تبلیغات
پرگار - خدایا به سلامت دارش
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : وحید حلاج
مصطفی ملکیان، سخت بیمار است. امروز با طنینی دردمند به دشواری از شدت و عمق بیماری خود می گفت. می گفت خیلی خیلی حالم بد است. تاب گفت و گوی بیشتر نداشت. بغض بی قراری در گلویم شکل گرفت و تنها جملاتی که به شتاب می توانستم بگویم این بود: خیلی خیلی دوستتان دارم و میخواهم به شما بگویم که باعث شدید من و خیلی های دیگر از رنج هایمان کاسته شود و زندگی اصیل تر و معنایافته تری را داشته باشیم. از اینکه حضور و وجود دارید خوشحالم و آرزو دارم دیر بپایید. گفت تماس گرفتم تا بخواهم برایم دعا کنید.

در جایی گفته بود که دو چیز در زندگی شیرین کامش می کند: یافتن و مواجه شدن با حقایق و دانسته هایی در دو ساحت روانشناسی و اخلاق و دیگری کاستن از رنج های آدمیان (تقریر حقیقت و تقلیل مرارت). گفتم شاید مجالی دیگر برای گفتن این حرفها نباشد؛ پس گفتم که حضور و وجودشان باعث شده که من و خیلی های دیگر از رنج هایمان کاسته شود. شاید این تنها کاری بود که از دستان خالی من بر می آمد.

چشم روزگار انسان هایی به قدر و قیمت ملکیان به ندرت دیده است. مردی که با انسان و برای انسان می گرید. مردی که تمام وجهه ی همت خود را در این می داند که بکوشد آدمی در این سرای سپنج، خوش تر (از جهت روانشناختی) و خوب تر (از جهت اخلاقی) زندگی کند. در پایان هر گفت و گو از صمیم جان می گفت: خوب و خوش باشید! چرا که به باور او خوبیِ اخلاقی مقدم بر خوشی روانشناختی است و در مواضع تعارض و ناسازگاری، انسان آرمانی، خوشی زندگی را فدای خوبی زندگی می کند.

سالها صبر بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

... ملکیان جزء کم حاشیه ترین روشنفکران معاصر است. ژرفای معنوی او، مانع شده که با حاشیه سازی و ماجراجویی در پی آوازه و شهرتی بر آید. زندگی او نمونه ی بارزی از یک زندگی تمام عیار، آزموده و اصیل است. همچنان که در یکی از گفت و گوهای خصوصی خود گفته بود با اینکه در دوره ی کارشناسی که مهندسی مکانیک در تبریز می خواند نفر اول کلاس بود، اما سر در گرو دغدغه های جدی تر نهاد و مهندسی را نیمه کاره رها کرد. در مقطع کارشناس ارشد فلسفه، پایان نامه را ننوشت و بی اعتنایی رندانه ی خود را به مدرک و مدرک گرایی نشان داد. در بیشتر آثار فرهنگی با اینکه می توانست کتاب های فراوان و پر حجمی منتشر کند بیشتر به دستگیری از محققان و مترجمان پرداخت و در آثار بسیاری به عنوان ویراستار یا استاد مشاور و راهنمای اثر حضور پیدا کرد. آنچه برایش مهم بود نه جلوه کردن نام و آوازه اش، بلکه رشد فرهنگی و تولید اثر ارزنده ی فرهنگی بود.

... من به نظرم می رسد اگر دوستانی که به نوعی خود را وامدار مصطفی ملکیان می دانند، تماسی با دفتر کار ایشان داشته باشند و پیام کوتاهی در دستگاه پیغامگیر تلفن مبنی بر قدرشناسی و همدردی ابراز کنند، چه بسا این عمل، نسیم دلاویز و خنکی باشد که حتا اگر شده برای لحظاتی، غبار اندوه و درد را از سینه ی این بزرگ بزداید.

من با زبان اشک اینک...

آیا شما به خواهش من پی نمی برید؟

مصطفی ملکیان در گفت و گو با همه ی دوستان از ایشان تقاضای دعا داشته اند.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سخنان فوق به نقل از وبلاگیکی از دوستداران استاد آورده شده است از دوستانی که "پرگار" را می خوانند اگر کسی خواست می توانم شماره دفتر استاد را در اختیارش بگذارم تا سخنی بگوید و از رنجی بکاهد.

به شخصه بسیار مدیون این استاد عزیز هستم اگر بخواهم تنها و تنها یک نفر را نام ببرم که در زندگی من و نوع نگاهم به جهان تاثیر گذاشت بدون شک آن شخص مصطفی ملکیان خواهد بود. مردی که همانطور که می اندیشید و باور داشت زندگی می کرد زندگی به راستی اخلاقی و عقلانی و معنوی؛ یادم هست دوستی تعریف می کرد که به واسطه ای شنیده بود که استاد در روز همایش دین و مدرنیته که در حسینیه ارشاد و در سال 86 برگزار شد، با این که از عقلانیت و نقد دین و نقد روشنفکران دینی گفت اما بر سر نماز قنوت هایی طولانی داشت و دعایش بر سر نماز بسیار بود. 

در همان همایش بود که نخستین بار استاد را از نزدیک دیدم و سخنانش را شنیدم و مجذوب استواری سخن و پیراستگی اندیشه اش شدم. از آن روز به بعد هر چه از ملکیان به دستم می رسید با اشتیاق می خواندم و می دیدم و می شنیدم و سیراب نمی شدم از این آب آبی زلال مسرت بخش. 

می دانستم که استاد از بیماری رنج می برد و ظاهرا بیماری ایشان هم بیماری میگرن بود و دردهای جانکاهی که گه گاه می برد اما ظاهرا این بار بیماری شدیدتر است و دردش بیشتر؛ از خداوند متعال سلامتی این استاد عزیز را که حقی بس بزرگ بر گردن من و بسیاری شبیه به من دارد خواستارم و امیدوارم که همچنان بزید و بیندیشد و سخن بگوید و بنویسد و سلامت باشد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 23 تیر 1391 08:27 ب.ظ
آیا ممکن است مارااز حال کنونی ایشان باخبر کنید؟ممنون می شویم.
وحید حلاجطبق گفته های دوستی که چند روز پیش گفتگوی تلفنی با ایشان داشت؛ حال روحی اشان چندان مساعد نیست و دچار افسردگی هستند و البته التماس دعا دارند
چهارشنبه 21 تیر 1391 05:47 ب.ظ
hamon1389@gamil.com
سپاس
چهارشنبه 14 تیر 1391 12:59 ب.ظ
لطفا شماره ذفتر ایشان را اعلام کنید من بسیاری ز داشته های فکری خود را مدیون ایشانم و وطیفه تماس دارم
وحید حلاجلطفا ایمیل بدید تا بهتون بگم
پنجشنبه 11 خرداد 1391 10:57 ب.ظ
مدتها بود به پرگار سر نزده بودم و امروز با خواندن این متن بی اختیار اشک بر گونه هایم جاری ...خدایا به سلامت دارش:(
وحید حلاجانگار که حالشون بهتر شده خدا رو شکر
یکشنبه 7 خرداد 1391 09:09 ب.ظ
سلام برادر
ما هم همه امتحان داریم و به همین مناسبت جلسه رو تا یک ماه تعطیل کرده ایم
ما رم دعوت کن
وحید حلاجبه روی چشم
یکشنبه 7 خرداد 1391 07:02 ب.ظ
قسمت سیزدهم سرگذشت
یاد انحراف
یکشنبه 7 خرداد 1391 01:18 ق.ظ
سلام
قسمت سیزدهم سرگذشت
یاد انحراف
گفتن از گفتنی های محفل ها
یا حق
وحید حلاجسلام خدمت می رسم
شنبه 6 خرداد 1391 11:37 ب.ظ
واقعا متاثر شدم از شنیدن این خبر.....
من اولین بار با استاد در همایش عقلانیت و معنویت در اوایل سال 89 آشنا شدم.
اون روز کلاس آمار مهندسی داشتم، مهدی به من گفت که یک سخنرانی می برمت که لذت فوقا العاده ای ببری.... به اتفاق دو تن دیگر 4 نفره از شمسی پور اومیدیم سالن همایش های دانشکده علوم سیاسی .. اون روز اتفاقاً تولد یکی از دوستانمون که در اون همایش هم حضور داشت بود... هیچ وقت یادم نمیره که برگشت به مهدی گفت: "این بهترین هدیه ای بود که تو روز تولدم بهم دادی...."
و شروعی برای شناخت ما با استاد ملکیان
انشاء الله که وضعیت جسمانی ایشان هر چه زودتر بهبود یابد.
وحید حلاجاتفاقا من هم توی اون همایش شرکت کرده بودم، یادم هست سخنرانی استاد که درباره عقلانیت و معنویت گفت و لذت بردم از این همه سخن دقیق و مستدل
جمعه 5 خرداد 1391 11:18 ب.ظ
بسیار حیرت زده شدم از دیدن این سایت!
متشکرم!!!
وحید حلاجچرا حیرت زده؟
خواهش می کنم
جمعه 5 خرداد 1391 07:56 ب.ظ
میشه لطف کنین و به من بگید اگر اولین با بخواهیم نوشته های ایشونو بخونیم کدوم کتابشون بهتره؟
ممنون
وحید حلاجخیلی سیر مشخصی نداره اما به نظرم کتاب "راهی به رهایی" رو بخونید بهتر باشه یا اگه خواستید می تونید به سایت نیلوفر www.neeloofar.org برید و چند تا از مقاله هاشون رو که این سایت گذاشته بخونید؛ باز اگه جایی به مشکل خوردین خوشحال می شم بتونم کاری انجام بدم
جمعه 5 خرداد 1391 01:50 ق.ظ
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش.
پنجشنبه 4 خرداد 1391 07:32 ب.ظ
آمین
چهارشنبه 3 خرداد 1391 12:13 ب.ظ
سلام آقای حلاج عزیز
آنگونه که بنده اطلاع دارم ، حال ایشان بهتر است. به هر رو برای تداوم سلامتی ایشان که با دلی دردمند و نالان ، گوشهایمان را به پیغام الهی آشنا کرده اند و جگرهای سوخته مان را آب داده اند ، دعا می کنیم:

خدایا مطربان را انگبین ده / برای ضرب، دست آهنین ده
چو دست و پای، وقف عشق کردند / تو همشان دست و پای راستین ده
چو پرکردند گوش ما ز پیغام/ توشان صد چشم بخت شاه بین ده
کبوتروار نالانند در عشق / توشان از لطف خود برج حصین ده
ز مدح و آفرینت هوش‌ها را / چو خوش کردند، همشان آفرین ده
جگرها را ز نغمه آب دادند / ز کوثرشان تو هم ماء معین ده... - مولانا
وحید حلاجسلام آقای روحی عزیز
ممنون از لطفتون از تذکرتون هم ممنونم و به نظرم حق با شماست
چهارشنبه 3 خرداد 1391 12:23 ق.ظ
سلام
بنده به واسطه ی حضرتعالی با ایشون آشنا شدم.امیدوارم نظر لطف پروردگار شامل ایشون و دوستادانشون بشه.
وحید حلاجسلام
خوشحالم که واسطه این آشنایی بودم؛ انشاءالله
سه شنبه 2 خرداد 1391 09:33 ب.ظ
ان شاء الله به یاری خداوند هرچه زودتر در سلامتی کامل به سر ببرند شماره دفترایشان رو هم اگر امکان دارد در وبتان بگذارید . راستی این عبارتتون پایین کلمه پرگار (دویدن در پی آواز حقیقت ) فوق العاده است.
وحید حلاجراستش نمی دونم مجاز هستم یا نه که شماره ایشون رو به طور عمومی بذارم ولی اگر خواستید می تونم خصوصی عرض کنم؛ در باره این جمله هم لازمه بگم که این جمله، تیتر یکی از مصاحبه های چاپ شده آقای ملکیان در کتاب "مشتاقی و مهجوری" هست و البته به نظر منم فوق العاده است
سه شنبه 2 خرداد 1391 09:21 ب.ظ
خیلی ناراحتم.کاش می تونستم یه گپ دوستانه باهاش داشته باشم.
خدا کنه به این زودی ما رو تنها نذاره.
من به شخصه خیلی مدیونشم.

وحید حلاجمن هم امیدوارم
سه شنبه 2 خرداد 1391 08:23 ب.ظ
سلام. انشا الله سلامتی شون رو بدست بیارن.
لطف کنین اسم ناشر این 4 کتابی که معرفی کردین رو هم بنویسین ممنون میشم.
وحید حلاجسلام
انتشارات نگاه معاصر
سه شنبه 2 خرداد 1391 06:06 ب.ظ
حافظ گشودم
این آمد:
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده ی دلدار بیار
دعای دوستان تأثیر کرده
استاد حالشان خیلی بهتر شده
من از نزدیکان این را شنیده ام
ولی باز دعا کنیم دعا برای سلامتی استاد ملکیان که همه عاشقانه او را دوست داریم نیاز است
ممنون از شما آقا وحید
وحید حلاجاز این که حالشون بهتر شده واقعا خوشحالم، وظیفه بود
سه شنبه 2 خرداد 1391 04:13 ب.ظ
اگر ما بخواهیم بچه مونو با یک کسی که شاگرد اول یا تیزهوش بوده مقایسه بکنیم به فرزندمون جفا کردیم.بنابراین باید از فرزندمون به اندازه توان و ظرفیتش انتظار داشته باشیم.
این نکته خیلی مهمه که ما ره اورد سعی بچه هامونو بپذیریم. بچه 5ساله ما می خواد ظرف دوغ رو بگیره و سر سفره ی مهمانی بذاره،بهش می گیم: تو نمی تونی، ولش کن! دوغ هارو می ریزی و آبروم میره! و اگر هم به دستش بدیم و دوغ هارو هم بریزه ، می گیم:دیدی گفتم که نمی تونی! دیگه لازم نیست چیزی از من بگیری! اما راه سوم اینه که ظرف دوغ رو به دستش بدیم و البته گوشه ی اونو هم خودمون بگیریم، و به این صورت اونچه که برای بچه امون میسره ، ازش بپذیریم.
وحید حلاجممنون از لطفتون
سه شنبه 2 خرداد 1391 02:39 ب.ظ
سلام
از همین وبلاگ با نام این بزرگوار آشنا شدم و بعد از او و درباره او بسیار خواندم
وقتی كه میخواندم كه كسانی از مردم نزد او میرفته و با او دردو دل میكردند و نهایتن با هم اشك میریخته اند،دچار حیرت میشدم و اشك میریختم كه چنین انسانی را چرا من درك نمیكنم،چرا تلاش نمیكنم چنین انسانی را بفهمم و چرا تلاش نمیكنم به این اندازه انسان شوم.و واقعن دیدن اینگونه انسان های پاك و مهربان است كه به روزگار من گرمی و روشنایی میبخشد و امید من را برای انسان و انسان تر شدن، پررنگ میكند
نمی دانم چرا.ولی همیشه برای فهم و وصف چنین مرمانی كم می آورم.هنوز برایم سئوال است كه چرا
شهید چمران لبنان را بر آمریكا و خرمشهر را بر وزارت خانه ها ترجیح داد
هنوز برایم سئوال است كه چرا باید ملكیان با مثل منی به گفت و گو بنشیند، درد و دلم را بشنود و اشك همدردی بریزد
از ته دل آرزو میكنم و دعا میكنم و از خدا میخواهم كه حال ایشان بهبود یابد تا این چراغ،و بقول شریعتی این "شمع" در این روزگار ظلمانی،با گرما و نورش ما را از جهل و از بی معنویتی برهاند
اللهم اشفع كل مریض،یا الله
وحید حلاجسلام آقا مجید خوشحالم که این وبلاگ واسطه اشنایی شده اما یه نکته بگم و این که ظاهرا رفتارهای معروف ما طوری شده که رفتارهایی مثل همون هایی که مثال زدی ( رفتار چمران یا ملکیان) برامون تعجب بر انگیز و سوال بر انگیزه امیدوارم فرهنگ رفتاری ما طوری بشه که اتفاقا این رفتارها برامون عادی بشه و نه عدم شفقت، و بی اخلاقی، سنگدلی و ...
سه شنبه 2 خرداد 1391 09:11 ق.ظ
دنیا بی وفاست....
سلام وحید.....
به خانومت سلام گرم منو و همچنین تبریکمو برسون.....خوش بخت بشید
وحید حلاجسلام شیدا خوبی؟
چه عجب از این طرفا؟ چشم حتما می رسونم؛ ممنون از لطفت
دوشنبه 1 خرداد 1391 10:57 ب.ظ
سلام
میشه یکم بیشتر از ایشون بگین؟از فکرشون وعقایدشون و راه تماس با هاشون و دیدنشون....
امیدوارم زود خوب بشن!
وحید حلاجسلام
مصطفی ملکیان از روشنفکران معاصر هستند که زمانی جزء روشنفکران دینی محسوب می شدند اما اندک اندک از نحله روشنفکران دینی فاصله گرفت البته ایشان را نمی توان جزء روشنفکران عرفی هم به حساب آورد شاید ایشون از روشنفکران عرفی خرد خودبنیاد را وام گرفته و از روشنفکران دینی معنویت را؛ پروژه ایشون "عقلانیت و معنویت" نام داره و حدود دوازده سال از ارائه این نظریه می گذره از ایشون 4 کتاب به نام های "راهی به رهایی" "مشتاقی و مهجوری" "مهر ماندگار" و "حدیث آرزومندی" تا به حال به عنوان تالیف به چاپ رسیده ( البته مهر ماندگار هم دارای مقاله های تالیفیه و هم ترجمه ای ) و بسیاری کتاب به عنوان ترجمه و بسیار بیشتر کتاب به عنوان ویراستار؛ کسانی که با ایشون از نزدیک برخورد داشتند ایشون رو به غایت اخلاقی توصیف می کنند و فردی عمیقا انسان دوست که از رنج انسان ها رنج می بره و تمام تلاشش اینه که بتونه از رنج انسان ها کم کنه
دوشنبه 1 خرداد 1391 07:51 ب.ظ
سلام
تنش به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازكش آزردۀ گزند مباد
ملكیان به من آموخت كه از خردورزی تنها راه رهایی ما از حماقت‌های پیرامونی است. او خود آموزگار خردورزی است. خداوند جان و خرد، نگهبانش باد.
وحید حلاجامیدوارم که ایشون همچنان بمانند و سلامت باشند
دوشنبه 1 خرداد 1391 04:46 ب.ظ
سلام
منم تو وبلاگ یکی از دوستان خوندمش و واقعا هم ناراحت شدم
تا حالا با ایشون مستقیم رودر رو نشدم ولی با مقام علمی ایشون اشنا هستم
سلامتی ایشونو از خداوند متعال خواستارم
وحید حلاجانشاءالله
دوشنبه 1 خرداد 1391 01:14 ب.ظ
سلام ،
خدا شفا بده ..
وحید حلاجانشاءالله
دوشنبه 1 خرداد 1391 07:54 ق.ظ
سلام شماره دفترایشان رو برام بفرستید لطفاbehnia14_110@yahoo.com
وحید حلاجبله حتما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.