تبلیغات
پرگار - مطالب اندیشه

فلسفه کانت

سه شنبه 3 فروردین 1389 12:30 ب.ظنویسنده : وحید حلاج

 

کانت را همراه با افلاطون و دکارت(1650-1596) از نقاط عطف فلسفه دانسته اند. به گفته اشتفان کورنر :« هر کس فلسفه را بجد بگیرد، ممکن نیست بدون تحمل زیان سنگین، تعلیمات کانت را به غفلت بسپارد». 

فلسفه جدید از رنه دکارت و با جمله معروف او « Cogito، ergo sum می اندیشم، پس هستم» آغاز شد.دکارت میان آبژه و سوژه تفاوت قائل شد و فاعل شناسا را بیرون از جهان قابل شناسایی قرار داد. پس از دکارت فلاسفه به دو دسته تقسیم شدند گروهی بر "سوژه" تکیه کردند وفاعل شناسا را اصل گرفتند و به فلاسفه عقل گرا معروف شدند که نمونه بارز آنان لایب نیتس(1716-1646) بود. عقل گرا ها باور داشتند که « تصورات با ذهن با انسان زائیده می شوند و ذهن انسان نخستین مخزن معانی کلی است و تنها کار جهان برون و محسوسات و مجربات، برانگیختن تصوراتی است که قبلا در ذهن به حال کمون وجود داشته اند ». دسته دیگر فیلسوفان پس از کانت اما "آبژه" او را گرفتند و بر ماده تکیه کردند و به تجربه گرایان معروف شدند. تجربه گرایان عقیده داشتند که « تصورات از بیرون به ذهن ما می رسند و ذهن ما مانند دستگاه گوارش ماست که غذایی را که داخل می شود، می گوارد و هضم و جذب می کند یا به تعبیر دیگر، همچون صحیفه ای سفید و لوحی پاک است که قلم تجربه مطابق بعضی قواعد املا و انشاء، روزانه بر آن چیزی می نگارد.» از بزرگان فیلسوفان تجربه گرا می توان جان لاک(1704-1632)،جرج بارکلی(1753-1675) و دیوید هیوم(1776-1711) را نام برد. عقل گرایان فهم پیش از تجربه را قبول داشتند و می گفتند عقل انسان می تواند جهان بیرون را فهم کند اما تجربه گرایان بر اصالت تجربه پای می فشاردند و می گفتند که هر آنچه که به تجربه قوای حسی ما در آید قابل شناسایی است.  ایمانوئل کانت(1804-1724) نقطه تلاقی این دو نوع تفکر بود.کانت مقولات را به دو دسته تقسیم کرد ( البته پیش از او این تقسیم بندی انجام شده بود اما کانت تعریفی دیگر از آن ارائه داد) بنابر نظر کانت قضایا یا تحلیلی هستند و یا ترکیبی ( تالیفی) و هرکدام از این دو یا پسین هستند و یا پیشین ( پس از تجربه و پیش از تجربه). کانت می گوید «هر حکمی یا ترکیبی است و یا تحلیلی. در کلی احکامی که نسبت موضوع به محمول تعقل می شود... این نسبت به دو طریق ممکن است. یا محمول ب به موضوع الف تعلق دارد به عنوان چیزی که ( به طور ضمنی) در تصور الف مندرج است؛ یا ب یکسره بیرون از تصور الف است، هر چند در واقع با آن پیوستگی دارد. در حالت نخست، حکم را تحلیلی و در حالت دوم، ترکیبی نام می دهم». یه طور واضح تر صدق قضایای تحلیلی در خودشان مستتر است مثلا این که می گوئیم "مجرد، ازدواج نکرده است" و یا "برادر من مذکر است" یک قضیه تحلیلی است. اما این که "هوای بیرون سرد است" یک قضیه ترکیبی است و نیاز به بررسی دارد.  کانت می گوید احکام تحلیلی همواره پیشین هستند اما او قضایای ترکیبی را به دو قسم پیشین و پسین تقسیم می کند و این کار ابداع بزرگ کانت در فلسفه می باشد. کانت می گوید برخی از احکام ترکیبی پیشین هستند از قبیل ریاضیات ( بر خلاف برخی از فلاسفه که قضایای ریاضی را قضایایی تحلیلی فرض می کنند کانت این گونه قضایای را ترکیبی می داند)، اخلاق و پیش فرضهای بنیادی مابعد الطبیعی. کانت علیت را نیز از جمله قضایای ترکیبی پیشین می داند و پاسخی به دیوید هیوم می دهد که او باور داشت ما به علت عادتی که در مشاهده  توالی رویدادها  داریم گمان می کنیم که به عنوان مثال الف علت ب است. از سوی دیگر کانت باور داشت که « فهم ما با شیء منطبق نمی شود؛ شیء است که با فهم ما انطباق می یابد. کانت ویژگی های ظاهری جهان پدیدارها را محصول فعالیت ذهن آدمی می داند. اگر جز این بود، مفاهیمی مانند جوهر یا علیت که از تجربه انتزاع نشده اند و به اصطلاح، مستقل از تجربه اند یا پیشین هستند، ما به ازایی در خارج نمی داشتند. عالم خارج، یعنی دنیای اشیاء و اموری که تجربه به آن ها تعلق می گیرد، به این جهت شناختنی است که ساخته خود ماست. ولی نحوه ساختن آن، شخصی و دلبخواه نیست؛ معلول طرز کارکرد ذهن بشر است. بنا بر این، صرف نظر از اینکه در آینده چه روی می دهد یا به چه شیئی بر بخوریم، پیشاپیش می دانیم که هر شیء یا رویدادی باید با شروط و قیود ذهنی ما سازگار شود- فی المثل باید مکانی را اشغال کند، دوام داشته باشد، با دیگر اشیاء یا رویدادها دارای نسبتی باشد، معلول باشد یا علت و جز اینها. وقتی چیزی واجد این شرایط شد، عینیت پیدا می کند و شناخت به آن تعلق می گیرد، به عبارت دیگر، ذهن یا فاعل شناسایی، این عین را می سازد یا درست می کند».

کار بزرگ و سترگ کانت در فلسفه نقدی بود.« فلسفه کانت را معمولا به دو دوره "ماقبل نقدی" و "نقدی" تقسیم می کنند. دوره نقدی حدودا از 1770 آغاز می شود و با انتشار بزرگترین اثر کانت، نقد عقل محض، در 1781 به بار می نشیند. دوره ماقبل نقدی شامل آثاری است که کانت از اوایل جوانی تا پیش از انتشار رساله استادی خویش در 1770 نوشته است. آنچه ما امروز به نام فلسفه کانت می شناسیم همان فلسفه نقدی است که در کتاب های "نقد عقل محض"، "نقد عقل عملی"، "نقد قوه حکم" و دیگر آثار وی تا هنگام مرگ در 1804 بیان شده است.» «سوال تازه ای که کانت مطرح کرد به ساده ترین وجه این بود که نسبت عین و ذهن ( فاعل شناسایی و متعلق شناسایی) بر چه پایه ای استوار است» کانت یقین داشت که بیرون از سوژه، آبژه وجود دارد زیرا باید عینی وجود داشته باشد تا ما بتوانیم پدیدار آن را با تجربه درک کنیم. او باور داشت که ادراک حسی ما در زمان و مکان صورت می گیرد و تفکر ما در چارچوب مفاهیم کلی. « عمل تالیفی بزرگی که کانت در تاریخ فلسفه انجام داد این بود که گفت تجربیان درست می گویند که، به اصطلاح ارسطو، "ماده" معرفت از راه حواس فراهم می آید؛ اما در عین حال عقلیان هم حق دارند، زیرا "صورت" معرفت را قوه فهم ما به آن ماده می افزاید. کانت نظرگاه جدید و بیسابقه ای را که می جست و به مدد نبوغ خلاقی که داشت سرانجام یدا کرد،"استعلایی Transcendental" نام دارد. وقتی می گوئیم فلان مفهوم "استعلایی" است، مراد این است که مستقل از تجربه و مطلقا برای همه کس در هرجا و هر وقت معتبر است ولی وجودش وابسته به ما و تفکر ماست و مانند مُثُل افلاطونی افلاطونی قائم به ذات نیست. قالب ها یا صورت های مستقل از تجربه را که حصول شناخت نزد آدمی در چارچوب آنها امکان پذیر می شود، کانت " استعلایی" می خواند. شناخت ما برای این که عینیت پیدا کند و برای همگان اعتبار داشته باشد، باید به قالب چنین صورت هایی در آید.» به نظر کانت چون نخستین شرط حصول تجربه از جهان درون و برون، شهود یا ادراک حسی است، شیء فی نفسه هرگز نزد ما شناختنی نیست. جهانی که می شناسیم عالم ظواهر یا پدیدارهاست. از سویی دیگر، حصول تجربه به معنای وصل و فصل کردن ادراکات حسی و ، به سخن دیگر، قسمی تعبیر و تفسیر است. این کار را قوه فهم از راه تطبیق مقولات بر مدرکات انجام میدهد.

امنوئل کانت سه کتاب مهم و تاثیر گذار در عالم فلسفه  به نام های "نقد عقل محض"، "نقد عقل عملی" و " نقد قوه حکم"دارد که خوشبختانه هر سه کتاب به زبان فارسی ترجمه شده اند. "نقد عقل محض " به حدود و ثغور معرفت شناسی عقل محض انسان می پردازد و دایره توان او را بررسی می نماید.  در کتاب نقد عقل عملی نیز که در 1788 تالیف شد به تحقیق در خصوص مابعدالطبیعه یعنی شناخت مسایلی چون وجود خدا، جاودانه بودن روح، جبر و اختیار انسان ضرورت آزادی و نظایر آنها پرداخته است. کتاب سوم "نقد قوه حکم"است این نقد را را نقد زیبایی شناسی نیز ترجمه کردند. مفاهیم محور کانت در نقد سوم دو مؤلفه اساسی یعنی هدف یا غایت و غایتمندی یا هدفمندی، جزء مقولاتی است که کانت ضمن طرح آنها معتقد است که در هر تبیین علمی می‌توان از این دو مفهوم، مفهوم نخست یعنی غایت یا هدف را سراغ گرفت. در حالی‌که، در این قبیل تحقیق‌های علمی چیزی به نام غایتمندی به معنای منظومه‌ای دال بر وجود یک سری ارزش‌ها و هنجارهای اخلاقی به چشم نمی‌خورد. کانت غایتمندی را بدون غایت قبول دارد. وی زیبایی را شکلی از غایتمندی می‌داند البته زمانی که مستقل از ارائه یک غایت فهم و دریافت شود. به اعتقاد کانت قضاوت یا داوری نوعی ملکه و قوه استعداد عمومی است و همه افراد در معرض یا در محدوده آن قرار دارند و طبعا کم و بیش تحت تأثیر آن هستند یا از آن برخوردارند اما داوری بر خلاف تصور رایج تنها قدرت تمیز یا انتخاب نیست بلکه از طریق هماهنگ سازی و ایجاد اعتدال یعنی ایجاد امر زیبا و یا از طریق کنار گذاشتن و محو یا فرا رفتن (امر والا) می‌توان مفهوم داوری را ارتقاء بخشید. از سوی دیگر بخش اصلی تلاش کانت در این کتاب ( نقد قوه داوری) آن است تا شکلی بسیار زیبا و عالی از احساس را در قضاوت زیبا شناختی پیدا کند که به گونه‌ای ماتقدم و پیشینی تجربه لذت و رنج را تعیین نماید. این تجربه حاکی از هماهنگی (امر زیبا) یا محو و از بین رفتن (امر والا) ای است که هرگونه نقد و داوری مستلزم آن است.

کانت از جمله فیلسوفانی بوده است که که آثار فراوانی در شرح و نقد فلسفه او در جهان نگاشته شده است و در ایران نیز کتاب های قابلی در این زمینه موجود است کتاب "فلسفه کانت" نوشته "اشتفان کورنر"  و ترجمه دلنشین و پیراسته و "پاکیزه" عزت الله فولادوند که مقدمه ای پربار براین کتاب نوشته است و انتشارات خوارزمی آن را به چاپ رسانیده ، از جمله کتاب هایی است که می تواند ما را بهتر با فلسفه ایمانوئل کانت آشنا سازد.


آخرین ویرایش: سه شنبه 18 مهر 1396 12:42 ق.ظ