تبلیغات
پرگار - هر که در این دیر مقرب تر است...
 
درباره وبلاگ


پرگار را خاصیتی است که ضربه نخست را محکم و قاطع وارد می کند تا تغییری در کاغذ ایجاد نموده و سوراخی بگشاید اما پس از آن دیگر پیشرفتی نمی نماید و به دور خود خط می کشد. مانند بسیاری از حرکات انقلابی که در ابتدا بسیار محکم و سریع صورت می گیرند اما پس از آن در جا زده و دیگر پیشرفت و اصلاحی در خود راه نمی دهند. نام این وبلاگ را پرگار گذاشتم تا یادم بماند مانند پرگار نباشم که فقط به دور خود دایره بکشم.

مدیر وبلاگ : وحید حلاج
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرگار
دویدن در پی آواز حقیقت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 16 مرداد 1391 :: نویسنده : وحید حلاج

یکم: 

این روزها مشغول خواندن کتاب " تاریخ تفکر مسیحی " اثر تونی لین استاد دانشگاه الهیات لندن هستم. حسن این کتاب نسبت به دیگر کتاب های این حوزه در این است که کتاب توسط یک الهی دان مسیحی نوشته شده و توسط مترجمی مسیحی به نام روبرت آسریان به فارسی برگردانده شده است. بنابراین می توان اطمینان داشت که مطالب کتاب دست اول است و با نگرش یک ذهن مسیحی نوشته شده است و در کتاب از پانویس های بعضا آزاردهنده مترجمین مسلمان خبری نیست. این کتاب بیشتر به تفکرات و منازعات فکری می پردازد و نمی توان توقع داشت که تاریخ مسیحیت را به طور کلی را در آن دید. نقطه ضعف مهم کتاب به نظر من این است که نزاع های فکری را در بستر تاریخیشان بررسی نکرده و به شرایط تاریخی و اجتماعی ای که متفکران مسیحی در آن پرورش یافته اند تقریبا هیچ اشاره ای نمی کند. با این همه نکته ای که به نظرم جالب آمد و سعی دارم به آن اشاره کنم نوع نزاع های فکری است. تمام متفکران این کتاب در بستر مسیحیت رشد یافته اند و همه آن ها به نحوی از انحا به عیسی مسیح و حتی به الوهیت او ایمان دارند. با این حال کمتر تحمل اندیشه مخالف خود را دارند و به راحتی یکدیگر را تکفیر و یا لعن می کنند. 

برای خواننده ای که بیرون از این فضا قرار گرفته نوع نزاع ها شاید سطحی و حتی مبتذل بیاید مثلا در قرن پنجم دو عالم مسحی به نام نسطوریوس ( اسقف قسطنطنیه) و سیریل ( اسقف اسکندریه ) زندگی می کردند. نسطوریوس عقیده داشت که عیسی نخست انسان بوده است و سپس کلمه ( حالت الوهی ) در او وارد شده است ولی سیریل عقیده داشت که " عیسی مسیح انسانی نبود که کلمه خدا در او ساکن شده باشد، بلکه او کلمه خدا بود که جسم گشته بود" همین اختلاف مو جب شد که سیریل نسطوریوس را لعن کند و از تلاش فراوان برای نشان دادن باطل بودن تفکر نسطوریوس دریغ نورزد. از این نوع نزاع ها در این کتاب فراوان است و همین نزاع ها باعث تشکیل شوراهای مختلف کلیسایی می شد که جمعی از اسقفان گرد هم می آمدند و رای به برتری تفکر یک اسقف و گمراهی اسقف دیگر می دادند.

دوم:

دیروز صبح سر سفره سحری نشسته بودیم و رادیو در حال پخش فرازهایی از مناجات امیرالمومنین به زبان حاج منصور ارضی بود. مادرم می گفت من با باقی کارهای حاج منصور کاری ندارم ولی همین مدل دعا خواندنش باعث می شود که گناهکار باشد و اجری نداشته باشد. راست می گفت، مسجد ارک با خانه ما چندان فاصله ندارد و شب ها صدای بلند حاج منصور آسایش را از اهالی محل می گیرد و نمی گذارد خواب راحتی داشته باشند. مادرم می گفت که همسایگان به مسئولین ارک گفتند و حتی شکایت هم کردند اما به جایی نرسید و همچنان صدای بلند حاج منصور و بلندگوهای بسیار مسجد ارک،  آسایش را از اهالی محل می گیرد

سوم:

تازگی ها به این فکر می کنم که دین چه قابلیتی برای مومنان به وجود می آورد که آنان خودشان را "حق" ببینند و دیگران را باطل بشمارند و از لعن و نفرین و آزار و اذیت آن ها دریغ نکنند. تا جایی که من اطلاع دارم منابع دست اول دینی آزار و اذیت دیگر مردم و حتی لعن و نفرین کردنشان را توصیه و تجویز نکرده بلکه مذموم می شمارند ولی تاریخ ادیان مختلف نشان می دهد که مومنان و عالمان ادیان به راحتی حکم به آزار و اذیت و تکفیر و رجم و اعدام و نفی بلد و چه و چه می دهند. به نظرم می رسد مومنان هر چه در عبادت کوشا تر باشند خطر کبر و غرور آن ها را بیشتر در بر می گیرد آنان می اندیشند که نزد خداوند محبوبترند و بنابراین اهمیت انسان ها و رضایتمندی آن ها نزدشان کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود. برای آنان دیگر مهم نیست که انسان های دیگر هم حق حیات، حق داشتن عقیده، حق آسایش و و و دارند آنان چون خود را نزدیک پروردگار می یابند و نزدیک تر به قدرتی که ورای قدرت بشری است حس می کنند طبعا خودشان را بر سبیل حق می بینند و دیگران را به راه باطل و البته باطل یا باید به راه راست بیاید یا به جزای خویش برسد. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 مرداد 1391 01:35 ق.ظ
سلام
وحید حلاجعلیک السلام (:
سه شنبه 24 مرداد 1391 02:18 ب.ظ
سلام
این روزها از دست آدمهایی كه در زمره ی بند3قرار می گیرند بدجوری شاكی ام.انگار خدا نعوذ بالله اسباب سودجویی بعضی هاست و قرآن هم محض گل روی خودشان نازل شده كه هر آیه ای را هر جور خواستند تفسیر كنند و به نفع خودشان استفاده كنند.
وحید حلاجسلام
کاملا با شما همنظرم
سه شنبه 24 مرداد 1391 12:29 ق.ظ
سلام
نکته ای درمورد دوم: داشتم با دوستم درمورد همین موضوع بحث می کردم که یادم آمد ساختمان های اطراف مسجد ارک همگی اداری هستند نه مسکونی مثل ساختمان قوه قضاییه و ساختمان مخابرات. حداقل چند سال پیش که به آنجا رفته بودم اینگونه بود. یعنی صدای بلندگوها از این شعاع هم تجاوز می کند؟ قدری دور از انتظار است.
وحید حلاجسلام
بلندگوهای مسجد ارک آنقدر زیاد هست و صدایشان آنقدر بلند هست که به محله هاس مسکونی اطراف برسد
شنبه 21 مرداد 1391 10:12 ب.ظ
مجید من که هیچ وقت نفهمیدم تو حرفات به چه نتیجه ای میخوای برسی، اندفعه هم نفهمیدم
شنبه 21 مرداد 1391 06:54 ب.ظ
البته بنظرمن نهایتن فعالیت روشنفکران در شاخه های مختلف خود میتواند به تکثر بیانجامد. اما برام همیشه سئواله که چرا آدم ها و حداقلش ایرانی ها به رادیکال عمل کردن علاقه دارن!و از لحاظ آکادمیک سعی میکنند تحقیقاتشون مقبول دنیا باشه و ن در سطح درک مردم!اگر شما میگویید دانشمند یا عالمی نمیتونه خودش و وقتش رو برای مردم هزینه کنه.اون موقع میشه گفت فلانی عالم و دانشمند است اما نمیتوان گفت روشنفکر..اونچه که تو ذهن من به روشنفکر معنا میده جمع شدنش با مردمه و دغدغه های اونها
شاید ما در به کاربردن عنوان روشنفکر گشاده دستیم و یا اصولن کج دستیم!؟
خوشحالم باز شاهد دیالوگ شیرین دوستان موافق هستم..
انشاالله روزی شور و هیجان نوشتن و خواندن و بحث کردن در دایره پرگارنشینان در افتد و همچون بلبل سحر خوان خواب از خواب زدگان برباید
وحید حلاجخب من با تعریف تو از روشنفکر و نقش اجتماعی اون موافقم اما نتونستم منظورت رو نسبت با تکثرگرایی بفهمم مجید جان
شنبه 21 مرداد 1391 11:45 ق.ظ
ما چاکریم

کامنت من اصلن از باب تذکر نبود، حرف خودتو یکم بازش کردم

به گمانم در تحلیل علل گرایش متدینان به انحصارگرایی ، یکی از عوامل موثر، بستر فرهنگیه که دینی خاص در اون ظهور میکنه، فرهنگ ایرانی اعم از دینی و غیردینی، انحصارگراست پیش از اینکه دینی واردش بشه و این انحصارگرایی در دینداری رو تشدید می کنه. عوامل دیگه ای هم هستن مثل غلبه 34 ساله قرائت انحصارگرایانه حکومتی از دین اسلام و ...

من که رفتم از عالم وبلاگ ولی تا میتونی مطالبت رو ببر به سمت تکثر فرهنگی، سیاسی، دینی و ... چیزی که روشنفکران ما، چه دینی و چه غیردینی، حقش رو ادا نکردن، یکی رفت سراغ وحی و یکی شد مرید ویتگنشتاین، یکی همه ش از اخلاق جهانی گفت، اون یکی تا رسید آمریکا یاد حقوق همجنس گراها افتاد و ... بنویس، حتمن کمکی میشه برای تغییر نگاه مردم
وحید حلاجبه روی چشم آقا میلاد ولی من دوست دارم دوباره وبلاگت رو پر رونق ببینم
جمعه 20 مرداد 1391 03:49 ب.ظ
سلام وجید جان... با اینکه توبه کرده بودم دیگه به وبلاگا سر نزنم، ولی میگن صدبار توبه شکستی بازا...

از حاج منصور عرضی(!!) و طولی که بگذریم ... میخوام بگم مورد سوم از دو حیث قابل بررسیه، یکی بحث حقانیت و دیگری اخلاقی
بحث حقانیت مربوط به نزاع تکثرگرایی، انحصارگرایی و شمول گراییه. اگر در این نزاع بشه کفه ترازو رو به سمت تکثرگرایی یا شمول گرایی به پایین کشید، فرد مومن برای سایر مومنان هم حقوقی رو قائل میشه و این میتونه تاثیر خوبی بر حیث اخلاقی داشته باشه
در حالت بعدی میشه گفت حتی اگر فرد از نظر اعتقادی، انحصارگرا باشه اما از نظر اخلاقی دارای کمالاتی باشه اون حیث آزار و اذیت کمتر دیده میشه
به گقته متکلمان و فیلسوفان دین، هیچ دینی تمایلی به پذیرش سایر ادیان نداره به معنای تکثرگرایی، در نتیجه این متون مقدس ادیان هستند که توهم انحصارگرایی رو برای مومنان خودشون ایجاد می کنن. مومنان انحصارگرا هم علی العموم احساس تشبه به خدا می کنند و وارد عمل شده و قس علی هذا
وحید حلاجسلااااام آقا میلاد گل
خوشحالم که دوباره اینجا می بینمت... از تذکرت ممنونم با این همه ظاهرا اکثر دینداران انحصار گرا هستند تا شمول گرا یا تکثر گرا
جمعه 20 مرداد 1391 07:48 ق.ظ
انگار این خاصیت مذهب كه مستبد، روزها و شب های عزاداری اگر شما جزو دسته ی عزادار نباشی بلاتكلیفی چون هیچ راهی برای گذراندن وقت نداری تمام راه های تفریح حداقل در جغرافیای محل سكونت من بسته اس شاید بیان این مساله در نگاه اول خنده دار به نظر بیاد اما تكلیف آنهایی كه نمی خواهند مذهبی باشند روشن نیست این باید بودن دینداری من رو فرسوده كرده مثل باید پخش شدن صدای اذان همه چی در این تفكر قطعی شده خیلی عجیب !!
وحید حلاجخب البته این برمی گرده به رابطه بین مذهب و حکومت و این که آیا دموکراسی باید باشه یا تئوکراسی و ظرایف مربوط به اون
پنجشنبه 19 مرداد 1391 10:03 ب.ظ
سلام
من شنیدم که غیر از اذان نباید صای بلندی از مسجد بیاد طوری که همسایه های مسجدو اذیت کنه

گفته بودید"به نظرم می رسد مومنان هر چه در عبادت کوشا تر باشند خطر کبر و غرور آن ها را بیشتر در بر می گیرد"
البته خطر کبر و غرور بیشتر میشه اما این به معنی مجوز گرفتن مومنان نیست که فهم اونها از کلام و مقصود خدا درسته و بقیه اشتباه می کنن
وحید حلاجحتما همینطوره که شما می گید اما حرف من اینه که "دین" این قابلیت رو در اختیار افراد قرار می ده
پنجشنبه 19 مرداد 1391 04:06 ب.ظ
سلام مجدد!
اول باید بگم که اصلا انتظار نداشتم انقدر جبهه بگیرید. چرا انقدر خشن؟! در اینکه خدا ملاک در اختیار ما قرار داده شکی نیست و در اینکه مردم آزاری هم گناهه ایضا. ولی در این که با اینکار اجری نداره اصلا انصاف نیست که ما قضاوت کنیم. خدا قبل از این که عادل باشه رحیمه... بعدشم اگر به کامنت من دقیق تر توجه می کردید متوجه می شدید که من فعل شما یا مادرتون رو زیر سوال نبردم فقط پرسیدم چه طور با اینهمه صراحت چنین حکمی صادر می کنید. من نه گفتم کار شما درسته نه گفتم غلطه و اساسا هم قضاوت کار بدی نیست منتها باید قضاوت به جا و درست باشه و االبته تا قسمتیش که به ما مربوط می شه...
وحید حلاجسلام
چیزی که من از "گناه" و "اجر" می فهمم یعنی این که این دو تا در تقابل هم هستند و نمی شه هم گناهکار بود و هم ماجور. ظاهرا شما با این که حاج منصور مردم ازاری کرده و مردم آزاری هم گناه هست و فقط این مسئله می مونه که آیا هم گناهکاره و هم ماجور؟ ظاهرا تعاریف ما با م فرق می کنند
چهارشنبه 18 مرداد 1391 04:00 ب.ظ
سلام
نماز و روزه هاتون قبول
اول: چون کتاب رو نخوندم نظری ندارم.
دوم: من نمی دونم واقعا چطور شما یا مادرتون با این صراحت اظهار می کنید که حاج منصور گناهکاره و اجری نداره؟؟؟!!! من نه از مریدان ایشون هستم نه از مخالفین. فقط این رو می دونم که ما حق نداریم بر کرسی قضاوت بنشینیم و بگیم فلانی به این دلیل گناهکار است و فلانی به دلیل مثلا افطاری دادنش رستگار است... مشکل خیلی از ماها اینه که به جای خدا حکم می دیم و اعمال افراد رو از نگاه انسانی و حقیر خودمون ارزیابی می کنیم. به نظر من تصمیم همه اینها با خداست و ما حق نداریم پا فراتر بذاریم. بعدشم این مشکل فقط خاص مسجد ارک نیست. ما تو خیلی جاهای عزاداریمون می لنگیم همین که مثلا با دسته های بلند عزاداری امام حسین مسیر خیابونها مسدود می شه و الله اعلم که نفرین کسی پشت اینها نباشه. کلا توی دین و مکتبمون رعایت حقوق دیگران خیلی سفارش شده منتها متاسفانه توجهی بهش نمی شه.
سوم: در این مورد باهاتون موافقم. انگار که هرکس مهر مسلمانیت بر شناسنامه دارد عاقبت به خیر است و همه ی کارهایش فی سبیل الله است و مورد قبول. و اجازه دارد بر مسند عتاب و خطاب بنشیند و فتوا صادر کند و دیگران را مرتد بنامد. چرا؟ چون آنها به احکام دین پایبند نیستند. فراموش کرده ایم که دین ما بیش از احکام به اخلاق توجه دارد. انقدر که پیرامون خوش خلقی و مردم داری و فقیر نوازی سفارش شده شاید که پیرامون نجس و پاکی نشده باشد. در این که مومنان بیشتر در کمین کبر هستند باید بگم که متاسفانه هرکس مختصر رشد عقلی را در خود می بیند گویا نسبت به اطرافش علامه دهر شده و فراموش می کند که همه اینها که برجانش ریخته شده اگرچه که تاحدودی حاصل تلاش خودش است اما دراصل گوشه ای از علم لایتناهی پروردگار است که اگر مشیت خدا نبود بر ذهن و فکر دیگری فرود می آمد. انشالله که هرچه داناتر می شویم بیشتر به جهل خود پی ببریم و تسلیم غرور که از بدترین آفات است نشویم.
یاد بگیریم علی گونه زندگی کنیم.
در این شبهای عزیز شدیدا التماس دعا.
وحید حلاجسلام
ممنونم همچنین برای شما
جواب دوم: ببینید دنیا اینقدر بی در و پیکر نیست که نشه درباره چیزی قضاوت کرد خداوند ملاک در اختیار ما قرار داده همینطور طبق اصول اخلاقی می شه قضاوت کرد وقتی صدای بلند بلندگوها آسایش رو از مردم می گیره اسم این کار می شه گناه کاری غیر اخلاقیه؛ مهم هم نیست این کار رو حاج منصور کرده باشه یا X یا Y ؛ با این حساب کسایی که با علم و کتل و دسته راه می افتن تو خیابون یا کسایی که سینی شربت می گیرن دستشون و ترافیک ایجاد می کنند به اندازه مزاحمتی که ایجاد می کنند گناهکارن--- از طرف دیگه شما با همین ملاک خودت محکوم میشی به این دلیل که کامنت شما ناظر به این هست که من و مادرم با قضاوت کردن کار اشتباهی انجام دادیم خب من همین رو به شما بر می گردونم که شما به چه حقی درباره کار من و مادرم قضاوت می کنی و جای خدا می شینی؟ می بینی دوست من ! استدلال شما می لنگه
التماس دعای متقابل
چهارشنبه 18 مرداد 1391 10:23 ق.ظ
با سلام به وحید عزیز
من فکر می کنم که این متکبران و علو خواهانند که گاهی دین را پله می کنند و گاهی بی دینی را، و خدا آخرت را از آن خاضعان میداند:
" تلک الدار الآخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا" (قصص،83)
وگر نه ایمان حقیقی، قلب مومن را طوری تربیت می کند که هیچ کس را نبیند مگر اینکه او را بهتر از خود بداند، چرا که از گناهان خود خبر دارد و از گناهان دیگری نه؛ و اگر گناهی از او به چشم ببیند حرف علی (ع) در گوش جانش می پیچد که فرمود: اگر گناهی از شخصی دیدی مباد که فردا به او به چشم گنهکار بنگری، شاید که او شب هنگام توبه کرده باشد و تو ندانی !
و آخرالامر اگر کسی را دید که در گنهکاری آشکار هر روزه غرق است، باید بترسد که شاید آن بنده، بواسطه کاری خالصانه در خفا، آنچنان محبوب خدا شده باشد که روزی دستش را بگیرد و همان روز شیطان آنچنان خود او را بر زمین زند که برنخیزد. چه کسی از عاقبت امور خبر دارد؟ وانگهی ایمان به او میگوید: آنکه ظاهری غیر دینی از او می بینی، محصول امکانات و محیطی است که او را پرورده و شاید آنچه تو می کنی نسبت به آن چه از نعمت داشته ای، خیلی کمتر از آن باشد که او.
کس چه می داند در این بحر عمیق
سنگریزه قرب دارد یا عقیق
وحید حلاجسلام هادی جان
راستش به نظر من هم مومن واقعی باید از این صفات رذل مبرا باشه ولی مسئله اینجاست که دین بستر این کار رو فراهم می کنه یعنی قابلیت فراوانی در دین هست که مجال برای کبر و غرور و تکفیر و لعن و رجم و و و می ده
چهارشنبه 18 مرداد 1391 12:01 ق.ظ
سلامی مجدد
وحید نوشتی "نقطه ضعف مهم کتاب به نظر من این است که نزاع های فکری را در بستر تاریخیشان بررسی نکرده و به شرایط تاریخی و اجتماعی ای که متفکران مسیحی در آن پرورش یافته اند تقریبا هیچ اشاره ای نمی کند" وحید جان از فلسفه تحلیلی به فلسفه قاره ای رو آورده ای آیا؟!
راجع به بقیه پست هم نظری ندارم كه این سخن حدیث هر دم ماست.
اما نظری كه همراه همیشگی داده اند و اشتراك یا مخالفتش با تولی و تبری محل توجه است
وحید حلاجسلام
نه هنوزم به سنت تحلیلی پای بندم ( البته بیشتر به عنوان روش و نه موضوع) ولی به نظرم می شه قضایا رو با توجه به بشتر تاریخیشون دید و با روش تحلیلی بررسی کرد
سه شنبه 17 مرداد 1391 03:07 ب.ظ
سلام آقا وحید
نماز و روزه هاتون قبول
1)به نظر من در غرب خیلی نزاع های جالبی شکل گرفته واقعا چه پیش فرضهای روان شناختی داشتند که این طور مباحث را پیش می کشیدند خدا می داند
مثلا یکی از نزاع ها که آقای ملکیان اشاره می کردند این بود که بر سر این بحث کرده اند که از سوراخ یک سوزن چند تا فرشته رد می شود
و جالب اینکه پاسگال هم وارد این نزاع شده بوده و نظر داده بوده
2)خدا به داد این حاجی برسد نمی دونستم مسجد ارگ این طور باعث اذیت همسایه ها می شه
راستی آقا وحید کی می خوای شیرینی ازدواجتو بدی ؟
وحید حلاجسلام آقا وحید گل
lممنون برای شما هم همینطور والله هر وقت سعادت دیدار دست بده شیرینی هم می دم (:
سه شنبه 17 مرداد 1391 11:53 ق.ظ
از نوشته ها و نوشتن تان لذت بردم. دربارۀ سوم: دین حتی تا آنجا پیش می رود که حق کشتن دیگران را به راحتی و با آسودگی خاطر به مومنان می دهد. حکم صاب النبی برای هر مسلمانی اجرای قتل است.
وحید حلاجسلام
ممنونم مجید عزیز
دوشنبه 16 مرداد 1391 11:58 ب.ظ
سلام علیکم
من با این نوشته ات موافقم،اینکه آدمها هرچی به ظاهر مذهبی تر میشن بیشتر این حق رو برا خودشون قایل میشن که درباره درستی یا نادرستی باورهای دینی دیگران قضاوت کنن و یا براحتی دیگران رو لعن و نفرین میکنن!
اما اینکه دین"لعن و نفرین"کردن رو مذموم بشماره شک دارم ،تو بعضی از آیات قران خداوند صریحا لعنت میفرسته یا توی نهج البلاغه بارها بارها عبارت"لعنة الله"استفاده شده و یا محبوبترین زیارت شیعیان "زیارت عاشورا"که از اول تا آخر لعن و تفرینه ،با این وجود من همیشه برسر دو راهی نفرین کردن قرار دارم از یه طرف موقع لعن کردن از کلمات سنگین و با انرژی منفی زیاد استفاده میشه که از لحاظ روحی نه تنها حال آدم روبهتر نمیکنه که شاید بدتر هم کنه و از طرف دیگه تو منابع دینی به راحتی از نفرین کردن استفاده میکنن!
وحید حلاجسلام بر همراه همیشگی
راستش نکته ای که به نظرم می رسه اینه که لعن و نفرین هایی که در برخی آیات و مناجات ها وجود داره مربوط به داشتن عقاید مخالف نیست بلکه مربوط به اقدام عملی و ظلم مخالفین هست ( البته کاملا مطمئن نیستم ولی به نظرم اینطوره) از طرف دیگه تاریخ به قدرت رسیدن پیامبر یا امام علی نشون می ده که وقتی حاکم بودند با مخالفین خودشون به خوبی رفتار می کردند و حقوقشون رو محترم می دونستند با این همه خودم هم هنوز تو مسئله "لعن" موندم و برخی از مسائل برام حل نشده است
دوشنبه 16 مرداد 1391 08:22 ق.ظ
سلام این سخن یکی از بزرگان غربی ست که میگه وقتی یه نفر دچار توهم بشه میگویند دیوانه شده اما وقتی خیل عظیمی از مردم دچار توهم بشوند میگویند مومن شده اند.این رو داشته باشید حالا هیچ شده بقول دوستم بهرام هیچ زن یا مرد تن فروش یا همجنسگرایی دیگری رو رجم تکفیر ویا اعدام کرده باشه؟اما فراوان دیده شده که ملایان وکشیشان همچه کاری کرده اند.بنظرتان "داستان"چیست؟راجع به اون فضولی وبی ادبی ونابجا سخن گفتن مترجمین مسلمان هم چندان تعجبی ندارد با اون پانویسها واظهار نظرهای عموما غیرکارشناسانه ومذهبی شون تو ترجمه ها "ضامن جان خود وخانواده شون" میشوند من اخیرا کتاب "انسان در عصر توحش " رو میخونم جدا پانوشتهای مذهبی وغیرکارشناسانه ی محمود عنایت که بنظرم گویی با این پانوشتها از این متن تبری میجوید تاسف انگیز است.این بیت هم تقدیم به حاج منصور :چون تو ابوحمزه بدین نمط خواندی ببردی رونق مسلمانی وباعث شدید سایتهایی مثل تمسخر علی النقی(رحمه الله علیه) باز شود وعقده سی ساله سر بترکاند وبشود آنچه لاجرم باید!!!میشد.
وحید حلاجسلام
موافقم با شما فقط این که در مورد همجنسگرا یا تن فروش به نظرم قیاس مع الفارقه به این دلیل که این دو گروه هیچ گاه در اکثریت نبودند اگر در برهه ای این گروه ها در اکثریت بودند معلوم می شد که آیا حکم به رجم و تکفیر و اعدام و شبیه به اون ها رو می دادند یا نه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.