنه که پای ایمان بیاد وسط و تبدیل به مقوله ایمانی بشه. یعنی خیلی ساده انگارانه س که بگیم دین از ساحتی خردگریز اومده اما حوزه هایی هم هست که خردپذیرن، در نتیجه آتوریته چنان ساحتی را رها می کنیم با وجود اینکه دستوراتی از جانب آن ساحت صادر شده و به عقل خودبسنده مان کفایت می کنیم... این همه گفتم تازه معلوم شده که جنابعالی خردگریزی رو به معنی عقل نظری گرفتی. تازه اگر هم به این معنا بکار ببری، دعوای تازه ای درست میشه

ادعای صرف، معرفت زا نیست و مثل آفتی میمونه که جامعه ما رو گرفته، ادعای بدون دفاع هیچ ارزش علمی و معرفتی نداره. چیزی هم که بهش میگی دلیل، دلیل نیست بلکه فقط تکرار مدعاست.

ببخشید طولانی شد و امیدوارم صراحت لهجه من که چیز تازه ای نیست آزاردهنده نباشه
وحید حلاجسلام دوست تحلیلی
چشم گزینشی عمل نمی کنم و به سوالاتت دقیقا پاسخ می دم قبلش یک نکته ای بگم واین که به نظر می اد این بحث ما هم مثل چندتا بحث قبلی به هیچ نتیجه ای منجر نخواهد شد و هرکس مسیر خودش رو خواهد رفت اما بهرحال الف- من خرد گریزی رو مطابق با عقل نظری قرار ندادم بلکه منظورم از خرد، خرد کانتی یا همون عقل نظری بود لطفا توی انتساب موارد به گفته های من دقت کن ب- بیان دیدگاه این دو از حوصله وبلاگ خارجه اما اجمالا می تونی به کتاب "تنوع دین در روزگار ما" نوشته چارلز تیلور که نشر شور منتشر کرده مراجعه کنی در ضمن اینطور بحث کردن هم راه به جایی نمی بره و فقط مطلب رو طولانی می کنه و گرنه من هم می تونم از تو بخوام که خردگریز نبودن برخی ساحات رو در تاریخ فلسفه نشون بدی و خودت می دونی که اگه بخوای کامل توضیح بدی میشه چند تا کتاب در این باره نوشت ج)من گفتم "نفس باورهای دینی" و نه" نفس باور دینی" و منظور من نفس وجود خداوند، وجود ساحات ملکوتی و بهشت و جهنم و از این قبیله د)ظاهرا تو یک چیز رو یا فراموش کردی و یا ندیده گرفتی که عرصه دین، عرصه تفسیره و متون دینی به خودی خود لااقتضا هستند بلکه انسان ها هستند که متون دینی رو تفسیر می کنند بنابراین انسان ها می تونند متون دینی رو طوری تفسیر کنند که در محدوده های خرد پذیر وارد نشه ( لطفا از من نخواه که اینجا تاریخ هرمنوتیک رو برات شرح بدم)ه) منظورت رو از تکلیف نبوت چی میشه نمی فهمم و)اشتباه تو اینجاست که خلط می کنی بین دو مفهوم؛ باز هم تکرار می کنم که منظور من از خرد گریز بودن در این مطلب این نیست که توحید یا نبوت خرد گریزند منظور من ساحاتیه که اینها حق دارند واردش بشند یعنی این که آیا این جهان آفریننده داره یا نه و ایا این که معنایی در زندگی هست یا نه این ها خرد گریزند و ادیان به این مقولات پاسخ می دن اما این که ارزش معرفت شناختی این ادیان از کجا ثابت میشه بحث دیگه ایه و خارج از بحث من توی این مطلب ز) سوالت درباره این که خرد گریز بودن سابجکتیوه یا ابجکتیو مبهمه لطفا سوال رو واضح تر بیان کن تا بشه توضیح داد ح)من ادعای صرف نکردم و براش دلیل آوردم اما حتی ادعای صرف هم به معرفت کمک می کنه چون به ذهن جهت می ده در ضمن شما می تونی تصور کنی من در حال تکرار مدعا هستم؛ مختاری
جمعه 6 آبان 1390 11:38 ق.ظ
میدونستم بالاخره پای کانت میاد وسط ... کانت در کجا اشاره کرده این مقولات خردگریز هستن؟ کانت این مقولات رو از حوزه عقل نظری بیرون میبره و وارد عقل عملی میکنه، پس عقل گریز نمی دونه
انسان ها به بسیاری از مقولات خردگریز ایمان دارند؟ بسیاری؟؟ چند نمونه بگو، در ضمن این خردگریزی آبجکتیوه یا سابجکتیو؟
تو لوازم منطقی مدعیات خودتو در نظر نمی گیری، باور مبنایی دین رو خردگریز میدونی، اما درباره باورهای مبتنی بر این باور، بحث عقلانی می کنی!! مکانیسم ایمان به باور خردگریز رو هم باید توضیح بدی نه اینکه بگی چون جیمز میگه و عمر و زید میگن... اگر با مدعای تو پیش بریم به راحتی میتونیم ادعا کنیم که دین، سیاست، اقتصاد و ... داره چون از جانب خدا اومده، خدا هم خردگریزه، عقل ما هم راهی به بررسی این مدعیات نداره و یک مقوله ایمانییه پس ایمان میاریم
"باید" و "سوالات بنیادی" مربوط به لوازم منطقی ادعای تو میشه اما چون خودت میگی اینا فقط ادعاست در نتیجه توضیح این عبارات بی فایده س ... من هنوزم نمی فهمم صرف ادعا چه فایده ای داره، فایده معرفتی یا روانشناختی؟
وحید حلاجاولا) اگه من گفتم جیمز می گه یا ملکیان میگه به خاطر این بود که تو خودت گفتی تاریخ فلسفه نشون می ده که این ها خرد گریز نیستند و من خواستم به تو نشون بدم که تاریخ فلسفه هم مویداتی برای ادعای من داره ثانیا)مراد من از خرد گریزی، و خرد کانتی همون عقل نظری هست که کانت مطرح کرده ثالثا) من اصلا در این مطلب درباره نفس باورهای دینی بحث نکردم که تو همش از اون ها مثال می اری من درباره ساحاتی که دین شانیت ورود به اون ها رو داره بحث کردم و این دو تا متفاوتند رابعا) من نمی تونم بفهمم که چرا اگه با مدعیات من پیش بریم به اینجا میرسیم که دین سیاست داره اقتصاد داره یا چیزهای دیگه داره. من دارم می گم که این ها حوزه هایی هستند که خرد پذیرند و چون خرد رو ودیعه ای از جانب خداوند می دونم و این قلمرو ها رو هم قلمرو خرد می دونم پس دلیلی برای ورود دین و در تعارض قرار گرفتنش با خرد نمی بینم خامسا) من در متن هم گفتم "شاید" ادعا باشه علاوه بر این من در پاسخ به کامنت ها دلیل آوردم به غیر از اون حتی اگر صرف ادعا هم باشه هم فایده روانشناختی داره هم فایده معرفت شناختی
جمعه 6 آبان 1390 06:37 ق.ظ
من تصور می كنم اشكال كار از ذهنیت های متفاوت من و آقای حلاج با بال پرواز در بخش تعریف برنامه و احكام باشد
من این سوال را برای پبشبرد بحث از دوستان می پرسم كه به نظر شما برنامه چیست و چه تعریفی دارد و چرا دین برنامه ارائه نمی دهد ؟
وحید حلاجاتفاقا به نظر من هم باید مفاهیم روشن تر بشند من با شما موافقم که ذهنیت ها و پیش فرض های متفاوت احتمالا به نتیجه های متفاوتی منجر میشه به نظر من برنامه 3 تا مشخصه عمده داره 1) هدف 2) روش 3) ابزار این 3 تا مشخصه برنامه نشون می ده که در برنامه باید هدف مشخص باشه یعنی دقیقا مشخص بشه که در چه جایی قرار داریم و به کجا می خواهیم برسیم دوم این که روش مشخص باشه یعنی این که به چه طریقی می خواهیم به اون هدف برسیم و این طرق از چه راه هایی قرار آزموده و احیانا ابطال بشن و سوم باید مشخص بشه امکانات و ابزار ما برای رسیدن به اون هدف چیه؛ در برنامه عنصر دیگه ای هم وجود داره و اون آزمون پذیری روش هاست یعنی باید بشه روش ها رو ازمون کرد و بررسی کرد که آیا این روش ها و ابزار به نتیجه منتهی میشن یا نه از طرف دیگه برنامه خصلت پسینی- تجربی داره با این اوصاف به نظر من دستورات دینی فاقد مشخصه های لازم برای برنامه بودن هستند
پنجشنبه 5 آبان 1390 05:55 ب.ظ
1.اول اینکه باید از خردگریزی توحید و اخرت دفاع کنی که بنظر من خردگریز نیستن، تاریخ فلسفه هم همینو نشون میده، و فکر می کنم منظورت از توحید، اثبات وجود خدا باشه، وگرنه باید تکلیفت با اثبات خدا معلوم باشه که آیا خردپذیره یا خردگریز ... اما اگر بر مبنای ادعای تو پیش بریم، انسان باید همیشه از پذیرش ادیان سر باز بزنه چون توحید و اخرت از جانب دین به عقل انسان عرضه میشه و اگر اینا خردگریزن انسان نمیتونه موضع ایجابی یا سلبی در برابر اینا اختیار کنه
2.مبانی تو معلوم نیست، از چجور دینی حرف میزنی، این دین از جانب خدا فرستاده میشه یا انسان اونو فرافکنی میکنه؟ اگر ودیعه ای است از جانب الهی، باید به سوالات بنیادی بسیاری جواب بدی
وحید حلاج1)منظور من از خرد، خرد کانتی هست و بنابراین مقولات متافیزیکی از حوزه خرد بیرون می افتند و در محدوده خرد گریز بودن قرار می گیرند. اما اگر خرد گریز باشند هم لزومی به سرباز زدن انسان از پذیرش اون ها وجود نداره انسان ها تنها مقولات خرد پذیر رو قبول نمی کنند بلکه به بسیاری از مقولات خرد گریز هم ایمان دارند و اتفاقا پذیرفته اند علاوه بر اون برخی معتقدند که وقتی وارد مقولات خرد گریز شدیم پای پراگماتیسم به میان می آد و باید پراگماتیکی عمل کرد ( این سخن فیلسوفانی مثل ویلیام جیمز هست و کسانی مثل ملکیان هم همین رو می گن) 2) من دین رو از جانب خدا و برای انسان می دونم ولی منظورت رو از کلمات " باید " و "سوالات بنیادی" نمی فهمم اولا چرا "باید" جواب بده و ثانیا "سوالات بنیادی" یعنی چی؟
پنجشنبه 5 آبان 1390 01:59 ب.ظ
سلام وممنون از بابت اینکه پاسخ میدهید. در مورد مطلب اول مثالی که می زنم مربوط به بعد سیاسی که به قول شما ساحتی خرد پذیر است وکاملا مربوط به امور دنیایی ست، اما در زندگی افرادی که به دین اسلام گرویدند شما چه طور می توانید از ورود دین در این ساحت جلوگیری کنید؟ خواه در زمان حضور امام معصوم و خواه در زمان غیبتش...
در مورد مطلب جناب ارزیاب وپاسخ شما هم باید بگویم به نظر می رسد ابتدا لازم است تعریفی از احکام ارائه شود تا سپس بحث جهت پیدا کند، اما اگر من می گویم دین برنامه دارد به این خاطر است که احکام را صرفا مجموعه ای از دستورات نمی دانم یا حتی با فرض پذیرش اینکه احکام یا همان فقه مجموعه ای دستورات است بویژه در خصوص دین اسلام می توانم بگویم مجموعه آنچه از سنت پیامبر وائمه بر اساس مدارک معتبر در دست است نه تنها الگویی مناسب در زندگی دنیویی ارائه می نماید بلکه کاملا برنامه ریزی شده وهدفمند است به طور مثال این حدیث از امام علی(ع) که می فرماید: مومن زندگی را به سه بخش تقسیم می کند یک) امرار معاش، دو) عبادت وسه) اختصاص به خانواده اولا آیا قابل تفکیک از دین است؟ وثانیا آیا غیر از برنامه است؟
وحید حلاجسلام و ممنون از شما که در گفتگو شرکت می کنید. اول) درباره سیاست گفتید و این که من چطور می توانم از ورود دین جلوگیری کنم ببینید من ادعا ندارم که دین نمی تونه وارد بشه یعنی ممکن نیست که وارد بشه بلکه ادعای من اینه که در ساحات خردپذیر دین شانیت ورود نداره نه این که امکان ورود نداره گرچه یکم طولانی میشه ولی سعی می کنم بحث رو باز کنم ببیند ساحات خردپذیر ساحاتی هست که عقل توانایی داوری در اون ها رو داره از طرف دیگه دین از مومنان عبودیت می خواد یعنی یک بنده وقتی فهمید که حدیثی یا روایتی یا دستوری با مدارک مستند و معتبر از طرف دین اومده مکلف به اجرای اون هاست یعنی ساحت دین، ساحت تعبده... حال بیایم ببینیم که اگه دین وارد ساحات خردپذیر بشه چه اتفاقی می افته. دین از پیروانش تعبد می خواد و بنابراین اگر وارد سیاست یا اقتصاد یا روانشناسی یا... بشه دستور میده و پیروان باید اطاعت کنند اما این دستورات رو از کجا میده؟ از متون مقدس. و وقتی از متون مقدس ( اعم از کتب حدیث و کتاب مقدس) دستور میرسه چه با عقل سازگار باشه و چه ناسازگار باشه باید تعبدا فرمان برده بشه و اینجاست که با عقل در تعارض قرار می گیره. به نظر من ساحات خردپذیر ساحات فرمانروایی عقله و نه فرمانروایی دین؛ البته میشه حالتی رو تصور کرد که دین هم راهکارهای خودش رو در ساحات خردپذیر ( ساحت سیاست، اقتصاد، علوم تجربی و..) ارائه بده اما دیگه نباید انتظار تعبد داشته باشه بلکه راهکارهای دین باید مثل راهکارهای دیگه با روش های معتبر در اون رشته سنجیده بشه و اگر از آزمون موفق بیرون اومد قابل اجرا بشه و البته اینجا دیگه نمیشه گفت که برتری با دین بوده بلکه راهکارهای دین هم در معرض داوری عقلانی قرار گرفته دوم) ببینید ! متفکران اسلامی( اعم از سنتی و مدرن و اعم از فقها و روشنفکران) احکام رو به دو بخش عبادات و معاملات تقسیم کردند بخش عبادات که مربوط به رابطه عبد با معبود میشه و کلا حالت تعبدی داره و اصولا از دایره برنامه داشتن و برنامه نداشتن بیرونه بخش معاملات هم بدون برنامه است و فقط دستوراته شما اگر تمام کتب فقهی رو زیر و رو کنید به برنامه بر نمی خورید بلکه تنها به دستور بر می خورید؛ اگر شما مثال نقضی اوردید من کاملا حاضرم که از این ادعا دست بکشم اما در مورد این حدیثی که گفتید من متوجه نمی شم که کجای این حدیث نشان از برنامه داره این حدیث یا توصیف گر زندگی مومنه و یا نوعی از زندگی رو به صورت غیر مستقیم تجویز می کنه و من متوجه نمیشم که کجای این حدیث به برنامه شبیهه با این حال ممکنه شما مثلا از برنامه هایی که علی (ع) در جنگ ها پیاده کردند مثال بیارید اینجا من موافقم که برنامه وجود داره اما به نظر من این قابل تفکیک از راهکار دینی هست چون در اون تعبد وجود نداره و برنامه ای که حضرت علی یا پیامبر اسلام در جنگ ها و یا در مملکت داری ارائه می کردند برنامه هایی عقلانی و ناظر به امور این دنیایی شون بود و طبق ادعای من که دین در امور دنیایی خرد پذیر شانیت ورود نداره این امر قابل توجیهه بالاخره پیامبر اسلام و امام علی انسان بودند و زندگی اینجهانی داشتند و طبعا با مسائل این دنیایی هم روبرو بودند و کاملا طبیعی هم بود که از عقل خودشون و از مشورت دیگران در امور دنیایی استفاده کنند
چهارشنبه 4 آبان 1390 07:43 ب.ظ
سلام

نمی دونم چجوری نظر بدم چون دست و بال خواننده رو بستی ... اگر من فقط پاراگراف چهارم و آخر رو در نظر بگیرم، بازهم باب بحث رو بستی چون در پاراگراف آخر اشاره کردی سخنان بالا چه بسا در حد ادعا باقی مانده باشد، اگر دفاعی از ادعا نداری من چجوری نقدت کنم؟ نتیجه گیری اگر مبتنی بر صرف مدعا باشه، چجوری ارزیابیش کنم؟
حالا بماند که من به دنبال مبانی تو گشتم اما پیدا نکردم
خواهشن به اینا بپرداز تا بتونیم به بحث ادامه بدیم
وحید حلاجسلام
آره گفتم چه بسا در حد ادعا باقی مانده باشد خودم هم قبول دارم که توی این مطلب دلایل قوی نیاوردم اما به دو دلیل اول این که فضای وبلاگی اجازه چنین کاری رو بهم نمی ده دوم این که هنوز توانایی اوردن دلایل کامل رو ندارم اما اجمالا به این باور رسیدم به خاطر همینم ازت می خوام که توی همین ادعاها اگر مخالفتی داری بگی تا بتونم بحث رو روشنتر کنم
چهارشنبه 4 آبان 1390 06:48 ب.ظ
استاد كاینات كه این كار خانه ساخت مقصود عشق بود جهان ( ودین )را بهانه ساخت
چهارشنبه 4 آبان 1390 11:31 ق.ظ
سلام ....
از مطالب زیباتون استفاده کردم .
موفق باشید .
وحید حلاجممنونم شما هم موفق باشید
چهارشنبه 4 آبان 1390 11:20 ق.ظ
والبته مسئله دیگر در مورد مطلبی که جناب ارزیاب نوشته اند و گویا از قول دکتر سروش وآن در قسمت سوم دلایل ایشان هست آنجایی که گفته اند دین مجموعه ای از احکام است نه برنامه حال اینکه ما برای اداره دنیا برنامه می خواهیم نه احکام صرف در اینجا سوالی برایم پیش آمده ؤان این است که آیا به واقع دین از هرگونه برنامه تهی ست؟ اگرچنین است پس تمایل میلیونها انسان به ادیان توحیدی در صورتیکه این ادیان خالی از هرگونه برنامه اند به چه دلیل است؟ تنها برای آخرت؟
وحید حلاجالبته فکر کنم اینجا جناب ارزیاب شایسته تر باشند برای پاسخ گویی اما بهرحال دو تا نکته به ذهنم میرسه اول این که چون میلیون ها انسان به ادیان تمایل دارند به هیچ وجه دلیل این نمیشه که ادیان دارای برنامه هستند ممکنه علل روانشناختی، جامعه شناختی، جغرافیایی و دلایل معرفت شناختی داشته باشه دوم اتفاقا به نظر من هم ادیان دارای برنامه نیستند بلکه دارای دستور هستند که مکلفین ملزم به اجرای اون ها هستند فقه که قسمت مهمی از ادیان ( مخصوصا اسلام ) رو تشکیل می ده مستقیما با انسان های مکلف سر و کار داره اصلا در دایره وسعت فقه گفتند که به "وسعت فعل مکلف" علاوه بر این اگه شما میگید که ادیان دارای برنامه هستند مثال بزنید
چهارشنبه 4 آبان 1390 11:06 ق.ظ
ممنونم از پاسختون اما در ادامه سوال دیگه ای که می شه پرسید اینه که حالا اگر در همین ساحت خردپذیر مسئله ای پیش بیاد که نشه از ورود دین در آن اجتناب کرد چه؟
وحید حلاجاگه میشه مثال بزنید
سه شنبه 3 آبان 1390 04:39 ب.ظ
سلام مجدد. دراینجا این سوال می تواند مطرح شود که آیا اگر کسی اساسا به دینی اعتقاد نداشته باشد می تواند با تکیه بر عقل صرف زندگی دنیوی مطلوبی داشته باشد؟چنانچه پاسخ مثبت باشد.سوال بعدی این هست که در این صورت با بسیاری از مسائل دنیایی که در ابعاد گوناگون برای انسان رخ می دهد ودر بسیاری موارد تنها با استمداد از آموزه های دینی حل وفصل می شود چه کنیم؟
وحید حلاجسلام
در جواب قسمت اول سوال شما باید بگم که بله می تواند اما دقت کنید که "می تواند" به معنای الزام نیست بلکه به معنای امکانه اما به نظر من زندگی صرفا عقلانی زندگی آسایش بخشی نیست و اگر انسان سوال های دیگه ای داشته باشه که با عقل نتونه جوابش رو بده و مرجع دیگه ای هم برای پاسخ گویی نداشته باشه نمی تونه زندگی مطلوبی داشته باشه در مورد سوال دوم شما هم باید بگم که اگر دقت کرده باشید من توی متن میان ساحاتی که عقل می تونه داوری کنه ( خرد پذیر و خرد ستیز) و ساحاتی که عقل نمی تونه واردش بشه (خرد گریز) فرق گذاشتم و ورود به ساحات خردگریز رو از شانیات دین دونستم تمام سخن من اینه که بسیاری از مسائل و موضوعات دنیوی ( موضوعات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، علوم تجربی، علوم انسانی و...) با خرد آدمی قابل حله و ورود دین به اونها شانیت نداره اما ساحاتی هست که عقل نمی تونه واردش بشه و حل مسائل این ساحات در حیطه دینه
سه شنبه 3 آبان 1390 04:19 ب.ظ
سلام آقا وحید
عرض ارادت
بحث بسیار اساسی را مطرح كردید این بحث این روزها و در این سالها دغدغه خیلی از دوستان اهل دغدغه و فكر است
در این باره فكر می كنم آقای سروش استدلال جالبی دارد ایشان پس از تقسیم بندی معروف مباحث دین به بخش اعتقادات ،احكام و اخلاق می گوید
دین برای آبادانی دنیا نیست چرا كه
1.دنیوی ترین عنصر دین بخش فقه(احكام) است یعنی فقه است كه به مباحث معاملات و تجارت و ..كه دنیایی ترین بخش دین هستند می پردازد
2.اگر نظری به مباحث فقهی بیاندازیم این مباحث مجموعه ای از احكام هستند یعنی مجموعه ای از باید و نباید ها كه می گویند اینجا در این موضوع این حرام است یا حلال است یا مكروه یا ....
3.این موضوع در حالی است كه ما برای اداره دنیا مجموعه ای از احكام نمی خواهیم بلكه برنامه می خواهیم و تفاوت است بین برنامه و حكم
ما برای اداره دنیا مجموعه طرح ها و برنامه ها می خواهیم برنامه هایی مدون برای اداره دنیا در حالیكه دین در نهایت تلاش ممكن برای ما مجموعه احكام را به ارمغان می آورد
و ایشان بر اساس همین استدلال انتظارات حد اقلی در حوزه دین دارد و دین را برای آبادنی آخرت بالذات می داند
ببخشید طولانی شد
موفق باشید
وحید حلاجممنون از تذکری که دادید به نظر من هم فربه کردن دین وانتظار زیادی از دین داشتن هم موجب خسران آدمیه و هم خسران دین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر