تبلیغات
پرگار - آواز حقیقت
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 7 خرداد 1391 :: نویسنده : وحید حلاج

گفت: چه کتابی می خواندی؟

گفتم: کتاب " حدیث حاضر و غایب؛ مقالاتی در باب الهیات غیبت" نوشته آرش نراقی

گفت: نمی دانستم به مباحث غیبت علاقه داری

گفتم: این کتاب ارتباطی به غیبت امام زمان یا به طور کلی اینطور مسائل ندارد

گفت: اصلا به این طور مسائل علاقه داری؟

گفتم: زمانی زیاد علاقه داشتم ولی به مرور کمتر شد

گفت: چرا؟

گفتم: خب من عقیده ندارم که جانم، مالم، نفس کشیدنم، خوردنم، خوابیدنم،ازدواج کردنم، و ... برای امام زمان است

گفت: اما به نظر من هم درست است؛ تمام اینها که گفتی برای خداست نه امام

گفتم: حتی برای خدا هم نیست؛ برای حقیقت و حق هست. ما چون خدا را حق می دانیم می گوئیم که برای خداست. 

گفت: می گوئی: " زندگی من برای حقیقت است و ما حقیقت را خدا می دانیم"

گفتم: برای من سه ارزش اصلی وجود دارد: حقیقت، عدالت و اخلاق

گفت: اولی و دومی یعنی عین خدا؛ پس برای تو دو چیز اصلی وجود خواهد داشت: خدا و اخلاقیات

... گفتم: من تمام تلاشم این است که به حقیقت برسم و هیچ وقت هم به یقین نخواهم گفت که به حقیقت رسیدم؛ من "دویدن در پی آواز حقیقت " را دوست دارم

گفت: امیدوارم روزی به حقیقت برسی

گفتم: نمیرسم؛ مطمئن باش

گفت: منظورت از حقیقت چیست؟

گفتم: هر چیزی که به واقع هست؛ ... توانائی ما انسان ها محدود است و هر چیزی را با عینک خودمان می بینیم و بنا بر این نمی توانیم به حقیقت برسیم؛ ولی باید تمام تلاشمان را بکنیم تا هر چه بیشتر به آن نزدیک شویم


پی نوشت: متن ویرایش شده گفت و گوی ناتمام من با عزیزی بود که چند ساعتی پیش در گرفت.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 4 آذر 1392 11:19 ق.ظ
دروود
همه ادیان،مكتب های فكری و عقیدتی و ایدئولوژیك ادعا می كنند به حقیقت رسیده و پیروان خود را به حقیقت می رسانند.این درحالی است كه حقیقت واحد است و هر كدام از آنها راههای متفاوتی نشان می دهند كه بیشتر در تضاد با هم است.پس رسیدن به حقیقت وسیله خوبی است برای اغوای بشر.پس بهتر است برای دریافت معرفت راه دیگری برگزینیم و آن اینكه معرفت خود را بر شناخت واقعیت به جای حقیقت بنا نهیم.واقعیت رخدادهای عینی،قابل اثبات و مستند هستند.پشتیبان دریافت واقعیت علم است.علوم اگر هم خطا كنندمراكز متنوع علوم مانند دانشگاه های معتبر این خطاها را اصلاح می كنند.
وحید حلاجسلام
دیدگاهتون جالب و قابل تامله البته
شنبه 7 مرداد 1391 11:19 ق.ظ
سلام و درود.
حتمن این جمله رو شنید که میگه.
آنگاه که می پنداری به حق رسیده ای بدان که به انحطاط رسیده ای.
توب این دنیا نباید دنبال حق گشت . باید پی راهی باشیم برای خودمون و فقط خودمون. پراگمتتیسم یا همون مسوله ی نگاه یا همین چیزهایی که مصفا می گه.
پنجشنبه 18 خرداد 1391 03:08 ب.ظ
موافقم باهاتون
جمعه 12 خرداد 1391 12:57 ب.ظ
جالب بود.
جمعه 12 خرداد 1391 12:56 ب.ظ
سلام من این جمله( كه به یقین نمی شه گفت كه به حقیقت رسیده ایم)را می پسندم.
با مطلبی تحت عنوان سفر عقل در خدمت شما هستیم.
وحید حلاجسلام
چشم خدمت می رسم
چهارشنبه 10 خرداد 1391 09:11 ق.ظ
سلام دوباره آقا وحید
یه سوالی
شما با اندیشه های آقای محمد جعفر مصفی آشنا هستید؟
نویسنده كتاب معروف تفكر زائد
از این جهت می پرسم كه به معنایی با این پست شما بی ارتباط نیست
ایشان اعتقاد دارد هر چه رنج و مشكلات داریم از این است كه دنیا را با همین عینك می بینیم
ولب كلامشان این است كه ما باید مواجهه عینی با دنیا داشته باشیم
وحید حلاجسلام نه متاسفانه با افکار و نوشته های ایشون اشنائی ندارم
چهارشنبه 10 خرداد 1391 09:09 ق.ظ
سلام آقا وحید جمله جالبی دراین گفتگو بود كه نظر من را جلب كرد
«برای حقیقت و حق هست. ما چون خدا را حق می دانیم می گوئیم که برای خداست. »
من تصور می كنم در مباحث كلامی ما هم مشابه این اندیشه شما مطرح است
اگر می گوییم حسن و قبح عقلی است و نه شرعی
در واقع معتقد نیستم هر چه آن خسرو كند شیرین است و بلكه مفاهیم مقدس هم ذیل اخلاق و عقلانیت باید تعریف شوند نه ورای انها تا از خرافه پرستی و عقیده پرستی در امان بمانیم
گفتگوی خیلی جالبی بوده
ابعاد و نكات دیگری هم مطرح است
مثلا من شخصا یك سوال داشتم
اینكه دویدن در پی آواز حقیقت به چه لوازم معرفت شناختی و روان شناختی دارد
چگونه می توان این عینكی كه بر وجودمان است و دنیا را با آن عینك می بینیم را طوری سامان دهی كنیم كه واقعیت را بهتر ببینیم
وحید حلاجسلام دوست عزیزم، آقا وحید گرامی
تذکر شما در باب حسن و قبح عقلی و شرعی بسیار بجا بود؛ درباره نکته ای هم که مطرح کردید راستش رای منسجمی درباره لوازم معرفت شناختی و روان شناختی "دویدن در پی اواز حقیقت " ندارم و در حال حاضر توانائی منسجم کردن آن را هم در خودم نمی بینم اما درباره جمله اخر که گفتید " چگونه می توان این عینكی كه بر وجودمان است و دنیا را با آن عینك می بینیم را طوری سامان دهی كنیم كه واقعیت را بهتر ببینیم" به نظرم باید میان محدودیت های تغییر پذیر و محدودیت تغییر ناپذیر انسان ها فرق گذاشت برخی از محدودیت ها جزء ساختار انسان هاست مثلا میزان قد؛ وزن؛ جرم؛ قدرت ادراکات حسی؛ قدرت پردازش مغز ( ذهن)، موقعیت مکانی، موقعیت زمانی وووو در این مورد خب کاری از دست ما ساخته نیست و نمی توانیم این محدودیت ها را کناز بزنیم اما برخی از محدودیت ها تغییر پذیر است مثلا میزان پیش داوری، زبانی که به آن تکلم می کنیم و می فهمیم، گستردگی پیش فرض ها؛ سوگیری های مختلف؛ تعصبات ووو در این موارد سعی بسیار باید داشته باشیم تا بتوانیم این محدودیت ها و موانع را کمتر کنیم اما این که به چه وسیله ای و با چه لوازم معرفت شناختی و روانشناختی؟ همانطور که گفتم در حال حاضر رای منسجمی ندارم
سه شنبه 9 خرداد 1391 09:17 ب.ظ
من جای تو بودم بیشتر با این "عزیز" صحبت میکردم و بیشتر از نظراتش استفاده میکردم چون از همین 2-3 جملش معلومه چه آدم خوش فکر و دارای معرفت و با اطلاعاتی هست قدرشو بدون تو این دوره زمونه اینجور آدما خییییییلی کم اند!
وحید حلاجبله حتما همینطوره البته بحثمون با این "عزیز " نیمه کاره موند و امیدوارم که ادامه پیدا که و به نتایج خوبی برسه
سه شنبه 9 خرداد 1391 06:59 ب.ظ
از "ان ارید الا الاصلاح..."رسیدی به "دویدن در پی آواز حقیقت"
مشوش می شوم
وقتی استاد
یارای گفتن می دانمش
می رمد
و ملتهب تر میشوم
وقتی میشنوم
باید در پی آوازی دوید
كه هیچگاه فراچنگ
نمی آید
-سلام وحیدجون،از جمله "حتی برای خدا هم نیست؛ برای حقیقت و حق هست. ما چون خدا را حق می دانیم می گوئیم که برای خداست" برداشت كردم كه اگر خدا در دایره حق نگنجد،پس خدا را كنار میگزاری.
و برداشت دیگر، مقدم داشتن شناخت عقلی بر شناخت غیر عقلی
یعنی نشستن در سنت مدرینته و آنگاه نقد دین.
یعنی در اصطكاك دین و عقل آنچه را كه آنچه را كه محل نزاع است،به نفع عقل كنار گذاشتن
وحید حلاجسلام مجید جان
این که از "ان ارید الا الاصلاح" به "دویدن در پی آواز حقیقت" رسیدم نمی دونم چقدر درست باشه ولی خب من هنوز هم به "ان ارید الا الاصلاح" معتقدم و اون وقتی که وبلاگ رو ساختم به "دویدن در پی اواز حقیقت" باور داشتم البته می پذیرم که درجات اهمیت این دو در طول زمان متفاوت شده برام؛ --- خب طبق تعریفی که من از خدا دارم حتما خدا مقارن با حقیقته؛ اصلا بذار اینجوری بریم جلو: ما از خدا اطاعت می کنیم دیگه؛ خب حالا فرض کن این خدا حق نبود و مطابق عدالت رفتار نمی کرد اون وقت ما چرا باید از خدا اطاعت می کردیم وقتی که به نادرستی و ناراستی فرمان می داد؟ فرض می کنیم به خاطر قدرتش مجبور می شدیم این کار رو بکنیم اما ایا واقعا این اطاعت کردن ارزشمند هم بود؟ من البته شناخت عقلی رو در حوزه هایی که عقل شانیت ورود و داوری داره مقدم می دونم اما خب در حوزه هایی که عقل شانیت ورود و یا داوری نداره قضیه صورت دیگری به خودش می گیره اجمالا می گم که در این زمینه تا حدود زیادی با استاد ملکیان هم رأیم
سه شنبه 9 خرداد 1391 04:55 ب.ظ
منم میخوام ریش و سبیل نداشتمو دربست بسپرم دست کانت ولی آخه خود کانت برای اینکه اینگونه خرابمون کند خیلی واقعیات رو پذیرفت، نپذیرفت؟ تازه کانت هم که مثل خیلیای دیگه صرفا براساس قرارداد وجود نومن و ساختاردستگاه شناختی رو نپذیرفت او واقعا یک رئالیست است هم درمحدوده اصل پذیرش نومن هم درمحدوده پدیدارها.
بعدش : میشه منظورتون از موجودیت زبانی تعریف رو دقیقتربیان کنید.
وحید حلاجمنظورم از موجودیت زبانی اه بخوام بازش کنم: ببینید زبان ابزاریه برای ارتباط برقرار کردن میان انسان ها اما ایا زبان موجودیتی خارج از دایره انسان ها داره یا این که برساخته انسانیه؟ از طرف دیگه آیا زبان ارزش ذاتی داره یا ارزش کارکردی؟ به نظر من زبان اولا: برساخته انسانیه و دوما ارزش کارکردی داره و بنابر این در حوزه زبان ما حقیقت به اون معنایی که در حوزه موجودات بیرونی و مستقل ( اعم از مادی و غیر مادی ) نداریم بلکه در حوزه زبان؛ حقیقت ( اگه بشه اصلا در این مورد لفظ حقیقت رو به کار برد) به معنای سربلند بیرون آمدن از کارکرد اون هست. در مورد بحث اخیر و تعریف من از حقیقت؛ مسلما من حقیقت رو اینطور "تعریف" کردم و این ارتباطی به مستقلات بیرونی نداره
سه شنبه 9 خرداد 1391 12:18 ب.ظ
حقیقت = قشنگ گفتی كه به یقین نمی شه گفت كه به حقیقت رسیده ایم..
همیشه ما همه چیز را با دید خودمان و افكار خودمان می سنجیم ، پس این نمی تواند حقیقت محض باشد؛
وحید حلاجمرسی سید جان البته محدودیت های ساختاری آدم ها مانع رسیدن به حقیقت محض می شه
سه شنبه 9 خرداد 1391 09:26 ق.ظ
سلام
مکالمه ی خوبی بوده مختصر و مفید

من فکر میکنم شما دوست دارید از مقام و منظر فلسفی به حقیقت دست یابید برای همین است که حتی خدا را هم به خاطر همین حق و حقیقت میخواهید این بسیار هم زیباست
در طول زندگی خودم همواره انسانهایی دیده ام که خداباوری متدینین او را قانع نمیتواند بکند و از طرفی هم به یقین عقلی نرسیده اند اینچنین افرادی که جویای حقیقت هستن اگر نگویم غالبا میگویم در برخی موارد به اخلاق و عدالت و..... سعی میکنند که پایبند باشند
بنابراین به کانت هم من حق میدم که از اخلاق به مابعدالطبیعه و متافیزیک میرسه

اخلاق و عدالت در واقع دو مقوله ای هستند که فیلسوف راحت و فطرتا حکم به ضرورت انها و حقیقت انها میکند
مطلب شما همان چیزی بود که در تفکرات شبه فلسفی خود من نیز بارها به ان رسیده ام........ و معتقدم
و از این بابت بسیار خوشحالم.
وحید حلاجسلام مرسی دوست عزیزم
از تحلیل خوبت ممنونم و خوشحالم که باهات هم رأیم
سه شنبه 9 خرداد 1391 06:30 ق.ظ
شاید خیلی شگفت انگیز باشه که منم دارم الان همین کتابو میخونم و یک مکالمه ای هم به همین صورت(البته با دید خودم و نه به این عمیقی)اخیرا با فردی داشتم!
برای من خیلی جالب و شیرین بود...
وحید حلاجواقعا؟ خیلی جالب و خوشحال کننده بود برای من هم (:
سه شنبه 9 خرداد 1391 12:03 ق.ظ
وحید جون چرا اینقده خودتو اذیت می کنی
ولایتمدار باش!!
چیز دیگه نمی خواد
راحتم زندگی می کنی
وحید حلاجD:
دوشنبه 8 خرداد 1391 11:45 ب.ظ
وحید جان باید بگم که برای حرفی که می زنم استدلال محکم ندارم.
فقط می خواستم بگم که من اعتفاد دارم که در زندگی به غیر از حقیقت خواهی و عدالت خواهی فضیلت دیگه هم به نام زیبایی طلبی باید وجود داشته باشه.فکر می کنم این زیبایی خواهی خوشی(مربوط به ساحت روانشناختی و احساسی انسان) زندگی رو در پی میاره.خلاصه اینکه اگه توانایی درک زیبایی ها رو داشته باشیم(که اغلب ما فاقد این توانایی هستیم) زندگی لذت بخشتر میشه.
امید وارم که من رو ببخشی که نتونستم برای حرفم ادله محکم بیارم.من بی هیچ ادعایی فقط اعتقادم رو که مربوط به زندگی شخصی خودمه گفتم.
امیدوارم برای بقیه دوستان خالی از لطف نبوده باشه و فایده ای در اون بوده باشه.
وحید حلاجمرسی سجاد جان حرفات قابل تامل بود و به نظرم جا داره که بیشتر درباره اش گفتگو بشه
دوشنبه 8 خرداد 1391 11:25 ب.ظ
حقیقت = هر چیزی که به واقع هست.
اینکه حقیقت اینست و غیراین نیست یک حقیقتی است قطعا.اینکه ارزش سه تاست و لاغیر حقیقتی است قطعا. حالا که من به این حقیقت رسیدم ازکجا معلوم به بقیه حقایق نرسم!؟
وحید حلاجخب " حقیقت = هر چیزی که به واقع هست." ؛ تعریفه تعریف یک موجودیت زبانی داره و خود انسان ها به اون شکل می دن و بنابراین جنسش با اونایی که گفتم فرق می کنه ؛ "اینکه ارزش سه تاست " هم عقیده منه و من هم تعصبی روی این ندارم بلکه حاضرم درباره اش گفتگو کنم و اگه اشتباه بود دست بردارم؛ اما این که چرا من می گم به حقایق نمی تونیم برسیم بر مبنای تفکیک کانت هست: کانت میان نومن ( پدیده ) و فنومن ( پدیدار) تفکیک گذاشت و گفت ما فقط پدیدار ها رو حس می کنیم و نمی تونیم بفهمیم که پدیده ها در واقع چه هستند و این به خاطر محدودیت های ذهن آدمیه
دوشنبه 8 خرداد 1391 11:38 ق.ظ
جانم، مالم، نفس کشیدنم، خوردنم، خوابیدنم
همه برای حق است .
وای آقای حلاج کاشکی این همه معرفت و آگاهی که شما نسبت به جهان دارید ما هم داشتیم.
خوش به حالتون.
وحید حلاجشما همیشه من رو شرمنده می کنید خانم محمدی؛ ولی باور کنید معرفت و آگاهی من درباره جهان بسیار بسیار بسیار ناچیزه
دوشنبه 8 خرداد 1391 11:34 ق.ظ
من تمام تلاشم این است که به حقیقت برسم و هیچ وقت هم به یقین نخواهم گفت که به حقیقت رسیدم؛ من "دویدن در پی آواز حقیقت " را دوست دارم.
فوق العاده بود عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییی.
من "دویدن در پی آواز حقیقت " را دوست دارم.

دوشنبه 8 خرداد 1391 08:31 ق.ظ
چقدر این روزها آدمهایی شبیه به خودمان میبینیم روزگاری برای من هم بعضی چیزا مهم بلکه اهم بود واکنون میبینم چشمها را باید شست جور دیگر باید دید چیزهایی خیلی مهم تر هم در دنیا وجود دارند.
وحید حلاجبا شما موافقم و فکر می کنم که نسل ما نسبت به نسل های پیشین بیشتر درگیر این طور مسائل است
یکشنبه 7 خرداد 1391 10:58 ب.ظ
مثل همیشه زیبا بود.
من اعتقاد دارم که توی ارزش هامون زیبایی رو هم باید اضافه کنیم.
البته هرچند زیبایی خواهی با احساسات ما درگیره و نمیشه چندان در رابطه با زیبایی به صورت منطقی صحبت کرد.اما حتی اگه درک زیبایی شناختیمون هم ضعیف باشه،من اعتقاد دارم که با تمرین باید اون رو تقویت کنیم.
وحید حلاجمرسی سجاد جان
ایکاش بیشتر توضیح می دادی منظورتو؛ من نتونستم بفهمم که چرا زیبایی شناسی رو باید دخالت داد و اگر بخوایم دخالت بدیم چجوری باید این کار رو بکنیم
یکشنبه 7 خرداد 1391 08:34 ب.ظ
سلام دوست عزیز

مطلب جالب و خوندنی ای نوشتی ...
لذت بردم ...

راستی ...

" وبلاگ روزگار ما (حکایت دغدغه های یک مدیر) " با یه مطلب جدید فرهنگی - سیاسی بروز شده ...

خوندنش خالی از لطف نیست ...

نظرتو هم حتماً بهم بگو !...

لطفاً شرکت در نظرسنجی هم فراموش نشه !...

قبلاً ممنوم از لطف و زحمتت ...

تندرست و پیروز باشی .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.