تبلیغات
پرگار - مطالب مرداد 1391

هر که در این دیر مقرب تر است...

دوشنبه 16 مرداد 1391 01:05 ق.ظنویسنده : وحید حلاج

 

یکم: 

این روزها مشغول خواندن کتاب " تاریخ تفکر مسیحی " اثر تونی لین استاد دانشگاه الهیات لندن هستم. حسن این کتاب نسبت به دیگر کتاب های این حوزه در این است که کتاب توسط یک الهی دان مسیحی نوشته شده و توسط مترجمی مسیحی به نام روبرت آسریان به فارسی برگردانده شده است. بنابراین می توان اطمینان داشت که مطالب کتاب دست اول است و با نگرش یک ذهن مسیحی نوشته شده است و در کتاب از پانویس های بعضا آزاردهنده مترجمین مسلمان خبری نیست. این کتاب بیشتر به تفکرات و منازعات فکری می پردازد و نمی توان توقع داشت که تاریخ مسیحیت را به طور کلی را در آن دید. نقطه ضعف مهم کتاب به نظر من این است که نزاع های فکری را در بستر تاریخیشان بررسی نکرده و به شرایط تاریخی و اجتماعی ای که متفکران مسیحی در آن پرورش یافته اند تقریبا هیچ اشاره ای نمی کند. با این همه نکته ای که به نظرم جالب آمد و سعی دارم به آن اشاره کنم نوع نزاع های فکری است. تمام متفکران این کتاب در بستر مسیحیت رشد یافته اند و همه آن ها به نحوی از انحا به عیسی مسیح و حتی به الوهیت او ایمان دارند. با این حال کمتر تحمل اندیشه مخالف خود را دارند و به راحتی یکدیگر را تکفیر و یا لعن می کنند. 

برای خواننده ای که بیرون از این فضا قرار گرفته نوع نزاع ها شاید سطحی و حتی مبتذل بیاید مثلا در قرن پنجم دو عالم مسحی به نام نسطوریوس ( اسقف قسطنطنیه) و سیریل ( اسقف اسکندریه ) زندگی می کردند. نسطوریوس عقیده داشت که عیسی نخست انسان بوده است و سپس کلمه ( حالت الوهی ) در او وارد شده است ولی سیریل عقیده داشت که " عیسی مسیح انسانی نبود که کلمه خدا در او ساکن شده باشد، بلکه او کلمه خدا بود که جسم گشته بود" همین اختلاف مو جب شد که سیریل نسطوریوس را لعن کند و از تلاش فراوان برای نشان دادن باطل بودن تفکر نسطوریوس دریغ نورزد. از این نوع نزاع ها در این کتاب فراوان است و همین نزاع ها باعث تشکیل شوراهای مختلف کلیسایی می شد که جمعی از اسقفان گرد هم می آمدند و رای به برتری تفکر یک اسقف و گمراهی اسقف دیگر می دادند.

دوم:

دیروز صبح سر سفره سحری نشسته بودیم و رادیو در حال پخش فرازهایی از مناجات امیرالمومنین به زبان حاج منصور ارضی بود. مادرم می گفت من با باقی کارهای حاج منصور کاری ندارم ولی همین مدل دعا خواندنش باعث می شود که گناهکار باشد و اجری نداشته باشد. راست می گفت، مسجد ارک با خانه ما چندان فاصله ندارد و شب ها صدای بلند حاج منصور آسایش را از اهالی محل می گیرد و نمی گذارد خواب راحتی داشته باشند. مادرم می گفت که همسایگان به مسئولین ارک گفتند و حتی شکایت هم کردند اما به جایی نرسید و همچنان صدای بلند حاج منصور و بلندگوهای بسیار مسجد ارک،  آسایش را از اهالی محل می گیرد

سوم:

تازگی ها به این فکر می کنم که دین چه قابلیتی برای مومنان به وجود می آورد که آنان خودشان را "حق" ببینند و دیگران را باطل بشمارند و از لعن و نفرین و آزار و اذیت آن ها دریغ نکنند. تا جایی که من اطلاع دارم منابع دست اول دینی آزار و اذیت دیگر مردم و حتی لعن و نفرین کردنشان را توصیه و تجویز نکرده بلکه مذموم می شمارند ولی تاریخ ادیان مختلف نشان می دهد که مومنان و عالمان ادیان به راحتی حکم به آزار و اذیت و تکفیر و رجم و اعدام و نفی بلد و چه و چه می دهند. به نظرم می رسد مومنان هر چه در عبادت کوشا تر باشند خطر کبر و غرور آن ها را بیشتر در بر می گیرد آنان می اندیشند که نزد خداوند محبوبترند و بنابراین اهمیت انسان ها و رضایتمندی آن ها نزدشان کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود. برای آنان دیگر مهم نیست که انسان های دیگر هم حق حیات، حق داشتن عقیده، حق آسایش و و و دارند آنان چون خود را نزدیک پروردگار می یابند و نزدیک تر به قدرتی که ورای قدرت بشری است حس می کنند طبعا خودشان را بر سبیل حق می بینند و دیگران را به راه باطل و البته باطل یا باید به راه راست بیاید یا به جزای خویش برسد. 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 19 مهر 1391 11:30 ب.ظ