تبلیغات
پرگار - ما و ما و خاتمی هم مثل ما
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : وحید حلاج

بعد از ظهر جمعه 12 اسفند بود که خبری در خبرگزاری فارس چشمانم را خیره کرد. سید محمد خاتمی، علیرغم تلقی جامعه ( چه طرفدران و چه مخالفانش) مبنی بر رای ندادن او، در روستای وادان از توابع شهرستان دماوند به پای صندوق رای رفته بود و ظاهرا بر روی برگه رای خود نوشته بود " جمهوری اسلامی" و آن برگه را به درون صندوق انداخته بود. 

قصدم این نیست که به بررسی رفتار سیاسی و اخلاقی خاتمی بپردازم کما این که در این چند روز بسیاری به آن پرداخته اند و سخن ها گفته اند گرچه به نظرم هنوز می باید به رفتار سیاسی و به خصوص رفتار اخلاقی خاتمی پرداخت و زوایای آن را واگشود اما در این وجیزه سخنم معطوف به زاویه ای دیگر است.

علی ( ع ) در سخنی گرانمایه می فرماید "اعرف الحق تعرف اهله، لا یقاس الحق بالرجال بل الرجال یقاسون بالحق" . متاسفانه رفتار اجتماعی بسیاری از ما بر خلاف این سخن حکیمانه است. در این آموزه حق وابسته به انسان ها نیست و هیچ انسانی ( تاکید می کنم هیچ انسانی ) ملاک حق و حقیقت نیست بلکه انسان ها با ملاک و معیار حق سنجید می شوند و رفتارشان مورد ارزیابی قرار می گیرد. 

در این چند روز و در شبکه های اجتماعی و وبسایت های خبری- تحلیلی مطالب بسیاری در موافقت و یا مخالفت با عمل خاتمی گفته و نوشته شد. اما نکته جالب برای من در موضع گیری برخی از موافقین ایشان بود. برخی از طرفداران سید محمد خاتمی استدلال می کردند که چون آقای خاتمی سیاستمداری ورزیده است پس حتما برای انجام عمل خویش دلیل قانع کننده ای داشته، یا مثلا اثرات تصمیم خاتمی و این که تصمیم درستی گرفته است بعدها مشخص خواهد شد و دلایل بسیاری شبیه به این ها؛ در واقع تمام این مطالب حاکی از آن بود که ما معیاری بیرونی برای سنجش رفتار خاتمی نداریم و چون " ایشان " این کار را کرده، پس حتما کار درستی انجام داده است.


به نظر می رسد این نوع نگاه کردن به قضایا در بخش های گسترده ای از جامعه ما نهادینه شده است. اصولا بحث ولایت و این مطلب که هر چه "ولی" حکم کند سمعا و طاعتا باید پذیرفت در همین رابطه می تواند دیده شود. به نظر می  آمد قشر طرفدار آقای خاتمی که در جناح بندی های سیاسی در طیف اصلاح طلبان جای می گیرند و مطالباتی چون دموکراسی و آزادی دارند مبنای رفتار سیاسی و اجتماعی خود را عقلانیت و میزان قوت دلایل له یا علیه یک موضوع قرار دهند ولی ظاهرا آن ها از سمت دیگر بام افتاده اند و هنوز نتوانسته اند خود را از تفکری که اتوریته ها را پرورش می دهد رهایی بخشند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 فروردین 1391 11:05 ب.ظ
سلام وحید
مرسی...همچنین شما و خانواده محترمون...
گوش و بینی و فرم صورتشو خیلی دقت کردم....حتی برادرام هم تایید کردن...نمیدونم والله.....
ورداشتمش...خودم هر میام وبم میبینمش دلم میگیره به شدددددت....
سه شنبه 1 فروردین 1391 08:26 ب.ظ
سلام آقا وحید عزیز
داشتم نظر خانم فراهانی را می خوندم که چرا برای عید مطلب نزدی
برای من که اینطوری است اساسا خیلی برایم معنا ندارد
اما به هر صورت امیدوارم سال جدید برایت بهترین سال باشد
وحید حلاجسلام دوست عزیزم
راستش من فکر می کنم موضوعاتی مثل عید، عزا، جشن ها، شادی ها خودشون اصلا موضوعیت ندارند فقط به اعتبار انسان ها اون ها معتبر می شن و موضوعیت پیدا می کنن عید نوروز اگه بتونه باعث پیوند هویت ها بشه، موجب شادی بشه، از رنج ها کم کنه ووو خب البته ارزشمنده و اصلا به اعتبار همین هاست که ارزشمند میشه و گرنه اگه بخوایم مثلا یه حالت تقدس مانند بهش بدیم که الا و بلا حتما باید سر فلان ساعت و دقیقا با مراسم و آداب به خصوص پاس داشته باشه به نظرم از این جهت بی معنیه---- برای خود من سال هاست که عید نوروز جذابیت قدیم رو نداره مثلا موقع تحویل سال نو توی خواب شیرین صبحگاهی بودم و حدود ساعت 11 از خواب پا شدم و مثل روزهای دیگه روزم رو شروع کردم
سه شنبه 1 فروردین 1391 12:44 ق.ظ
سلام
سال نو مبارك
وحید حلاجسلام تحویل سال نو بر شما هم مبارک و امیدوارم که سالی سرشار از خوبی و خوشی در پیش رو داشته باشید
دوشنبه 29 اسفند 1390 11:07 ق.ظ
پست حال و هوای عید نمیذاری حلاججججججج
بوی عید از وبت نمیادا......نکنه میخوای عیدی ندی.....
وحید حلاجای خواهر !!!! دل خوش سیری چند؟
یکشنبه 28 اسفند 1390 08:11 ب.ظ
سلام دوست عزیز.سال نو مبارک
وحید حلاجسلام مرسییی امیدوارم که سال خوب و پر از خوشی در پیش داشته باشی
یکشنبه 28 اسفند 1390 03:52 ب.ظ
سلام وحید ؛
وب رو به روز كردم ، فرصت كردی سربزن
وحید حلاجسلام چشم آقا سید
یکشنبه 28 اسفند 1390 02:55 ب.ظ
سلام وحید؛
اتفاقن امروز اینجا حرفش بود و یكی از دوستان كامل گوش كرده بود، قرار شد منم فایل رو بگیرم و گوش كنم ..
اگه پیدا نكردم فایل رو ازت می گیرم..
وحید حلاجاگه نتونستی پیدا کنی بگو تا واست ایمیل کنم
شنبه 27 اسفند 1390 07:19 ق.ظ
سلام وحید جان؛
من توی اخبار دیدم كه رئیس جمهور رفته مجلس و چند ثانیه ی آخرشو دیدم؛
دیدم كه رئیس جمهور گفت: ما بیشتر از اونی كه خواسته بودید نوشتیم و جواب دادیم ، دیگه خیلی نامردید اگه ... !!!!!!!

واقعن مسخره بود؛ خداییش نمی دونم باید چی بگم؟!
همه چی مسخره شده، مردم - مجلس و...!!!
وحید حلاجسلام سید جان
پیشنهاد می کنم فایل سخنان آقای احمدی نژاد رو دانلود کن من از سایت رجا نیوز دانلود کردم و کامل گوش کردم با این که سرتاسر سخنان ایشون شرم آور بود ولی به نظرم احمدی نژاد جایگاه واقعی مجلس رو نشون داد و با این رفتارش این واقعیت رو نشون داد که مجلس، در ساختار فعلی حاکمیت تقریبا هیچ کاره است
جمعه 26 اسفند 1390 10:19 ب.ظ
عجب الخناسی بوده...!!!!
میگما این کاسبا بعده پول گرفتن چقدر به ریش منو تو میخندنا...(البته من ریش ندارم)
خب چکار کنم...مجبورم....سخت پسندم از یه چیزم که خوشم بیاد باید به دستش بیارم.....
وحید حلاجما هم تا جایی که بتونیم ازشون تخفیف می گریم خب .... من از یه چیز خوشم بیاد سعی می کنم به دست بیارم ولی به شرطی که پولشو داشته باشم [ چشمک ]
پنجشنبه 25 اسفند 1390 08:07 ب.ظ
اینکه بخواهیم به یک نمونه یا یک شخص استنادکنیم برای آمیزش اخلاق و سیاست، چندان گویای موضوع نخواهد بود آنچه که من بیاد دارم این است که حتی آقای خمینی، کسی که سی و شش میلیون آدم بدو اعتمادی فراوان داشتند با صراحت گفت: «اگر ضرورت حکومت اسلامی ایجاب کند حتی نماز را هم تعطیل میکنیم.» د
دین و فقه و شریعت که مکتوب هستند و موازین و حدود مشخصی دارند در پیشگاه "قدرت" سیاسی قربانی میشوند، آنگاه از بره بی آزاری مانند "اخلاق" که نه حد و حدود مشخص دارد و هم اینکه امریست داوطلبانه و بدون اجبار چه کاری ساخته است. تنها چیزی که میتواند سیاست را مهار کند "قانون مدون" است و بس.
وحید حلاجخب اینجا دو تا موضوع باید از هم تفکیک بشه: اول: اخلاق در قلمرو فعلی سیاست جایی ندارد یا به عبارت دیگر اخلاق در سیاست رعایت نمی شود دوم: اخلاق نباید وارد سیاست بشود. من با تلقی اول موافقم ( با این که مطلق نمی دونمش) و با تلقی دوم مخالفم. به علاوه من در مورد رفتار آقای خاتمی داوری اخلاقی کردم حتی اگر بپذیریم که اخلاق در سیاست جایی نداره بازهم ما می تونیم رفتار یک سیاست مدار رو از نظر اخلاقی بسنجیم در ضمن اگر ما اخلاق را نهی از ورود به سیاست کنیم و سیاست رو عرصه قدرت بدونیم خب در این صورت هیچ نقدی - از نظر اخلاقی- نمی تونیم به هیتلر - که جریان هولوکاست رو به وجود اورد- به استالین - که این همه انسان رو به کام مرگ سپرد- به سیاستمدارهای آمریکایی - که بمب اتم و جنگ ویتنام ووو- رو به وجود اوردند و به هیچ سیاستمدار دیگه ای نمی تونیم وارد کنیم چون که ما قبول کردیم که سیاست عرصه قدرته و سیاستمدارها برای این که در عرصه سیاست موفق باشن نباید اخلاقی رفتار کنند. - خب من با این تلقی به شدت مشکل دارم - از طرف دیگه من از یک قلمرو دیگه مثال می زنم؛ عرصه اقتصاد: ما توی اقتصاد رفتار اقتصادی رو در جهت به دست اوردن سود بیشتر تعریف می کنیم خب در این صورت اگر بخوایم برای به دست اوردن سود بیشتر احتکار کنیم، دزدی کنیم، نزول بگیریم و و و نباید هیچ اشکالی داشته باشه در صورتی که اینطور نیست و ما از لحاظ اخلاقی می تونیم که این کار ها رو ناشایست بدونیم و نقد اخلاقی کنیم. اما به هر حال با شما موافقم که اخلاق به تنهایی نمی تونه کاری انجام بده و ما در عرصه سیاست نیاز به "قانون مدون" داریم
پنجشنبه 25 اسفند 1390 12:57 ب.ظ
دوست عزیزم، اینکه من با جدایی اخلاق از سیاست موافقم یا مخالفم امریست خصوصی و یکی از باورهای من. اما آنچه که در واقعیت بیرونی ذهن ما وجود دارد و چیزیست در سراسر کره خاکی راعی؛ همین جدایی اخلاق و سیاست از هم است. این جدایی سیاست از اخلاق را بعنوان آرزو و خواست خودم بیان نکردم، بلکه واقعیت موجود جهان و درس های آکادمیک همین رشته در دانشگاه های دنیاست که چنین میگوید.
پنجشنبه 25 اسفند 1390 08:50 ق.ظ
من نگفتم اخلاق از سیاست جداست، من گفتم شخصی چون علی فاقد سیاست بود، ایشون نمیتونه در سیاست الگو قرار بگیره، علی فقط مرد اخلاق بود ولی انقدر سیاست نداشت که بتونه جامعه رو همراه خودش کنه، مرد تنهایی بود، نهج البلاغه سرشار از شکوه ها و ناله های ایشونه، حکومت رو بهش ندادن خونه نشین شد و آه و ناله کرد، وارد حکومت هم شد باز آه و ناله کرد ... علی اگه مرد سیاست بود، هم می تونست نظام اخلاقی که مورد تاییدش بود رو در جامعه ترویج بده و هم حکومت مستحکمی ایجاد کنه برای نسل های پس از خودش... برعکس، محمد به معنی واقعی مرد سیاست بود
وحید حلاجنمی دونم؛ شاید حق با تو باشه
پنجشنبه 25 اسفند 1390 01:50 ق.ظ
سلام وادب
یه جورایی موافقم باهات در اینکه تصمیم و تحلیل اگاهانه و معقولانه کمه
مطلب جدید گذاشتم
وحید حلاجسلام ممنونم؛ خدمت می رسم
چهارشنبه 24 اسفند 1390 10:24 ب.ظ
سلام
وحید جان مطالبت را می خونم وخصوصا بحثی که با بهرام دارید
تصور می کنم برداشتی که میگه اخلاق از سیاست جداست قابل نقد باشه
توصیه من مطالعه این مقاله است
http://zilaei.blogfa.com/post-19.aspx
وحید حلاجسلام آقا وحید گل
من هم با جدایی اخلاق از سیاست مخالفم... لینکی رو که دادی؛ خوندم و واقعا استفاده کردم
چهارشنبه 24 اسفند 1390 09:26 ب.ظ
سلام وحید عزیز؛
قدرت و سیاست همه کار می کنه ولی تا حدودی با حرف ایمان موافقم ، شاید بعدها این کارش ستایش بشه؛
هرچند من خودم از اون دسته ای بودم که رأی دادم ، نمی دونم فکرم درست بوده یا نه؟
ولی رأی دادم چون احساس کردم کسی که دارم بهش رأی می دم می تونه برای جوانهای شهرم کار انجام بده که متأسفانه رأی نیاورد..
بعضی وقتها به خودم قول می دم که رأی نمی دم و قهر کنم با سیاست موجود ولی نمی دونم چقدر می تونه به سرنوشت کشورم کمک کنه...
هیچوقت از سیاست سر در نیاوردم!
وحید حلاجسلام سید جان
یک نکته جالب اینجا وجود داره با برخی از دوستان توی این چند روز که گفتگو می کردم می گفتن که برای حل شدن مشکلات و این که بی تفاوت نباشند و ... رفتن رای دادن ولی کاندیدشون رای نیاورده. به نظرم نکته مهمیه این خب؛ من فکر می کنم که مجلس مدت هاست که دیگه نه تنها در راس امور نیست بلکه خیلی وقت ها در جریان امور هم نیست. امروز تحقیر و تمسخر مجلس توسط رئیس دولت واقعا شرم اور بود
چهارشنبه 24 اسفند 1390 06:58 ب.ظ
با سلام:
1-اگر جنبش سبز وجود ندارد، چرا میرحسین و کروبی و کلی از سبزها در زندانند و کلی‌هاشان در مهاجرت؟ چرا هنوز که 8هنوز است حاکمیت، برای ارزیابی هر خطری برای خود، "فتنه" را معیار و مقیاس قرار می دهد؟ در چهارشنبه سوری همین دیروز، مردم با استفاده از تاریکی شب، شعار یا حسین ، میرحسین و مرگ بر دیکتاتور را که شعارهای عمده جنبش سبز است را میدادند؟
اشاره شما به اینکه جنبش سبز معلول نقض "حق رای" بود هم درست است و هم ناقص! یعنی: کدام جنبش را میشناسید که آمال و شعارهای اولیه اش، پس از مقاومت حکومت همان‌ها باقی بمانند؟ اینکه جنبش سبز با شعار "رای من کو؟" آغاز شد درست است اما در همان زمانها ، متناسب با شدت سرکوب شعارها نیز دیگرگون و خواست‌ها رادیکال تر شدند.
2- تعریف من از جنبش سبز، حرکتی‌ست که برای اولین بار در تاریخ ایران شکل گرفته، که حد و حددود ایدئولوژی ها را پشت سر گذاشته است، تمایلات سیاسی متنوعی از مذهبیون و کمونیست‌ها و لیبرالها و انقلابی ها و رفرمیست ها و حتی سلطنت طلبان و مشروطه خواهان را نیز شمامل شده و مشخصا نیروهای سکتاریست و خودمحور مانند سازمان مجاهدین یا برخی گروه های تندروی چپ هستند که نمیتوانند با آن همپایی کنند. این حرکت در وجه عمده اش برخاسته از انتقاد اصلاح طلبان حکومتی و چپ های کموکنیست از خود بوده و میباشد. سرود "سر اومد زمستون" فدایی ها، در ستادهای میرحسین طنین انداخت.
3- تاکید شما بر برنقض "اخلاقیات" از سوی خاتمی را نمی‌توانم بپذیرم. اتفاقا و شاید یکی از علل ناکامی‌های خاتمی در سیاست، همین رفتارهای اخلاقی اوست. زیرا از بدیهی ترین اصول علم سیاست که حتی ماکیاولی هم بدرستی بر آن انگشت گذاشته است، بی ربط بودن سیاست و اخلاق با هم است. بله در دورانهای سابق برای ما فرد "سیاسی" یک از جان گذشته آرمانخواه بود اما در واقع و جهان عینی، سیاست یک "فن" است که اصول و اسلوب های خاص خود را دارد و در میان این اصول و اسالیب جایی نامی از "اخلاق" بمیان نیامده است. جمله معروف انقلابی ترین فرد سده پیش، لنین است:"با صداقت هم میتوان کف جهنم را فرش کرد."
وحید حلاجسلام دوست عزیزم
1- منظور من از این که جنبش سبز وجود نداره اصلا این نیست که میر حسین و کروبی و بسیاری دیگر، آزادند یا این که هیچ کس طرفدار آن ها نیست ببین دوست عزیزم خودمون رو که نمی تونیم گول بزنیم تا قبل از حصر موسوی و کروبی جنبش سبز یک جنبش زنده بود مثلا اگه یادت باشه توی برنامه نود یک بار تصمیم گرفته شد همه به گزینه چهار رای بدن و با این که گزینه چهار گزینه بی ربطی بود اما با اختلاف فاحشی بیشترین رای رو آورد؛ این یعنی جنبش سبز زنده بود الان همین که شما می گی توی چهارشنبه سوری مردم شعار دادن؛ مگه چند نفر بودن؟ 10 نفر؟ بیست نفر؟ صد نفر؟ هزار نفر؟ خب اسم این که دیگه جنبش نیست فوقش یک حرکت اعتراضی به حساب می آد . در ضمن من نگفتم جنبش سبز معلول نقض " حق رای " بود من گفتم حول محور "حق رای " شکل گرفت گفتن این که معلول بود یا نه یک جور داوری متافیزیکی هست ولی من از دیدگاه پدیدار شناختی بهش نگاه کردم و بین این دوتا فرق هست به علاوه کاملا با شما موافقم که "حق رای" فقط آغاز جنبش بود و به تدریج دامنه خواست های جنبش وسیع تر شد اما به هر حال جنبش سبز سرکوب شد و در خوشبینانه ترین حالت به آتش زیر خاکستر تبدیل شد 2- فرض می کنم که تعریف شما از جنبش سبز مطابق با واقع باشه ( گرچه شما اصلا جنبش رو تعریف نکردید بلکه حداکثر وجهی از وجوه اون رو بیان کردید) اما این که حد و حدود ایدئولوژی ها رو پشت سر گذاشته یعنی چی؟ یعنی یک نفر مارکسیست از تفکرات مارکسیستیش دست کشیده یا یک نفر لیبرال یا مذهبی و غیره و همشون به یک بینش و مرام جدید رسیدن و با هم متحد شدن؟ من که فکر نمی کنم حتی از همون اول جنبش هم چنین اتفاقی افتاده باشه در اوج محبوبیت جنبش سبز هم فقط اتحاد تاکتیکی میان ایدئولوژی های مختلف اتفاق افتاد و گرنه اختلافات کماکان باقی بود نمونه های زیادی هم در این باره وجود داره نمونه معروفش سخنان آقای مهاجرانی در تعیین حد و حدود جنبش سبز یا سخنان لائیک ها در انتقاد از مذهبیون و در همین اواخر هم سخنان خاتمی و مرزبندی اون با اپوزوسیون خارج از کشور. اگر این ها نشانه اختلاف نیست و نشانه اضمحلال جنبش سبز - حتی با تعریف شما- نیست پس چیست؟ در ثانی شما در کامنت قبلیتون گفتید که جنبش سبز یک جنبش متکثره اما در این کامنت می گید که جنبش سبز تمام ایدئولوژی ها رو شامل شده حتما توجه دارید که ایدءولوژی های مارکسیسم و لیبرالیسم و مذهبی تفاوت های بنیادی با هم دارند و نمیشه هم تکثر ها و تضادها رو حفظ کرد و هم اون ها رو فراموش کرد 3- شما این جا چند تا ادعا کردید اول این که گفتید اخلاق نباید وارد سیاست بشه دوم این که گفتید اشتباه خاتمی به اخلاقی رفتار کردنشه سوم این که گفتید ادعای من در باره این که رفتار خاتمی در باره رای دادن، غیر اخلاقی بود رو نمی تونید بپذیرید چهارم این که ظاهرا رفتار خاتمی رو تائید می کنید خب نتیجه منطقی چی میشه؟ طبق مدعای شما: الف- خاتمی رفتار غیر اخلاقی نکرده ب- اشتباه خاتمی در اخلاقی رفتار کردنشه ( یعنی اینجا هم اخلاقی رفتار کرده ) ج- رفتار اخلاقی در سیاست اشتباهه ؛ خب با این نتایج، شما باید کاملا مخالف رفتار خاتمی در رای دادن باشید در صورتی که خودتون رو موافق رفتار خاتمی می دونید و خب حداقل برای من این نتیجه گیریتون غیر منطقیه؛ به علاوه من اصلا موافق این نیستم که اخلاق نباید وارد سیاست بشه اتفاقا به نظر من اخلاق شانیت ورود به سیاست رو داره ( به دلایلی که اینجا مجال گفتنش نیست) از طرف دیگه حتی اگه ادعای شما رو بپذیریم که اخلاق نباید وارد سیاست بشه با این همه این ادعا نمی تونه مانع از این بشه که درباره رفتار خاتمی داوری اخلاقی کنیم حداکثر می تونیم بگیم که خاتمی رفتار غیر اخلاقی کرد اما کارش درست بود چون سیاست جولانگاه اخلاق نیست ( که من با این مدعا مخالفم)
چهارشنبه 24 اسفند 1390 01:52 ب.ظ
سلام وحید

من نظرمو میگم ولی امیدوارم اینبار بر خلاف دفعه های قبل، در صلح و آرامش بحثمون ادامه پیدا کنه ...

1. تو خودت هم متوسل به آتوریته شدی، کلامی از علی نقل کردی، اون کلام رو گوهر بار (!!!!!!!!) دونستی و بدون دفاع عقلانی، مبنای نقد کسانی قرار دادی که خاتمی رو الگو قرار دادن
2. در عملکرد سیاسی کافیه فرد به این نتیجه رسیده باشه که شخصی چون خاتمی انقدر در سیاست پختگی داره که بی پایه و اساس رفتار سیاسی نکنه و علاوه بر این به این نتیجه رسیده باشه که خودش از پختگی کافی در عمل سیاسی برخوردار نیست، بنابراین الگو انتخاب میکنه. مطابق این استدلال بنظر من هیچ اشکالی به عملکرد چنین فردی وارد نیست چون مبتنی بر عقلانیته
3.رفتار سیاسی علی نه در زمان خودش چاره گشا بوده نه در زمان کنونی، علی سیاست مدار نبود، علی صرفا فردی وارسته و ملتزم به اصول اخلاقی خودش بود. روحیه علی چندان با اصلاح طلبی سازگار نیست، علی فردی انقلابی بود، رویکرد صفر و یکی داشت، چه در حضورش در عرصه سیاست و چه در عملکردش پس از حضور در اریکه قدرت... بنابراین سخنان و رفتار علمی صرفا بکار یک زندگی اخلاقی میاد بشرط پذیرش نظام اخلاقی ایشان، نه بکار سیاست
وحید حلاجسلام عزیزم
1- من اینجا سخن علی ( ع) رو نه به خاطر این که چون علی ( ع) گفته سمعا و طاعتا می پذیرم بلکه به خاطر این که سخن حکیمانه ایه و با پیش فرض من سازگاره در واقع من این سخن رو به عنوان شاهد مثال آوردم 2- با این تلقی تو از عقلانیت موافقم اما مسئله اینجاست که عقلانیت در مقولات آزمون پذیر ( مثل نتیجه یک سیاست یا رفتار اقتصادی و ... ) بسته به نتیجه اونه فرض کن در یک مورد خاص شما به یک پزشک مراجعه می کنی و بنا بر سابقه پزشکیش و یا مثلا مدرک تحصیلیش اتوریته اون رو قبول می کنی تا اینجاش مطابق با عقلانیته اما اگه ایشون دارویی تجویز کنه و بعد ببینی که حالت بد تر شد چیکار می کنی؟ خب عقلانیت حکم می کنه که در صلاحیتش شک کنی و حداقل به چند تا پزشک دیگه هم مراجعه کنی علاوه بر اون مسئله دیگه اینه که طرفدارهای خاتمی اعتماد خودشون به تدبیر خاتمی رو نمی تونن تعمیم بدن اونها می تونن بگن که ما برامون مسجل شده که خاتمی همواره رفتار درستی انجام می ده بسیار خوب اما اگه قرار باشه بحث کنن باید برای طرف مقابل دلیل بیارن که به چه علت این حرف رو می زنن و چطور برای اونها، همواره درست عمل کردن خاتمی مسجل شده و گرنه خب بحث کردن تو این زمنیه بی فایده می شه 3- موضوع بحث من تو این نوشته اصلا علی (ع) نبود بلکه فقط از ایشون شاهد مثال آوردم اما من نمی تونم بفهمم که چرا سیاست نباید مقید به اخلاق باشه و اصلا ایراد این که اخلاق وارد سیاست بشه کجاست؟
سه شنبه 23 اسفند 1390 07:27 ب.ظ
salam, be nazare man khatami dar in salha be khoobi neshan dade siyasatmadar nist ya laaghal siyasatmadare khoobi nist, shayad betavan oo ra yek mahsoole roshanfekri va farhangi danest amma raftar va tasmimatash haki az adame hamahagiye oo ba adabiyate raftariye siyasatmadaran ast, pas entezari bish az in nemitavan az oo dasht!!!!
وحید حلاجتا حدی با شما موافقم ولی اینبار علاوه بر اشتباه سیاسی، اشتباه اخلاقی هم مرتکب شد
سه شنبه 23 اسفند 1390 04:53 ب.ظ
من هم به هزار دلیل نانوشته رای ندادم حدقل به حرمت خون های پشت سر
حتی در وبلاگ هم تلاش کردم تا جای امکان در رابطه با انتخابات ننویسم چون زخم 88 هنوز چرکین هیچ دل خوشی ندارم اما در رابطه با رای دادن خاتمی نمی تونم کاملن رد کنم شاید حفظ روزنه ی اصلاح در این شرایط عاقلانه باشه شاید بعد ها این تصمیم ستایش بشه اصلن شاید این مصداق چانه زنی از بالا باشه والبته رای ندادن ما هم فشار از پایین
وحید حلاجشاید اینطور باشه ولی به هر حال خاتمی در این مورد نه صادق بود و نه شفاف؛ بیایید قبول کنیم که آدم ها اشتباه می کنند حتی اگر سید محمد خاتمی باشند
سه شنبه 23 اسفند 1390 01:02 ب.ظ
و همچنانکه گفتم در "کار گلاب و گل، حکم ازلی این بود" که تقسیم کار باید صورت بگیرد و هر کسی آن کاری را بکند که بدان باورمند است و در آن تواناست، اینها رودها و جوی‎هایی هستند که اگر همه راهی شوند میتوانند دریایی بسازند. و نخواهیم که همه مانند هم بیاندیشند و مانند هم مبارزه کنند.
و از همه اینها گذشته، تدبیر و تدبر در سیاست حکم می کند که نیروهاتان را فزونی دهید و نه اینکه دستی دستی از آن بکاهید، کسی مانند "خاتمی" را باید به هر قیمتی جذب کرد و خوشحال بود که همراهی چون او را داریم نه اینکه مانند برخی جوانان خام اندیش به طردش بنشینیم.
نگاه کنید که در بدنه جامعه، مگر چند چون او داریم؟ البته همه اینها دال بر بحث و نقد و گفتگو با او نمی‎شود که خود من مشکلم با او در آنجایی ست که حاکمیت غیر دینی و سکولار را بر نمی‎تابد. و اینجاست که در آینده، فراوان سبزهای سکولار با او درین باب گفتگو خواهند کرد. بهر حال با این نظر شما بسیار موافقم که قیمومیت فکری و ولایتمداری نظری در جنبش اجتماعی ما چیز مطلوبی نیست و باید از آن پرهیز کرد و نقد کردن هم تناقضی با محترم شمردن ندارد.
بگذاریم هر کسی "پیشنهاد" خود را برای راهگشایی این بحران بدهد و در همه این پیشنهادها تعمق کنیم. فراوان دیده ایم نظری که در همان نگاه اول نامربوط می آمده است، چندان هم بیربط نبوده و گویا باید این را هم بپذیریم که الزاما یک راه درست برای رسیدن به هدف وجود ندارد. این نوع نگاه این حسن را دارد که بتوانیم کم هزینه ترین راه را انتخاب کنیم. کوتاه‎ترین راه الزاما بهترین راه نیست.
سه شنبه 23 اسفند 1390 01:02 ب.ظ
سومین ارسال، با امید اینکه به دست تان برسد:
با سلام به هم‎پرگاری عزیز.
و اما در باب خاتمی. من بعنوان یک سکولار و مخالف خشونت ورزی، تعلق خاطری به جنبش سبز دارم. از دیدگاه بسیاری و منجمله من، جنبش سبز بزرگترین ویژگی اش همین "تکثر" یست که در ان وجود دارد.
یک جنبش اجتماعی، ابعاد بسیار متنوعی دارد، یکی کار فرهنگی میکند، یکی کار سیاسی، یکی کار هنری و یکی کار علمی و پژوهشی و ...
حتی در کار سیاسی هم نیازمند تنوع و چندگانگی هستیم، اینکه همه بخواهند مسلحانه دست به اسلحه ببرند نه مطلوب است و نه ممکن؛ و اینکه همه بخواهند در احزاب، کار سیاسی بکنند یا بخواهند روزنامه نگاری نمایند هم بهمچنین.
درین جنبش اجتماعی، ما نیازمند نیروهایی هستیم که در قاعده اجتماع به حکومت فشار بیاورند ولی درست به همانقدر نیازمند نیروهای دیگری نیز هستیم که بتوانند با حکومت چانه بزنند. راه دیگری نیست. تنها راهی که در نبود این "چانه زنی" ها و آن فشارها باقی میماند خشونت ورزی و اقدانم مسلحانه است. و خاتمی و ما و خیال میکنم شما نیز دلتان نمیخواهد که خشونت در سراپای اجتماع جاری شود، چه این خشونت از حمله خارجی ناشی شود و یا از یک جنگ داخلی.
و یک سخن بسیار مهم: آزادی بسیار مهم است اما مهمترین نیست. "امنیت" از آنهم مهمتر است. ما باید بتوانیم جامعه را چنان به آزادی رهنمون شویم که به "امنیت" آن آسیبی نزنیم. آزادی از آن نوع افغانی و عراقی و لیبیای اش را نمیخواهیم چرا که در آنجاها امنیت را دادند و آزادی گرفتند. اما ما هر دو را میخواهیم. دیدگاه خاتمی هم حول و حوش همین ایده ها می‎گردد و حتی دیدگاه های میرحسین نیز.
سه شنبه 23 اسفند 1390 11:53 ق.ظ
سلام دوست من
علم جامعه شناسی میگه همه آدما یه جورایی برای همدیگه نقش بازی میكنن و تقربا هیچ كس اون خود واقعی اش نیست و آنچه را كه نشان میدهد با ذات وجودیش توافقی ندارند.
راسشتی از طریق وب یكی از دوستان خدمت رسیدم افتخار بدین ما هم در خدمت شما باشیم و از نقطه نظرات هم بهره ببریم.
وحید حلاجسلام دوست گرامی
از اشنایی با شما خوشوقتم و حتما در خدمتتون خواهم بود
سه شنبه 23 اسفند 1390 08:35 ق.ظ
حرفی ندارم در مورد ایشون بزنم وحید....
منم شوکه کردن......
هیچ جواب قانع کننده ای هنوز ازشون نخوندم....گویا گفتن آبروم در خطر بوده!!!
وحید حلاجمن دفاع آقای خاتمی بعد از رای دادنش رو خوندم؛ به شخصه می گم که اصلا قانع کننده نبود
سه شنبه 23 اسفند 1390 03:10 ق.ظ
نگاه کنید که در بدنه جامعه، مگر چند چون او داریم.؟ البته همه اینها دال بر بحث و نقد و گفتگو با او نمیشود که خود من مشکلم با او در آنجایی ست که حاکمیت غیر دینی و سکولار را بر نمیتابد. و اینجاست که در آینده فراوان سبزهای سکولار با او درین باب گفتگو خواهند کرد. بهر حال با این نظر شما بسیار موافقم که قیمومیت فکری و ولایتمداری نظری در جنبش اجتماعی ما چیز مطلوبی نیست و باید از آن پرهیز کرد، نقد کردن تناقضی با محترم شمردن ندارد.
وحید حلاجآقای خاتمی البته جایگاه اجتماعی رفیعی دارد و بسیاری، طرفدارش هستند اما به هر حال به نظر من در روز انتخابات حرکت اشتباهی هم از نظر سیاسی و هم از نظر اخلاقی - و مخصوصا از نظر اخلاقی- انجام داد
سه شنبه 23 اسفند 1390 03:09 ق.ظ
با سلام به همپرگاری عزیز.
و اما در باب خاتمی. من بعنوان یک سکولار و مخالف خشونت ورزی، تعلق خاطری به جنبش سبز دارم. از دیگاه بسیاری و منجمله من، جنبش سبز بزرگترین ویژگی اش همین "تکثر" یست که در ان است. یک جنبش اجتماعی، ابعاد بسیار متنوعی دارد، یکی کار فرهنگی میکند، یکی کار سیاسی، یکی کار هنری و یکی کار علمی و پژوهشی و ...
حتی در کار سیاسی هم نیازمند تنوع و چندگانگی هستیم، اینکه همه بخواهند مسلحانه دست به اسلحه ببرند نه مطلوب است و نه ممکن. اما درین جنبش اجتماعی، ما نیازمند نیروهایی هستیم که در قاعده اجتماع به حکومت فشار بیاورند ولی درست به همانقدر نیازمند نیروهای دیگری نیز هستیم که بتوانند با حکومت چانه بزنند. راه دیگری نیست. تنها راهی که در نبود این "چانه زنی" ها باقی میماند خشونت ورزی و اقدانم مسلحانه است. و خاتمی و ما و خیال میکنم شما نیز دلتان نمیخواهد که خشونت در سراپای اجتماع جاری شود. و یک سخن بسیار مهم: آزادی بسیار مهم است اما مهمترین نیست. "امنیت" از آنهم مهمتر است. ما باید بتوانیم جامعه را چنان به آزادی رهنمون شویم که به "امنیت" آن آسیبی نزنیم. آزادی از آن نوع افغانی و عراقی و لیبیای اش را نمیخواهیم چرا که در آنجاها امنیت را دادند و آزادی را گرفتند. ما اما هر دو را میخواهیم. دیدگاه خاتمی هم حول و حوش همین ایده ها میگردد و حتی دیدگاه های میرحسین. و همچنانکه گفتم در "کار گلاب و گل، حکم ازلی این بود" که تقسیم کار باید صورت بگیرد و هر کسی آن کاری را بکند که بدان باورمند است و در آن تواناست، اینها روزها و جوی هایی هستند که اگر همه راهی شوند میتوانند دریایی بسازند. و نخواهیم که همه مانند هم بیاندیشند و مانند هم مبارزه کنند.
و از همه اینها گذشته، تدبیر و تدبر در سیاست حکم می کند که نیروهاتان را فزونی دهید و نه اینکه دستس دستی از آن بکاهید، کسی مانند "خاتمی" را باید به هر قیمتی جذب کرد و خوشحال بود که همراهی چون او را داریم نه اینکه مانند برخی جوانان خام به طردش بنشینیم.
وحید حلاجسلام دوست عزیزم
1- به دلایلی معتقدم جنبش سبزی در حال حاضر وجود ندارد. جنبش سبز پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و بر حول محور " حق رای" زاده شد و پس از حصر موسوی و کروبی تقریبا از بین رفت 2- تعریف شما از جنبش سبز را نمی دانم ولی به نظرم این که هر حرکت اعتراضی را و یا مخالفت با سیاست های حاکم را اعم از حرکت سیاسی، یا هنری، فرهنگی یا علمی پژوهشی، جنبش سبز بنامیم البته نیازمند دلیل است. مگر این که تعریف شما از جنبش سبز برابر با هر نوع حرکت اعتراضی باشد - که البته من با این تعریف مخالفم 3- من با عمل آقای خاتمی مخالفم و از زاویه اخلاقی هم عمل ایشان را نقد می کنم. تمام توجیهاتی که اقای خاتمی پس از رای دادن انجام داد، کاملا مصنوعی و گول زننده بود. از شواهد بر می اید که اقای خاتمی تا دقایق آخر هم تصمیم به رای دادن نداشت از این رو که از تهران خارج شده بود و به روستایی دورافتاده رفته بود. آقای خاتمی اگر می خواست رای دهد و توجیهاتی اینگونه بتراشد می توانست کاملا شفاف و صادقانه در روزهای پیش از انتخابات بگوید که من در روز انتخابات رای خواهم داد ولی ایشان با کلمات بازی کرد و این تلقی را به وجود اورد که رای نخواهد داد 5- شاید رفتار آقای خاتمی از نظر سیاسی درست باشد( که به نظرم از نظر سیاسی هم اشتباه کرد و وارد بازی دوسر باخت شد) اما به هر حال آقای خاتمی از نظر اخلاقی شکست خورد ظاهرا از مهمترین شروط اخلاق سیاسی شفاف عمل کردن و صادق بودن است که اقای خاتمی در این عمل نه شفاف عمل کرد و نه با بدنه اجتماعی طرفدار خویش صادق بود
سه شنبه 23 اسفند 1390 01:08 ق.ظ
ببخش جناب حلاج. من امروز صبح یک پیام بلند بالا گذاشتم براتون در باره خاتمی. اما انگار نرسیده که تاییدش کنید. اگر نرسیده لطفا خبرم کنید تا دوباره براتون بفرستمش
وحید حلاجسلام متاسفانه من چیزی ندیدم لطف می کنید اگه دوباره بفرستید. ممنون
دوشنبه 22 اسفند 1390 02:42 ب.ظ
سلام وحید
وبلاگم را گل گرفتم...و خداحافظی كردم
خیلی دوستت دارم و هرگز فراموشت نمیكنم
امیدوارم تو زندگی موفق باشی و زیباترین ها روكشف كنی
برای همیشه خداحافظ
وحید حلاجکجا می خوای بری مجید؟ بمون و محکم سر مواضعت وایسا... تو از دوستان وبلاگ نویسی هستی که خیلی دوستت دارم گرچه خیلی وقتا از تعریف کردنات حرص می خورم ولی اگه بری دلم برای همه چی تنگ می شه حتی برای همون هندونه هایی که زیر بغلم می گذاری
دوشنبه 22 اسفند 1390 10:46 ق.ظ
سلام وحید خومون(خودمان)
متاسفانه در بین كسانی كه خودشان را به اصطلاح اصلاح طلب میدانند و به دموكراسی قائلند حرف ها و نگاه هایی میبینم كه بسیار زشت متحجرانه و نابخردانه است..
میگن مرگ بر دیكتاتور ولی خودشان عینن دیكتاتورند-مثلن در دشتستان بوشهر
كاندیدای اصلاح طلب 33به چهل و6 نتیجه انتخابات را به كاندیدای اصولگرا واگذار كرد..دوستی كه ادعای روشنفكری داشت میگفت كسانی كه به موسوی(اصولگرا) رای داده اند احمق هستند! چرا میبایستی به فلان رای دهند؟(این یعنی نظر فقط نظر من)
دیگر آنكه ایشان غالبن متعبد هستند.البته به جای ولی فقیه مثلن به خاتمی به عنوان شخص یا به بی بی سی به عنوان رسانه و یا... استناد میكنند و آنوقت اسم خودشتان راگذاشته اند "آزاد"+ه یا روشن+فكر
من رای دادم چون میبایستی فرد نالایقی رو از كار بركنار میكردیم.مگر نه آنكه منافع ملی را باید از تامین منافع منطقه ای پی گرفت..وقتی مردم شهر و رستای من با رای من با شرایط خوبی مواجه میشود چرا رای ندهم.وقتی نامزدی هست كه میتواند حرف مردم مرا بزند چرا رای ندهم؟پس رای دادم و شرایط سایر نقاط كشور را باید مردم همان جا تصمیم بگیرند.شرایط منطقه ها با هم متفاوت است پس نبایستی نسخه یكسان پیچید

به نظر من آنهایی كه قائل به دموكراسی و آزادی بیان هستند برای رشد نبایستی متعبد باشند.
ولی متاسفانه شرایط تعبدی بر روح فرهنگی ما حاكم است و اصلاح طلبان هم چنیند و به جای آنكه خاتمی را هماهنگ كننده بدانند او را فراتر ولیدر میدانند تنها یك دلیل سخنم هم جملاتی است كه خودتان هم شاهد آورده اید.....مانند خاتمی حتمن میداند!!
و چون متعبدند رای خاتمی برایشان شكست است. برایشان مهم است.برایش تحلیل می نویسند
بنظر من هیچ سیاستمداری ارزش دفاع كردن ندارد تازه اگر كسی پیدا شود ارزش تعبد ندارد
راستی وحید به بولاگم سر نزدی؟یا اگر زدی نظر ندادی؟
وحید حلاجامیدوارم که حالا که رفتی رای دادی وضع ایران بهتر بشه و حداقل نتیجه رای دادنت رو ببینی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.