تبلیغات
پرگار - ملکیان؛دانشگاه؛ و دانشجویان تک بعدی
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 4 دی 1390 02:01 ب.ظ
سلام. البته خوشبینانه ترین حالتش اینه که فقط درس بخونن...
وحید حلاجسلام بله البته
چهارشنبه 23 آذر 1390 07:56 ق.ظ
رفته بودیم اصفهان تو جاده گم شدیم بعد عمو از ماشین بیرون اومد و یه ماشین رو نگه داشت وازرانندش سوال کرد "آقا ببخشید ماکجا داریم میریم؟" راننده که فکر کرده بود عمو کم دارد گفت: چمیدونم آقا!من بگم کجا داری میری؟ عمو که متوجه سو تفاهم شده بود گفت: آخه از منزل بقصد اصفهان راه افتادیم اما دو برابر اصفهان راه رفتیم وبه اصفهان نرسیدیم منظورم اینه که این جاده که ما داریم طی ش میکنیم به کجا ختم میشه و....حالا به نظر شما با این اوصاف " ما کجا داریم میریم؟
وحید حلاجبه سمت فروپاشی اجتماعی متاسفانه، البته شما راهتون رو پیدا کردید ولی خب جامعه ما معلوم نیست که بتونه راهش رو پیدا کنه
یکشنبه 20 آذر 1390 07:38 ب.ظ
سلام
من همیشه یک تکه کلام دارم برای این تغییر وضعیت قشر جوان و دانشجو و کلا آدمهای این زمانه...اینکه اکثرا دنبال یک نسخه فست فودی می گردن برای ارضا شدن در زمان حال...چیزی که از مباحث مطرح شده توسط استاد ملکیان و امثالهم نمی توان به سرعت به دست آورد...به نظرم برای جا افتادن بعضی مفاهیم و حک شدن در ذهن خیس خوردن مفاهیم در ذهن و بالا و پایین کردن آنها و محک زدن آنها با عقل لازم است... چیزی که این روزها آدمها نه حوصله اش را دارند و نه تمایل دارند که وقتی برایش بگذارند و با این حساب سنسورهای مغز هیچ گاه حساس به این آدمها و این مطالب نیست!!
وحید حلاجسلام این جمله تون خیلی خوب بود و به نظرم خیلی هم به جا؛ این که گفتین " اینکه اکثرا دنبال یک نسخه فست فودی می گردن برای ارضا شدن در زمان حال "
شنبه 19 آذر 1390 10:18 ق.ظ
سلام وحید خوبی؟
تشكر كه اومدی..
شما چیزی مدنظر داری كه بخوایم یك پست در موردش بنویسیم؟؟
پست بعد از این رو شخصی به اسم سانی در مورد كودكان بی سرپرست نوشته ، بعداز اون كسی چیزی نگفته اگه كسی چیزی نگه خودم چند موردی توی ذهنم بعنوان دغدغه هست، منتظرم وحید تا شما هم از دغدغه هات بگی
وحید حلاجموضوع که زیاده آقا سید ولی عجالتا یک موضوع توی ذهنم هست توی وبلاگتون عرض می کنم
پنجشنبه 17 آذر 1390 11:48 ب.ظ
پاراگراف سوم تون عالی بود بچه های جغرافیا البته بعضی هاشون روی رشته ی خودشون هم تعصب ندارند شدیدااااااااااااااااااااااااااا بیخیالندحدااقل کاشکی تک بعدی بودند کاشکی همه ی تمرکزشون به این رشته بود تو دانشکده جغرافیا واقعاااااااااااااحرکت معنی نداره گاهی اوقات وقتی حدود ساعت 5 عصر میشه و میبینم دانشکده پرنده هم پر نمی زنه تو این ساعت ها هیچ حرکت علمی وجود نداره بعضی ها هم یه جورایی خوابند حسابی حرص می خورم ولی مرتب حرف دکتر وین دایر رو به یاد میارم :
دنیا پر از مرغابیست مراقب باشید شما یکی از انها نباشید عقاب باشید و اوج بگیرید.
وحید حلاجمتاسفانه حق با شماست خانم محمدی اما من که راه حلی به ذهنم نمی رسه؛ فضا کلا اینطوره
پنجشنبه 17 آذر 1390 08:52 ق.ظ
سلام وحید جان ، حقیقتی رو می خوام بدون خجالت بگم:
تو سوادت از من بیشتره و لطف كردی كه در تبادل نظر ما شركت كردی دوست من ، من هم در حد و اندازه های خودم در نظری كه دادی حرفهایی رو جهت تبادل گفتم ، بیا ببین و در موردش حرف بحث كن ... تشكر
وحید حلاجچشم آقا سید. البته جمله اولت درست نیست چون نه من می دونم شما دقیقا سوادت چقدره و نه شما می دونی سواد من دقیقا چقدره پس این مقایسه درست نیست [ گل ]
پنجشنبه 17 آذر 1390 01:31 ق.ظ
من قبلا اینجا نظر نذاشتم؟
وحید حلاجگذاشته بودی آقا کوروش ولی چون نظرت خصوصی بود میهن بلاگ نشونش نمی ده
چهارشنبه 16 آذر 1390 01:13 ب.ظ
قبلی من بودم.
چهارشنبه 16 آذر 1390 01:12 ب.ظ
سلام.
اتفاقا من گاهی با بچه های ترم های پایین که هم کلام میشم گاهی میبینم اطلاعات تاریخی یا جغرافیایی و... اونها خیلی بالاتر هست.ولی کلا واسه خودشون میخونن و نظر میدن.جایی جمع نمیشن که جلسات بحث و هم اندیشی داشته باشن.
بعد اینکه مگه یه دونه ملکیان تو دنیا هست که شما این حرفارو میزنید
وحید حلاجسلام خانم دکتر بعد از مدت ها خوشحالم که دوباره به پرگار سرزدید. مایه خوشحالیه که توی دانشکده شما اینطوریه ولی حداقل توی دانشکده ما که اصلا اینطور نیست. ظاهرا ملکیان های زیادی وجود داره چون همون کسی که فلش رو پیدا کرده بود وقتی از بقیه پرسیده بود که ملکیان رو میشناسن یا نه ،بعضی ها می گفتن که تو خود دانشکده جغرافیا هم چند تایی هست [ چشمک ]
چهارشنبه 16 آذر 1390 10:37 ق.ظ
سلام بر دوستان موافق
جواب سئوالت رو دادم..مختصر بگم كه مریض بودم..شدید
دلم برات تنگ شده بود،خوشحال شدم كه نوشته ای ازت دیدم
در مرد پستت
منم اسم فلشم رو شماره موبایلم میذارم یكبار كه گم شد یارو زنگ زد مسخره م كرد!
تك بعدی!!! كاه و علوفه،خواب و تخت! و بیشترهم میز....نمی دانم چرا به این همه میگویی تك(بعدی)!هر كی میخواد برای خودش "یه آدمی"بشه
تو كلاهت پس معركه است كه میخای "آدم" بشی
وحید حلاجخدا بد نده، الان که بهتری ایشالله؟ ما هم دلمون تنگ شده آقا مجید. راستی کی گفته من می خوام "آدم" بشم؟ اصلا معنی حرفت رو نمی فهمم و نمی دونم "آدم" شدن یعنی چی ( جدی می گما )
چهارشنبه 16 آذر 1390 08:25 ق.ظ
سلام پرگار؛ خوبی؟
با بحثی در مورد "حجاب مصونیت با محدودیت؟" به قلم دوستمون ایمان "نویسنده وبلاگ فردای امید" ، منتظر شما هستیم برای تبادل نظر..
اگه مطلبی ، حرفی ... در این مورد دارید بیایید و در تبادل نظر با ما شركت كنید ... منتظرتون هستیم

وحید حلاجچشم با کمال افتخار
سه شنبه 15 آذر 1390 04:09 ب.ظ
salam
vaghto goft malekian ghand to delet ab shod na? vali be nazar mirese ba janbetar az in bashi
وحید حلاجD:
دوشنبه 14 آذر 1390 01:14 ق.ظ
سلام باز خوبه تو دانشگاه شما برای رشته ی خودشون تلاش می كنند.تو دانشگاه ما كه حتی برای رشته ای كه توش درس می خونیم هم كسی تره خورد نمی كنه.
یکشنبه 13 آذر 1390 03:59 ب.ظ
«....چرا این عزاداری ها تنها مقطعی است و پس از محرم مشکلات هنوز پابرجا هستند و انسانی که این ده روز گریسته و سینه زده وساعت های زیادی انرژی صرف کرده ، دچار همان مشکلات و معضلات اخلاقی و ایمانی هست که قبل از این ده روز داشته است....»
با مطلبی تحت عنوان عاشورا برای زندگی به روزم
شنبه 12 آذر 1390 10:23 ب.ظ
خوبه اون کسی که فلشت رو پیدا کرده بود نیومد سراغ من،چون اگه می گفت ملکیان می شناسی،می گفتم:خودم هستم.بعدم کلی براش از فلسفه اخلاق می گفتم.
وحید حلاجD:
شنبه 12 آذر 1390 07:18 ب.ظ
درود بر شما حسودی ام می شود که در تهرانی شهری که با همه ی کاستی هایش به هر حال متمکن ترین شهر ایران است واطمینان دارم که اگر انقدر به روز و روشنی یکی از دلایلش محیط سکونت شماست نیت کم ارزش کردن تلاش شما نیست چه بسی افراد بسیاری که در ان محیط نفس می کشند وخاموشند .اما کسب اگاهی برای امثال من بسیار دشوار تر از شماست شهر من بخارا نمی اید باید مشترک باشم که بخارا بخوانم مهرنامه نیز به همچنین هر محصول فرهنگی جدید اعم از کتاب موسیقی فیلم را در بهترین حالت با تاخیر چند ماهه دریافت میکنم همیشه در ابتدا نقد کتاب می خوان بعد خود کتاب نقد فیلم می خوانم بعد میبینم اگر قسمت شود!در مورد دانشگاه هم باز هم جای شکرش باقیست شما انقدر همپا داری توانسته ای نشریه ی دانشجویی بزنی ما که اینجا برای خواندن کتاب غیر درسی مورد تمسخر همکلاسی هایمان قرار می گیریم در این شرایط از بعد حرف زدن حتی فکر کردن به ان برایم چیزی جز خنده ی تلخ ندارد.یک گلایه هم دارم که تا نیایم نمی ایی ما که هم وزن شما نیستیم اما خب کمی هم با سبک وزن ها گام بردار!!دوخط اخر را جدی نگیرید!! دوست عزیز پایدار باشید
وحید حلاجوقتی که اوضاع در مرکز ایران؛ اینقدر تاسف باره در جاهای دیگر هم قابل پیش بینیه که چقدر افتضاحه؛ حق با شماست که امکانات در تهران بیشتره ولی با این همه تهران هم خیلی عقبه تی نسبت به چند سال پیش هم کلی عقب نشینی داشته؛ نسل جدید که وارد دانشگاه میشن واقعا در فضای دیگری هستند و دغدغه ها و مسائلشون از من و امثال من متفاوته. در باره سر نزدن به وبلاگ شما هم حق با شماست واقعیتش اینه که گرفتاری زیادی دارم و کمتر می تونم توی محیط وب باشم ولی سعی می کنم که حتما از خواننده های وبلاگت باشم
شنبه 12 آذر 1390 11:17 ق.ظ
سلام
آقا وحید
دانشگاهی که من درس می خونم وضعیت مشابه شما را داره
با این تفاوت که ما اینجا داریم به اصطلاح فلسفه دین می خونیم و عجیب اینکه دانشجوی فلسفه دین ایشون را نمی شناسه
نمی دونم این
http://arraarra.blogfa.com/post-231.aspx
مطلب را خوندی یا نه
تو این مطلب ابعاد اخلاقی ایشون هم روشن می کنه
وحید حلاجواقعا مایه تاسفه.... مطلبی که اشاره کرده بودیی رو نخونده بودم ولی رفتم و خوندم... واقعا لذت بردم؛ سجایای اخلاقی این مرد، بی نظیره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.