تبلیغات
پرگار - ما هممون مثل همیم
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 7 تیر 1391 :: نویسنده : وحید حلاج

1) دیروز با همسرم کنار یک نان فانتزی فروشی که بستنی هم می فروخت ایستادیم و قرار شد که بستنی بگیریم ( از همین بستنی های قیفی که کنار خیابان می فروشند ) من رفتم داخل فروشگاه و فیش گرفتم تا بستنی بگیریم. مسئول آن قسمت نبود، چند ثانیه ای صبر کردیم تا آمد. وقتی آمد ؛ تا مسئول بستنی فروش را دیدم رویم را برگرداندم و به همسرم گفتم که تو بستنی را بگیر. وقتی برگشت به او گفتم که مسئول بستنی فروشی از همکلاسی های دوران دبیرستانم بود و نمی خواستم که چشم در چشم بیفتیم. نمی دانم که دقیقا چرا این کار را کردم ولی تقریبا ناخودآگاه بود. گفت که به نظرت اشکالی دارد که کسی این شغل را داشته باشد یا اشکالی دارد که کسی شغلی شبیه به این داشته باشد؟ با او هم نظر بودم و به نظرم هیچ اشکالی نداشت. 

2) یادم هست که استاد جغرافیای اقتصادیمان تعریف می کرد که در دوران دانشجوئیش در فرانسه؛ خانمی بود که با ماشین جمع آوری زباله می آمد و زباله ها را جمع می کرد. ظاهرا سلام و علیکی هم با هم داشتند. گویا شبی در یک مرکز تفریحی استاد ما همان خانم را می بیند که سوار بر یک ماشین مدل بالا به آن مرکز تفریحی آمده و مانند دیگران به تفریح و شادی مشغول شده و انگار نه انگار که مسئول جمع آوری زباله است و اصلا هم از شغل خودش شرم نداشت  و ظاهرا دیگران هم دیدگاه بدی نسبت به شغلش نداشتند و شغل او را مانند هر شغل دیگری نگاه می کردند و می پذیرفتند.

3) فیلم نارنجی پوش را چند وقت پیش در سینما دیدم. راستش از کل فیلم چندان خوشم نیامد ولی نکته جالبی در فیلم بود و آن این که عکاسی، عاشق شغل " آشغالی" می شود و لباس ماموران شهرداری را به تن می کند و مانند آن ها زندگی می کند و سعی می کند که نگاه اطرافیانش را به "جایگاه" های شغلی عوض کند و عارش نباشد که لباس نارنجی به تن کند و جاروی زباله روبی به دست بگیرد.


پی نوشت:  تیتر مطلب بریده ای بود از ترانه "تقاب" از سیاوش قمیشی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 29 تیر 1391 04:13 ب.ظ
درود.
در مودر بند 3-فیلم نارنجی پوش.
با کلیت مطلب عنوان شده موافقم، اینکه شغل عار نیست. اما در مورد فیلم شما گفتید از کل فیلم خوشتون نیومده ولی در ادامه کل داستان فیلم رو تعریف کردید. یعنی تناقض.
دوم: من فکر میکنم تو ایران کلا گیرنده ها خوب عمل نمی کنند. و گرنه سترگی فیلم آخر مهرجویی رو درک می کردند. شاید پیام کلی فیلم ترس از جامعه ای که به همه چیز عادت می کنه، به هر آشغالی، و آشغال فقط این خرت و پرت های ملموس و مریی دور و برمون نیستند و بلکه آشغال های واقعی دقیقن همون چیزهایی هستند که دیده نمیشن. امری ذهنی و مربوط به اندیشه.
و اینکه آدم ها رو با موقعیتی که توش هستند می سنجنند و نه بر مبنای آنچه هستندیک از همون آشغالهای انتزاعیه.
http://manaslesevomiha.mihanblog.com
یکشنبه 18 تیر 1391 05:18 ب.ظ
doroste mohem nagshhaei ast ke be ohde migirim.
یکشنبه 11 تیر 1391 10:44 ب.ظ
بسیااااااااااااااارعالی
یکشنبه 11 تیر 1391 08:38 ب.ظ
خب آدمها رو با شغلشون قضاوت میکنن بدبختی.....
یکشنبه 11 تیر 1391 01:49 ب.ظ
به قول خودمان، کار است، عار که نیست. مخصوصا در این اوضاع قاریشمیش
جمعه 9 تیر 1391 11:27 ق.ظ
همین که رفتی ونخواستی چشم تو چشم بشید یعنی نخواستی اون از شغلش شرمنده دوستش بشه واین ناخود اگاه این حس رو منتقل میکنه که اون شغل مناسب نیست .بگذریم اما مردم تحمل میکنند اگه پست ریاست جمهوری حذف بشه ولی شورش میکنن اگه بستنی فروشی حذف شه
پنجشنبه 8 تیر 1391 10:10 ب.ظ
این به فرهنگ ما برمی‌گرده که بد و خوب داریم توی کارا. گاهی تو یه واکنش آنی که قبلا هم بهش فکر نکردیک ممکنه این کارو بکنیم اما اگه از قبل و به تازگس کلی دربارش فکر کرده باشیم شاید یه جورایی باهاش کنار بیایم
به هر حال تو ایران یه چیزیو کاملا بهش باور دارم و اونم اینه که هرکی دوس داره بالاتر باشه تو ناخودآگاه و دیگران تحقیر شن. یعنی یه چیزی داشته باشه که به بقیه بگه ببین تو چیزی بارت نیست و این تو ناخودآگاه خیلی از ماها نقش بسته حتی اگه بر اساس تربیت خانوادگی ازش استفاده نکنیم یه جایی خودشو بروز میده
پنجشنبه 8 تیر 1391 01:24 ب.ظ
سلام دوست عزیز
اره ما هممون مثل همیم ولی شما نظر خودتون رو به طور واضع بیان نکردین.
رستگار باشین
وحید حلاجسلام
نظر خودم هم اینه که هر شغلی که بتونه برای خود شخص یا برای جامعه مفید باشه ارزشمنده و هیچ شغلی نباید مورد ارزش داوری قرار بگیره ( منظورم از ارزش داوری، خوب یا بد بودن اون شغله و این که شخص مطابق با شغلش حیثیت اجتماعی پیدا کنه )
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر