تبلیغات
پرگار - مطالب خرداد 1391

آواز حقیقت

یکشنبه 7 خرداد 1391 09:07 ب.ظنویسنده : وحید حلاج

 

گفت: چه کتابی می خواندی؟

گفتم: کتاب " حدیث حاضر و غایب؛ مقالاتی در باب الهیات غیبت" نوشته آرش نراقی

گفت: نمی دانستم به مباحث غیبت علاقه داری

گفتم: این کتاب ارتباطی به غیبت امام زمان یا به طور کلی اینطور مسائل ندارد

گفت: اصلا به این طور مسائل علاقه داری؟

گفتم: زمانی زیاد علاقه داشتم ولی به مرور کمتر شد

گفت: چرا؟

گفتم: خب من عقیده ندارم که جانم، مالم، نفس کشیدنم، خوردنم، خوابیدنم،ازدواج کردنم، و ... برای امام زمان است

گفت: اما به نظر من هم درست است؛ تمام اینها که گفتی برای خداست نه امام

گفتم: حتی برای خدا هم نیست؛ برای حقیقت و حق هست. ما چون خدا را حق می دانیم می گوئیم که برای خداست. 

گفت: می گوئی: " زندگی من برای حقیقت است و ما حقیقت را خدا می دانیم"

گفتم: برای من سه ارزش اصلی وجود دارد: حقیقت، عدالت و اخلاق

گفت: اولی و دومی یعنی عین خدا؛ پس برای تو دو چیز اصلی وجود خواهد داشت: خدا و اخلاقیات

... گفتم: من تمام تلاشم این است که به حقیقت برسم و هیچ وقت هم به یقین نخواهم گفت که به حقیقت رسیدم؛ من "دویدن در پی آواز حقیقت " را دوست دارم

گفت: امیدوارم روزی به حقیقت برسی

گفتم: نمیرسم؛ مطمئن باش

گفت: منظورت از حقیقت چیست؟

گفتم: هر چیزی که به واقع هست؛ ... توانائی ما انسان ها محدود است و هر چیزی را با عینک خودمان می بینیم و بنا بر این نمی توانیم به حقیقت برسیم؛ ولی باید تمام تلاشمان را بکنیم تا هر چه بیشتر به آن نزدیک شویم


پی نوشت: متن ویرایش شده گفت و گوی ناتمام من با عزیزی بود که چند ساعتی پیش در گرفت.



آخرین ویرایش: دوشنبه 17 مهر 1396 09:28 ب.ظ

 

خدایا به سلامت دارش

دوشنبه 1 خرداد 1391 12:10 ق.ظنویسنده : وحید حلاج

 
مصطفی ملکیان، سخت بیمار است. امروز با طنینی دردمند به دشواری از شدت و عمق بیماری خود می گفت. می گفت خیلی خیلی حالم بد است. تاب گفت و گوی بیشتر نداشت. بغض بی قراری در گلویم شکل گرفت و تنها جملاتی که به شتاب می توانستم بگویم این بود: خیلی خیلی دوستتان دارم و میخواهم به شما بگویم که باعث شدید من و خیلی های دیگر از رنج هایمان کاسته شود و زندگی اصیل تر و معنایافته تری را داشته باشیم. از اینکه حضور و وجود دارید خوشحالم و آرزو دارم دیر بپایید. گفت تماس گرفتم تا بخواهم برایم دعا کنید.

در جایی گفته بود که دو چیز در زندگی شیرین کامش می کند: یافتن و مواجه شدن با حقایق و دانسته هایی در دو ساحت روانشناسی و اخلاق و دیگری کاستن از رنج های آدمیان (تقریر حقیقت و تقلیل مرارت). گفتم شاید مجالی دیگر برای گفتن این حرفها نباشد؛ پس گفتم که حضور و وجودشان باعث شده که من و خیلی های دیگر از رنج هایمان کاسته شود. شاید این تنها کاری بود که از دستان خالی من بر می آمد.

چشم روزگار انسان هایی به قدر و قیمت ملکیان به ندرت دیده است. مردی که با انسان و برای انسان می گرید. مردی که تمام وجهه ی همت خود را در این می داند که بکوشد آدمی در این سرای سپنج، خوش تر (از جهت روانشناختی) و خوب تر (از جهت اخلاقی) زندگی کند. در پایان هر گفت و گو از صمیم جان می گفت: خوب و خوش باشید! چرا که به باور او خوبیِ اخلاقی مقدم بر خوشی روانشناختی است و در مواضع تعارض و ناسازگاری، انسان آرمانی، خوشی زندگی را فدای خوبی زندگی می کند.

سالها صبر بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

... ملکیان جزء کم حاشیه ترین روشنفکران معاصر است. ژرفای معنوی او، مانع شده که با حاشیه سازی و ماجراجویی در پی آوازه و شهرتی بر آید. زندگی او نمونه ی بارزی از یک زندگی تمام عیار، آزموده و اصیل است. همچنان که در یکی از گفت و گوهای خصوصی خود گفته بود با اینکه در دوره ی کارشناسی که مهندسی مکانیک در تبریز می خواند نفر اول کلاس بود، اما سر در گرو دغدغه های جدی تر نهاد و مهندسی را نیمه کاره رها کرد. در مقطع کارشناس ارشد فلسفه، پایان نامه را ننوشت و بی اعتنایی رندانه ی خود را به مدرک و مدرک گرایی نشان داد. در بیشتر آثار فرهنگی با اینکه می توانست کتاب های فراوان و پر حجمی منتشر کند بیشتر به دستگیری از محققان و مترجمان پرداخت و در آثار بسیاری به عنوان ویراستار یا استاد مشاور و راهنمای اثر حضور پیدا کرد. آنچه برایش مهم بود نه جلوه کردن نام و آوازه اش، بلکه رشد فرهنگی و تولید اثر ارزنده ی فرهنگی بود.

... من به نظرم می رسد اگر دوستانی که به نوعی خود را وامدار مصطفی ملکیان می دانند، تماسی با دفتر کار ایشان داشته باشند و پیام کوتاهی در دستگاه پیغامگیر تلفن مبنی بر قدرشناسی و همدردی ابراز کنند، چه بسا این عمل، نسیم دلاویز و خنکی باشد که حتا اگر شده برای لحظاتی، غبار اندوه و درد را از سینه ی این بزرگ بزداید.

من با زبان اشک اینک...

آیا شما به خواهش من پی نمی برید؟

مصطفی ملکیان در گفت و گو با همه ی دوستان از ایشان تقاضای دعا داشته اند.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سخنان فوق به نقل از وبلاگیکی از دوستداران استاد آورده شده است از دوستانی که "پرگار" را می خوانند اگر کسی خواست می توانم شماره دفتر استاد را در اختیارش بگذارم تا سخنی بگوید و از رنجی بکاهد.

به شخصه بسیار مدیون این استاد عزیز هستم اگر بخواهم تنها و تنها یک نفر را نام ببرم که در زندگی من و نوع نگاهم به جهان تاثیر گذاشت بدون شک آن شخص مصطفی ملکیان خواهد بود. مردی که همانطور که می اندیشید و باور داشت زندگی می کرد زندگی به راستی اخلاقی و عقلانی و معنوی؛ یادم هست دوستی تعریف می کرد که به واسطه ای شنیده بود که استاد در روز همایش دین و مدرنیته که در حسینیه ارشاد و در سال 86 برگزار شد، با این که از عقلانیت و نقد دین و نقد روشنفکران دینی گفت اما بر سر نماز قنوت هایی طولانی داشت و دعایش بر سر نماز بسیار بود. 

در همان همایش بود که نخستین بار استاد را از نزدیک دیدم و سخنانش را شنیدم و مجذوب استواری سخن و پیراستگی اندیشه اش شدم. از آن روز به بعد هر چه از ملکیان به دستم می رسید با اشتیاق می خواندم و می دیدم و می شنیدم و سیراب نمی شدم از این آب آبی زلال مسرت بخش. 

می دانستم که استاد از بیماری رنج می برد و ظاهرا بیماری ایشان هم بیماری میگرن بود و دردهای جانکاهی که گه گاه می برد اما ظاهرا این بار بیماری شدیدتر است و دردش بیشتر؛ از خداوند متعال سلامتی این استاد عزیز را که حقی بس بزرگ بر گردن من و بسیاری شبیه به من دارد خواستارم و امیدوارم که همچنان بزید و بیندیشد و سخن بگوید و بنویسد و سلامت باشد


آخرین ویرایش: دوشنبه 1 خرداد 1391 12:31 ق.ظ